به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مهر 88 [ 19:01]
    تاریخ عضویت
    1387-11-26
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    8,997
    سطح
    63
    Points: 8,997, Level: 63
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 53
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    331

    تشکرشده 338 در 126 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه تلخ زندگی من

    سلام فکر کنم شما خیلی وابستش شدید. سعی کنید سریع تر ازش دور شید ...
    به خدای مهربون پناه ببرید و ازش کمک بخواید. مطمئن باشید با همین شرایطم درمانتون می کنه فقط از خدا بخواید.

  2. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 خرداد 88 [ 16:40]
    تاریخ عضویت
    1387-10-19
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    3,300
    سطح
    35
    Points: 3,300, Level: 35
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه تلخ زندگی من

    سلام anna عزیز...

    هرچه سریع تر رابطتو تموم کن ....کشش بدی باعث خیلی چیزا میشه...!!!!

    راستی منم با گل یخ موافقم.....وضیعت شما چجوریه؟؟؟؟؟

    ***********
    توکلت به خدا باشه...همه چی حل میشه *

  3. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اسفند 87 [ 12:37]
    تاریخ عضویت
    1387-12-04
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    3,007
    سطح
    33
    Points: 3,007, Level: 33
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 43
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه تلخ زندگی من

    عرض ادب
    دوستان از اینکه میبینم اینقدر به من لطف داشتید و وقت خود را صرف خواندن قصه پر غصه من کردید ممنونم
    راستش خانواده من زیاد مذهبی نیستند و من در خانه از ازادی مطلق برخوردارم،البته همان طور که قبلا گفتم با وجود موقیت های زیاد هیچ وقت از ازادیم سوءاستفاده نکردم و خانواده ام از این بابت کاملا بهم اعتماد داشتند و از قبل با دوستام هماهنگی میکردم و میگفتم مثلا دارم میرم شمال یا بندر و از طرفی چون در یک تیم محلی بسکتبال بازی می کردم به سفرهای من عادت داشتند. اما از وقتی او به زندگیم وارد شد همه چیز را کنار کذاشتم و تمام وقتم را در خانه او (او هم در شهر ما تنها زندگی می کند)می گذراندم از این جهت رابطه مان به همه جا کشیده شد و خانواده ام از رفت و امدهای من در خانه او خبر ندارند
    دوستان راستش بعد از خواندن نظرات شما عزیزان تصمیم قاطعم را گرفتم و با مادرش تلفنی صحبت کردم ،مادرش بعد از کلی نصیحت از من خواست زود تصمیم نگیرم در حقیقت زیاد باور نکرد که پسرش با من چه کرده و گفت شاید یک طرفه قضاوت می کنم خلاصه گفت کمی صبر کنم تا امشب که به من زنگ زد وقتی تلفنم و جواب دادم دیدم که باباش پشت خط،(البته از حق نگذریم خانواده متشخص و متدینی دارد و باور کردنی نیست اون پسر از این خانواده باشد) و بعد ازشنیدن حرف های من از من خواست که به ا ین راحتی از مسائل شرعی نگذرم و گفت که بدرگاه خدا باید جواب دهم. هم من و هم پسرش و گفت اگر بهم ثابت شود که پسرش تا این حد مرا اذیت کرده او را بحال خود نمی گذارد. و پرسید آیا در صورتی که او خوشبختی منو تضمین کنه و برای تک تک ثانیه های زندگیم در آینده از پسرش تعهد بگیرد و همه چیز درست شود(هم اخلاق پسرش و جبران کارهای گذشته اش و هم رضایت خانواده ام و رضایت قلبی خودم )آیا حاضرم ادامه دهم یا اینکه می خواهم برای همیشه همه چیز را تمام کنم ، او دایم می گفت به راحتی وبه آسانی از این رابطه عمیق نگذرم چون اعتقاد داشت اگه این رابطه به ازدواج ختم شود خدا ما را بخاطر گناهان مان بدلیل اینکه قصدمان ازدواج بوده میگذر اما اگر جدا شویم انها گناه کبیره حساب می آیند و تاوان سختی دارند خلاصه از این حرفا...
    و گفت که تصمیم قاطعم را زودتر اعلام کنم که در صورت پذیرش ،او زودتر به اینجا بیاید و تکلیفمان را روشن کند و هر جور که شده خانواده ام را راضی کند و قسم خورد که همانند دخترش منو دوست داره و خوشبختی من در اولویت. و برای خوشبختیم هر ضمانتی که بخواهم میدهد وهمانند یک پدر پشتیبانیم می کند.
    دوستان با این تفاصیر دوباره بر سر دوراهی مانده ام
    از انجایی که میدونم او از پدرش خیلی حساب میبرد در صورتی که او تغییر کند ودر عمل ثابت کند که عوض شده است و خانواده ام نیز راضی شود تن به ازدواج بدهم یا نه.از طرفی می دانم که او براحتی نیمگذارد من بروم و برای ماندن من هر کاری میکند البنه بجز کارهای غیر منطقی چیز دیگه ای بلد نیست. و قسم خورده اگه تنهاش بزارم براحتی از من نخواهد گذشت ، و دایم میگه قول می دم همه چیز درست شه تو فقط به من فرصت بده و از من توقع دارد از خطاهایش چشم پوشی کنم وصبور باشم و گذشت کنم و به او فرصت دهم اونو پشتیبانی کنم یعنی من این وسط منجی شوم ،خودم بسوزم تا اینکه شاید آقا یه روزی آدم شه.
    از طرفی اگه این رابطه به سرانجام نرسد من دیگر تحت حتی بهترین شرایط ازدواج نخواهم کرد یعنی نمی توانم...و تا اخر عمر مجرد خواهم ماند و این یعنی تحمل شنیدن یک عمر زخم زبان هر چند که مستحقش هستم
    اگر نظرتان به ادامه دادن است خواهش می کنم بگوید چطور رفتار کنم
    خواهش می کنم کمکم کنید
    پیشاپیش از راهنمایی های دلسوزانه شما عزیزان کمال تشکر را دارم.

  4. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 08 اسفند 88 [ 13:03]
    تاریخ عضویت
    1387-8-27
    نوشته ها
    482
    امتیاز
    5,545
    سطح
    47
    Points: 5,545, Level: 47
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    78

    تشکرشده 77 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه تلخ زندگی من

    خدا این پدر رو برای پسرش حفظ کنه ولی چه تعهدی وجود داره که این پدر بزرگوار همین فردا اتفاقی براشون نیفته و زبونم لال....
    دختر خوب این رابطه رو همینجا تموم کن همین مادر و پدری که امروز قربون صدقت میرن فردا کافیه یه حرکت اشتباه ازت ببینن که به مزاجشون خوش نیاد اولین حرفهایی که بهت گفته خواهد شد همین حرفهای امروز که خودت بهشون گفتی!
    گیرم پدر تو بود فاضل از بهر پدر تو را چه حاصل!
    این شعر رو باید شنیده باشی به خدا قسم که هر چقدر پدر خوبی باشه باز هم شما همسر سرش هستید شما با اون پسر قراره زندگی کنید بی ادبی من رو ببخشید ولی شب توی خلوتتون وقتی بزنتت پدرش رو می خوای صدای کنی بگی پسرت فلان کار رو کرد؟؟؟
    فراموشش کن و حتما حتما با خدا حرف بزن چرا روت نمیشه که با خدا این حرفا رو بزنی؟؟؟ در توبه و رحمت خدا همیشه به روی بنده هاش بازه از خدا بخواه که از سر تقصیراتت بگذره گناه کبیره انجام دادی قتل نفس کردی کم گناهانی نیست ولی چاره مشکلت تو دست من و امثال من نیست کلید حل مشکلت دست خودته و خدای خودته. تصمیم بگیر یه زندگی تازه شروع کنی با هدف والا نه رفتن به یه روستا برای معلمی و منتظر مرگ بودن اینها نشانه نامیدی و حضور شیطانه! و از خدا بخواه که کمکت کنه و تو این مسیر تنهات نذاره هر چند خدا بنده هاش رو تنها نمیذاره بلکه ما بنده ها هستیم که او رو ندیده میگیریم خدا خداییش رو بلده ما بندگیمون رو بلد نیستیم
    همین الان توبه کن توبه کن که دیگه دچار معصیت و غفلت نشی و پیرهن رزم بپوش! رزم با مشکلات و ناملایمات زندگی. تو اشرف مخلوقاتی نباید کم بیاری و مطمئنم که کم نمیاری تو ورزشکاری روحیه ستیز با سختی ها در وجودته. بجنگ با سختی ها برای رسیدن به سعادت. سعادت دور از نظر نیست فقط کافیه اراده کنی و دستت رو دراز کنی مطمئن باش می تونی به دست بیاره فقط اراده کن
    تنها هم نیستی اول خدا رو داری که همیشه همراهت بوده بعد خودت رو داری که خیلی هم دوستت داره و بهت نیاز داره و در آخر پدر مادر خواهر این تالار رو داری کلی انرژی اطرافت هست که هر وقت کم اوردی می تونی ازشون انرژی بگیری
    این شعر رو هر شب قبل خواب و هر روز وقتی بیدار شدی بخون در وصفه خالقه یه ردبوله معنویه توپه!
    قصیده روحش بلند، پرواز با خاطره هایش فراموش نشدنی، و سایه روشن یادش زینت بخش نقاشی های امروز تابستانی و فردای زمستانی ما باد.

  5. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 شهریور 90 [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1387-2-14
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    4,810
    سطح
    44
    Points: 4,810, Level: 44
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    47

    تشکرشده 49 در 25 پست

    Rep Power
    41
    Array

    RE: قصه تلخ زندگی من

    عزيز من هر چند اين خانواده انسانهاي منصفي هستند ولي تا چه قدر مي توانند زندگي آينده تو و پسر متاسفانه ناخلفشان را تضمين كنند . به هر حال دوباره بايد ريسك كني و شايد متاسفانه بعدها با بروز مشكلات و ناتواني از حل آنها همين پدر و مادر خودشون هم پيشنهاد جدايي رو بهت بدند .اگر اين آقا مشكل اخلاقي داشته باشد با تعهد گرفتن و ترساندن تا مدتي مي توانيد او را مهار كنيد .و متاسفانه شايد خودت هم ناخواسته روزي سرگذشت زن همسايه تان كه خودش را خاله جا زده بود پيدا كني .
    به هر حال تو به يك شوهر خوب و مطمئن احتياج داري نه به يك خانواده شوهر كه بدبختيهاي تو را درك كنند .به نظر من باز هم بيشتر فكر كن

  6. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 اسفند 89 [ 17:38]
    تاریخ عضویت
    1387-12-02
    نوشته ها
    111
    امتیاز
    3,798
    سطح
    38
    Points: 3,798, Level: 38
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    56

    تشکرشده 56 در 35 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه تلخ زندگی من

    با سلام خدمت عزيزان گرامي،
    ضمن آرزوي موفقيت و شادكامي بايد عرض كنم كه،
    خانم anna2001،بهترين پناهگاه براي دوري از عواقب معضلات آغوش گرم خانواده است،
    مسلما هيچ خانواده­ي منطقي­اي فرزندشان را ((با تمام بديهايي كه دارد)) ترد نميكنند،

    پس بهتر است نفس لوامه­ي خود را تقويت كنيد تا بتوانيد هر چه پشيمانتر از گذشته با رويي گشاده به كانون گرم خانواده­ي خود بازگرديد تا زندگيتان را از نو و به بهترين شكل بسازيد.
    در ضمن فراموش نكنيد كه،فراموشي بزرگترين نعمت بشر است!
    با آرزوي موفقيت براي شما خواهر گرامي
    يا حق


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.