به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: دیگه تحملم سراومده میخوام طلاق بگیرم

    سلام بر شما....
    با توجه به سوال هایی که از شما کردم و پاسخی که شما فرمودید.....

  2. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: دیگه تحملم سراومده میخوام طلاق بگیرم

    سلام بر شما....
    با توجه به سوال هایی که از شما کردم و پاسخی که شما فرمودید.....باید بگوییم همسر شما از یک بیماری رنج می برند که مادرزادی است و پایین بودن سطح هوش ایشان....روی رفتار ایشان تاثیر زیادی می گذارد و او نمی تواند کودک درون خود را سازماندهی کند.....از آنجا که بیشتر کسانی که دچار این اختلال هستند زمینه مادرزادی یا زمینه تولدی دارند...درمان آنها و بالاتر بردن سطح هوشی ایشان بسیار مشکل است....اما راه های زیادی وجود دارد و تست ها و تمرینات بسیاری که روان شناسان از طریق می تواند رفتار ایشان را بهبود بخشند...البته فقط بهبود نه درمان کمال...
    ولی به شما توصیه می کنم هرگز نا امید نشوید و روان شناسان و روان شناسان بالینی دیگری مراجعه کنید.....بخصوص روان شناسان بالینی بسیار آسان می توانند مشکل افسردگی ایشان را حل کنند...
    همسر شما مانند یک جوان هست که هنوز رفتارش شکل نگرفته(بخاطر اختلالی که دارد)....اما شما و روان شناسان می توانند کم کم و رفته رفته و طی سالها این رفتارها و رشد را در ایشان به وجود آورند....پس باز هم جای امیدی هست...
    می دانم و شما را درک می کنم زیرا در اطرافیان بنده هم کسی دچار چنین مشکلی است اما با تلاش و مراجعه به روان شناسان متعدد و خستگی ناپذیری در طول دوره درمان مشکل ایشان تا حدی حل شده است...
    و در مورد وابستگی ایشان به پدر و مادر بسیار طبیعی است ....و چند دلیل دارد....1:اختلال ایشان....2:اجازه ندادن والدین به او تا خود تجربه کرده و با مشکلات کنار بی یاید..
    این اختلال ها قابل درمان هست اما نه در حد کامل.....نیاز به زمان دارد..
    دوست عزیز به شما توصیه می کنم یک بار دیگر تلاشتان را بکنید....و پس از آن اگر مشکلتان حل نشد ....آخرین راه را برگزینید..موفق باشید

  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 31 تیر 02 [ 09:14]
    تاریخ عضویت
    1387-3-10
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    11,703
    سطح
    71
    Points: 11,703, Level: 71
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه تحملم سراومده میخوام طلاق بگیرم

    با تشکر از دوستان اما فکر میکنم یک مساله رو خوب توضیح ندادم و اون اینکه نامزد من هیچ علاقه قلبی به من ندارد.من خیلی سعی کردم این علاقه رو به وجود بیارم به خدا هرکاری کردم اما من با اونی که اون میخواد متفاوتم.برای همینه که تلاشام بی نتیجه میمونه

  4. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 31 تیر 02 [ 09:14]
    تاریخ عضویت
    1387-3-10
    نوشته ها
    36
    امتیاز
    11,703
    سطح
    71
    Points: 11,703, Level: 71
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 50.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه تحملم سراومده میخوام طلاق بگیرم

    چرا دیگه کسی جوابمو نمیده؟
    میدونید بزرگترین ترسی که الان من دارم چیه؟ این که الان کمکش کنم شخصیتش شکل بگیره اما مطمئن هستم همین که شخصیتش شکل گرفت و تونست تبدیل به مرد بشه راحت منو میذاره کنار چون همیشه از پدرو مادرش عقده داره (با اینکه تابع اوناست و تو کوچکترین چیزی از اونا نظر میخواد)بنابراین همین که شخصیتش شکل گرفت خیلی راحت منو میذاره کنار و میره سراغ اونی که خودش میخواد اون حتی از منم عقده داره همیشه وقتی دوتا نامزد کنار هم بودن و به هم محبت میکردن اون به من کم محلی میکرد که نشون بده من اینو نمیخوام مرتب سعی در خرد کردن من داشت با اینکه خودش روز اول گفت من تورو انتخاب کردم.به خدا اصلا نمیشه رو حرفش حساب کرد اون اصلا خودشم نمیدونه از زندگیش چی میخواد همیشه دنبال مقصر دونستن دیگرانه.اصلا خودش نمیدونه چی میخواد

  5. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 07 فروردین 88 [ 14:50]
    تاریخ عضویت
    1388-1-07
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    2,852
    سطح
    32
    Points: 2,852, Level: 32
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دیگه تحملم سراومده میخوام طلاق بگیرم

    اين نيز بگذرد !

  6. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 18:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-04
    نوشته ها
    1,150
    امتیاز
    16,194
    سطح
    81
    Points: 16,194, Level: 81
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 156
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,211

    تشکرشده 1,247 در 437 پست

    Rep Power
    134
    Array

    RE: دیگه تحملم سراومده میخوام طلاق بگیرم

    نقل قول نوشته اصلی توسط gole mohamadi
    چرا دیگه کسی جوابمو نمیده؟
    میدونید بزرگترین ترسی که الان من دارم چیه؟ این که الان کمکش کنم شخصیتش شکل بگیره اما مطمئن هستم همین که شخصیتش شکل گرفت و تونست تبدیل به مرد بشه راحت منو میذاره کنار چون همیشه از پدرو مادرش عقده داره (با اینکه تابع اوناست و تو کوچکترین چیزی از اونا نظر میخواد)بنابراین همین که شخصیتش شکل گرفت خیلی راحت منو میذاره کنار و میره سراغ اونی که خودش میخواد اون حتی از منم عقده داره همیشه وقتی دوتا نامزد کنار هم بودن و به هم محبت میکردن اون به من کم محلی میکرد که نشون بده من اینو نمیخوام مرتب سعی در خرد کردن من داشت با اینکه خودش روز اول گفت من تورو انتخاب کردم.به خدا اصلا نمیشه رو حرفش حساب کرد اون اصلا خودشم نمیدونه از زندگیش چی میخواد همیشه دنبال مقصر دونستن دیگرانه.اصلا خودش نمیدونه چی میخواد
    بنظرم اگر شما بهش کمک کنید همین باعث میشه مهر شما به دلش بشینه . ضمنا خدا هم پاداش کارهای خوب شما را خواهد داد .
    موفق باشید .


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.