RE: بااخلاق مديرعامل شركت چه كنم
شيلا جان عزيز از راهنمايي ات ممنونم
راستش يه بار كه خيلي گله مي كرد واسه اينكه بدونم مزه دهنش چطوره يعني مي خواد برم يا نه خودم وقتي داشت غر مي زد بهش گفتم اگر ناراحتي خوب يكي ديگه را استخدام كن ... با تعجب نگاهم كرد و گفت عمرا مي خواي از دست ماخلاص بشي من كه نمي گذارم اگر هم بخواي ازدواج كني بري بايد يه دو سه ماهي باشي تا يكي را مثل خودت پيدا كنم بهش كار رو ياد بدي انگار خيلي از دست ما خسته شدي ها
اين دقيقا چيزي بود كه خود مديرعامل گفت ولي مشكل اينجاست كه مديرمالي شركت با اينكه از اقوام خانم برادرم مي شه اصلا طرف منو نداره و اصل كار اونه كه مخ مديرعامل را خراب كرده نسبت به من و كارهام و اونه كه پيشنهاد نفرات جديد را مي ده و مديرعامل هم يكمقدار زيادي دهن بين هست اگر از يكي تعريف كنند ميگه عجب كارمندي و اگر يه بار ازش بدبگن ميگه هيچي كار بلد نيست ولي كلا وقتي عصبي مي شه خيلي بد دهن مي شه و اينكه قبل از اينكه مطمئن بشه اشتباه كردي يا نه داد و هوار مي كنه و شخصيت آدم را خرد و لجن مال مي كنه و اصلا براش مهم نيست كه توي شركت كارمنداي ديگه هستن مهمان واسه شركت اومده من تا اونجا كه بتونم تحمل كردم و مي كنم ولي اينكه تمام زندگي من شده كار و بعدش هم با اين مسافت طولاني خسته تر از خسته فقط فرصت مي كنم برم خانه و ديگه حتي حوصله دو كلمه كتاب خوندن هم ندارم با اينكه سابقا كتاب از دستم زمين نمي افتاد كلاسهاي زبان را بعد از ترم هفت مجبور شدم بگذارم كنار چون به موقع به كلاسها نمي رسيدم وقت تمرين كردن نداشتم حالا با اين اوصاف خستگي روحي ام از هم بدتره مشكلي كه آقاي ايكس توي زندگي من ايجادكرد و باعث شد بخاطر بدهي ام بيش از پيش دهنم توي شركت بسته باشه داغونم كرد و شايد حساس تر از قبل شدم كه ديگه حتي تحمل هيچ كدوم از متلكهاشو ندارم حتي اگر به شوخي باشه
او مـانده و قلب آهنـــی تان مردم!
یا می نگـرد به دشمنی تان مردم!
این پاسخ لطف یک درخت است؟تبر؟
لعنت به نمکدان شکنی تان ! مردم!
علاقه مندی ها (Bookmarks)