به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 48
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 اسفند 99 [ 13:30]
    تاریخ عضویت
    1399-1-25
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    3,200
    سطح
    34
    Points: 3,200, Level: 34
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 150
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 40 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها
    بله متشکرم
    ببینید خانم ویولت، من بشما نمیگم شاغل نباش. مخالف استقلال مالی و رشد و شکوفایی یک زن هم نیستم.
    اما اگر تلاش میکنین زندگیتون رو حفظ کنین و اون رو به آرامش برسونین باید سعی کنین اولویت های خودتون رو یکبار دیگر بررسی کنین.

    شغل شما نمیتونه با زندگی مشترک از نظر ارزش در یک وزن قرار بگیره، قطعا زندگی مشترک سنگینی میکنه. چرا که ازدواج و تشکیل خانواده پاسخ به چندین نیاز مختلف از جمله ( ارضای صحیح نیاز جنسی، بقای نسل، آرامش و سکون، پاک دامنی و عفاف و ... ) و پله ای برای تکامل انسان هست و باید مهم تر قلمداد بشه و بیاد تو لیست اولویت ها.
    حالا این اولویت آرامش نداره و مریضه، اگر قرار باشه بجای پیدا کردن علت بیایم رهاش کنیم یا بهش آنچنان که باید بها ندیم، توجه نکنیم و بریم از یک منبع دیگری اون انرژی‌و‌ شادی لازم رو بگریم قطعا اون منبع پاسخگوی اینهمه موارد نیست و در نتیجه باز سرگردان میشیم .
    شما حاضر نیستین حتی شده بصورت آزمایشی یه مدت کوتاه بیاین، چطور از همسرت توقع داری اون راه بیاد؟
    ↓↓↓



    همانطور که مرد متعهد میشه که وظیفه حمایت و تأمین نیازهای خانواده خودش رو بعهده بگیره، زن هم در جایگاه و نقش خودش تعهداتی داره که باید متوجه اونها باشه. اشتباه از جایی شروع میشه که نقش و وظایف خودمون در خانواده فراموش میکنیم و درست انجام ندادن تعهدات اصلیمون و پرداختن به اموری که از حوزه وظایفمون خارجه باعث بروز آسیب های جدی به زندگی مشترکمون میشه.
    اینجاست که شوهرتون شما رو یک شریک مردانه میبنیه تا یک زن برای زندگی و میره دنبال اون زن زندگی‌ میگرده. من یادم هست گفتین تا ۱۱ شب سر کارم! یعنی درست موقعی سر کار هستین كه همسرتون نیاز به اون شریک داره و معمولا وقتی کسی از سر کار برگرده انرژی لازم رو نداره به نیازهای خودش پاسخ بده چه رسد به همسرش ...

    شما وقتی ازدواج کردین ، اگر لازم باشه باید زیر همون چادر هم زندگی کنین. «من» ها و خواسته های شخصی رو حذف و «ما» و خواسته ی جمعی رو جایگزین کنین، اگر طالب زندگی مشترک هستین، اگر میخواین نیازها و خواسته های هر دو نفرتون بهش بها داده بشه و برطرف بشه.
    شاید شما بگین نه من وظایفمو درست انجام میدادم ولی چیزیکه همسرتون بهش اشاره کرده قابل بررسیه. ( شام ، ناهار و ... )


    پیشنهادهای بدی نیست چون بنظرم همسرتون آدم آگاهی هست و وقتی اسم مشاوره رو میاره یعنی اعتقاد به همفکری داره. میتونست بگه بیا اینجا و هر چی من میگم بگو چشم.
    پس نقش زن بودنتون رو پر رنگ و قوی کنین و بصورت حتی شده آزمایشی به درخواست همسرتون عمل کنین. آنچه رو که یک مشاوره میدونه مردم شاید کمتر بهش آگاه باشن، پس از مشاوره نترسین یا اون رو دشمن خودتون فرض نکنین. مشاوره از طلاق یا ماندن شما سودی نمیبره .

    سلام شما اصلا خوندين قضيه خيانت رو?براتون طبيعيه اينكار رو همسرم پيدا كرد و ما چندين ميليون سرمايه گذاشتيم و و تلاش شبانه روزي به بهره برداري جزيي رسيده اينكه تماما خودخواهيه من خودم رو فداي تصميمات كوكورانه يك نفر كنم كه حتي حرمتي براي زندگي دو نفرهون قايل نشده طرز فكر شما در مورد زندگي مشترك رو در سن ٢١سالگي قبول داشتم ولي الان بعد تمام اتفاقات زندگيم اين رو قبول ندارم تو چادر زندگي كردن و اين حرفارو با اينكه تا هفته پيش به اين مسئله هم برا حفظ رابطه فكر كردم هر چند موقت برم و ببينم ديگه چه بهانه اي هست

  2. کاربر روبرو از پست مفید ويولت تشکرکرده است .

    آنه ماری (یکشنبه 09 شهریور 99)

  3. #12
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    295
    Array
    بله خوندم. اولا ما نمیدونیم اون آقا راست گفته یا نه. در ثانی بفرض راست گفته باشن جوابش رو از ابتدای تاپیک اولتون تا شرط پایانی همسرتون پیدا کنین. خیلی از خیانت های یک شبه رخ نمیدین در انتهای زنجیره ای از ناکامی ها بوجود میان.

    درخواست های پایانی همسر شما تنزل به ناهار و شام و ... پیدا کرده. همسر شما فعلا در این شرایط نمیتونن نیازهاشون رو از یک زن شاغل و نیازمند به مشاوره دریافت کنن. شما بصورت آزمایشی یه مدت کار نکنین، نگفتم تا ابد بذارین کنار. این دیگه برمیگرده به انعطافتون و اینکه چقدر خواهان تغییر هستین.



  4. کاربر روبرو از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده است .

    آنه ماری (یکشنبه 09 شهریور 99)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    ویولت جان، به نظرم کتاب ژرفای زن بودن رو بخونید.

    همینطور شاید اگر کتاب «زندگی نزیسته ات را زندگی کن» بخونی، شاید وضعیت همسرتون هم بهتر درک کنی و بتونی بهتر همراهیش کنی.


    ببینید، من فکر نمیکنم همسرتون بهتون خیانت کرده باشه. فقط به شدت با خودش درگیره.

    در تاپیک قبلی خاطرم هست که قبول داشتید ضعف هایی داشته اید. من نمیگم حتما تمام اشکال ازشما بوده. ولی اگر سهم ضعف و اشتباهات خودتونو هم قبول دارید، برای جبرانش تلاش کنید.

    من نمیدونم منظورتون از چادر چیه؟ خب یه مرد مگه مرض داره برداره زنش رو ببره جایی کمتر از حد توانی که خود مرد برای تامین زندگی داره؟

    به نظر من پیشنهاد و شرطهایی که همسرتون گذاشته اتفاقا خیلی خوبه. والا من یکی که از خدامه یکی بیاد بگه بشو کدبانوی خونه خودم خرجتو میدم :) والا.... مگه بده یه مدت دغدغه نداشته باشی و وقتتو بذاری برای رسیدن به ظاهر و خوشگلیات، کارای هنری و خانمی، حتی مامان شدن و بودن کنار بچه، رسیدن به خونه، پرورش گل و گیاه و خوشگل کردن خونه، بی دغدغه موسیقی گوش کردن و ...؟؟ یا حتی یه مدت به یه مرد چشم گفتن... بزرگترین دغدغه ادم، توجه به اون مرد بشه... یکمی رها کردن خودت توی لذت های خوش گذرونی با همسرت...بده مگه؟؟ والا خیلی هم خوبه به نظر من‌. پیشنهاد همسرتون فرصت خوبیه برای اینکه این چیزا رو تو زندگی تجربه کنیدا...

    ببین با قبول پیشنهادات همسرتون، به نظرم اتفاق بدی نخواهد افتاد.
    ولی قبول نکردنش، احتمالا نتایجی که دوست ندارید رو به دنبال خواهد داشت.

    شغلتون رو هم که میگید خودتون سرمایه گذاری کردید. پس احتمالا کارمند جایی نبوده اید که اخراج بشید. ایشالا بعدا فرصت هست دوباره شروعش کنید.

    شوهرتونه هاااا.... همونه که مهربونیاش رو هم دیده اید... همونیه که هنپز اونقدر ریسمان زندگی رو نبریده و دنبال راهیه که ترمیم کتید رابطه رو.... لولو نیستا.... چرا نمیخوای یکم بی خیال ترس هات بشی و به شوهرت اعتماد کنی و خودتو بسپاری بهش؟


    فرصت خوبیه ویولت جان. حیفه از دستش بدی. نزدیک پنج شش ماهه توی همدردی هستید‌. از متوسط ۷۰ سال عمر ادم، بذار دو سالش هم به روالی که همسرت میگه بگذره... چیزی نمیشه... نگران نباش.

  6. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    آنه ماری (یکشنبه 09 شهریور 99), سحر بهاری (یکشنبه 09 شهریور 99)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 شهریور 00 [ 17:32]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    193
    امتیاز
    7,864
    سطح
    59
    Points: 7,864, Level: 59
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 325 در 136 پست

    Rep Power
    45
    Array
    حالا یک جا هم که همسرتون کوتاه اومده شما به فکر اسایش و ارامش خودتون هستید.

    نمیدونم این حرف همسر شما چقدر جدی بوده و چرا گفته شده ولی همین مخالفت و بحث شما نشون داده شما همون دختر سابق هستید.

    به شما گفته بمون خونه شام و نهار درست کن و به خونه برس چون اون زمان که بیمار بودی این کار ها را نمیکردی و زندگیتون هم از همین ضربه خورده. گفته میری پیش فلان مشاور چون قبولش داره چون حرف دل همسرت را زده . چه بهتر چون از طریق همون مشاور میتونی بفهمی همسرت چه دردشه.


    دختر خوب شما باید از این فرصت استفاده میکردی و میگفتی بخاطر اینکه دوستت دارم قبول میکنم. نشون میدادی که به خاطر همسرت هست که نمیخوای طلاق بگیری نه به این خاطر که مهر طلاق به پیشونیت بخوره یا پدر و مادرت عذاب بکشن.

    خب شما چه انتظاری دارید که همسرتون کارش را رها کنه و بیاد شهر شما که شما کارت را از دست ندی. طبیعتا یا شما باید بری تهران یا دیگه جدا بشی.درسته؟

    تعجب میکنم از جوابی که پدرتون بهتون داده.

    در حال حاضر( حتی اگر همسرت خیانت کرده باشه) این حرف سحر و پو درسته . بهتره موقتا کارتون را رها کنید و یه مدت برید تهران .

    البته نه به این امید,که رفتید تهران همه چیز درست میشه بلکه با رفتنتون بهتر میتونید تصمیم بگیرید و یا حتی تغییری در زندگیتون بدید.

    حداقل اینجور از اون احساس تقصیری که دارید کم میشه.
    اگر هم دیدید اوضاع مثل قبل یا بدتره برگردید شهرتون.

    از خیانت همسرتون اینقدر شوکه نشید در حالی که واقعا نمیدونید چه اتفاقی افتاده.

  8. کاربر روبرو از پست مفید آنه ماری تشکرکرده است .

    سحر بهاری (یکشنبه 09 شهریور 99)

  9. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 اسفند 99 [ 13:30]
    تاریخ عضویت
    1399-1-25
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    3,200
    سطح
    34
    Points: 3,200, Level: 34
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 150
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 40 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بله ممنونم خانمها ،من يك روز امتحاني رفتم تهران و تماس گرفتم كه امدم تهران ببينمت اما نيومد حتي من رو ببينه و صحبت كنيم،مجددا صحبت از جدايي كرد و تعيين قيمت ،فكر ميكردم راهنمايي كه شما ميكنيد صرفا در راستاي حفظ زندگي به هر قيمتي نباشه اما با خوندن پيامهاتون اين رو برداشت ميكنم شما گفتين انقدر خودت رو كوچك نكن منت نكن و عزت نفس رو بدست بيار يكم فاصله بگير بزار نفس بكشه فكر كنه الان هم ميگين نرفتي به خواسته اش چرا تن ندادي ،اوا بده كه گفته من خرجت رو ميكشم؟برو كدبانو كن نمدونم چي چي و غيره(اتفاقا همين هم نگفت گفت تقاضاي پول هم از من نكن!معلوم بود يه مشت حرف رو فقط رديف كرده آزمايش كنه )نتيجه شد پس همون آدمي و غيره بفرمايين جاي من بشينيد بعد نظر بدين لطفا بله من اسايش و آرامش خودم در اولويت اوله از هر چيزيه براي شما و هر كس ديگه اي هم بايد همينطور باشه!،من افسردگي چشيدم اضطراب هم چشيدم پس دوست ندارم دوباره بخاطر فكر بي منطق و لحظه اي يك نفر ديگه تصميم آني بگيرم حتي همين الان هم كه دارم تلاش ميكنم اين زندگي حفظ شه اول از همه بخاطر آرامش خودمه و اين حرفتون الان مثل اينه كه بگين بچه بيارين درست ميشه !
    ویرایش توسط ويولت : جمعه 14 شهریور 99 در ساعت 01:54

  10. 2 کاربر از پست مفید ويولت تشکرکرده اند .

    Shivaaaa (جمعه 14 شهریور 99), زن ایرانی (جمعه 14 شهریور 99)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 دی 00 [ 02:26]
    تاریخ عضویت
    1395-8-02
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    8,559
    سطح
    62
    Points: 8,559, Level: 62
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 191
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    878

    تشکرشده 238 در 114 پست

    Rep Power
    38
    Array
    ویولت جان بنظرم شما در جهت حفظ و تغییر نظر همسرت تلاشت رو کردی ولی ظاهرا همسر شما رو دنده لج افتاده و هرچه بیشتر شما تلاش میکنی بیشتر میخواد اذیتت کنه. من جای شما بودم کاملا رهاش میکردم و یه مدت میرفتم خونه پدرم تا کمی اوضاع آروم بشه و ببینید در نهایت چکار میکنه. ولی سعی کنید اگه میتونید یه مدت کاملا رها کنید همسرتون و خانواده ش رو. شاید نظر من درست نباشه ولی شاید رها کردن شما تلنگری برای همسرتون و خانواده ش باشه. یه مدت بذار زمان خودش همه چیز رو حل کنه.

  12. کاربر روبرو از پست مفید زن ایرانی تشکرکرده است .

    ويولت (یکشنبه 09 آذر 99)

  13. #17
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    295
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ويولت نمایش پست ها
    من يك روز امتحاني رفتم تهران و تماس گرفتم كه امدم تهران ببينمت اما نيومد حتي من رو ببينه و صحبت كنيم،مجددا صحبت از جدايي كرد .
    سلام

    ببینید عزیزم اینطوری که شما رفتین برای خرید بازار هم نمیرن! زمانی هست وقتی ما میخوایم کالایی رو خریداری کنیم از قبل با مغازه دار تماس میگیریم که آقا / خانم مغازه فلان روز باز هست؟ فلان کالا رو دارین؟ قیمتش تغییر نکرده؟ و ...

    شما مسائل مهم زندگیتون رو به یک حالت خیلی ساده و ظاهرا کم اهمیت پیش میبرین و توقع رفتارهای سنجیده رو از طرف مقابل دارین!
    شوهرتون چند تا مطلب مهم رو شفاف گفت و جواب اون ساده بود. باید ضمن پاسخ روشن به همسرتون طی یک پیام اعلام میکردین فلان تاریخ میخوام بیام تهران. اونوقت اگر ایشون واکنش مناسبی نداشتن ما میتونستیم نظر دیگری بدیم. اونوقت اگر اون مدت ایشون شما رو آزار میدادن میتونستیم نظر دیگری بدیم.
    شما همینطور یک روز رفتین و انتظار داشتین همسرتون بدون اینکه بفهمه پاسختون چه هست و بدون اطلاعات لازم دیگر بیاد استقبال و ... نه خانوم ویولت اگر میخواین بالاخره به یک نتیجه ای برسین راهش چنین نیست و باید قضیه رو جدی تر بگیرین.

    دوستان گرامی ؛

    لطفا، انجمن آموزش استفاده از تالار همدردی را مطالعه بفرمایید.

  14. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 اسفند 99 [ 13:30]
    تاریخ عضویت
    1399-1-25
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    3,200
    سطح
    34
    Points: 3,200, Level: 34
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 150
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 40 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها


    سلام

    ببینید عزیزم اینطوری که شما رفتین برای خرید بازار هم نمیرن! زمانی هست وقتی ما میخوایم کالایی رو خریداری کنیم از قبل با مغازه دار تماس میگیریم که آقا / خانم مغازه فلان روز باز هست؟ فلان کالا رو دارین؟ قیمتش تغییر نکرده؟ و ...

    شما مسائل مهم زندگیتون رو به یک حالت خیلی ساده و ظاهرا کم اهمیت پیش میبرین و توقع رفتارهای سنجیده رو از طرف مقابل دارین!
    شوهرتون چند تا مطلب مهم رو شفاف گفت و جواب اون ساده بود. باید ضمن پاسخ روشن به همسرتون طی یک پیام اعلام میکردین فلان تاریخ میخوام بیام تهران. اونوقت اگر ایشون واکنش مناسبی نداشتن ما میتونستیم نظر دیگری بدیم. اونوقت اگر اون مدت ایشون شما رو آزار میدادن میتونستیم نظر دیگری بدیم.
    شما همینطور یک روز رفتین و انتظار داشتین همسرتون بدون اینکه بفهمه پاسختون چه هست و بدون اطلاعات لازم دیگر بیاد استقبال و ... نه خانوم ویولت اگر میخواین بالاخره به یک نتیجه ای برسین راهش چنین نیست و باید قضیه رو جدی تر بگیرین.

    چي بگم والله خوب فكر ميكنم هر چي من بگم زير سوال ميرم لابد اين عدم هماهنگي من دليل داشته چون طي صحبتها ميگفت من تهران بودم نيومدي من رو ببيني پا شدم رفتم و اگر ميگفتم دارم ميام احتمال اينكه منصرفم كنه بود .
    در مورد تاپيك كه گذاشتين نمدونم امضاتونه يا براي من گذاشتين ولي من بي احترامي نكردم به كسي فقط اين تاپيك منه و نظر خودم رو گذاشتم همينطوري هم در مورد بعضي نظرات خودسانسوري ميكنم با اينكه ميخندم عصبي ميشم يا گاها دلم ميخواد نظر ديگه اي بدم سعي ميكنم محترمانه جواب بدم بهرحال نظر هر كسي كه وقت ميذاره جواب ميده محترمه وگرنه ما شناختي نسبت به همديگه نداريم سطح ديدگاه تفكرات محيط زندگي در نگرشمون تاثير داره و خوب همه نظرات نمتونن كاربردي باشن ممنون
    ویرایش توسط ويولت : جمعه 14 شهریور 99 در ساعت 09:56

  15. #19
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 14 بهمن 02 [ 11:21]
    تاریخ عضویت
    1398-4-16
    نوشته ها
    1,559
    امتیاز
    27,432
    سطح
    98
    Points: 27,432, Level: 98
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 918
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    OverdriveVeteranTagger Second Class25000 Experience Points
    تشکرها
    1,379

    تشکرشده 2,656 در 1,207 پست

    Rep Power
    295
    Array
    سعی کنین پاسخ روشنی به درخواست همسرتون لدین و حتما با ایشون هماهنگ کنین. بدیهی هست وقتی پاسخ روشنی در کار باشه همسرتون واکنش مناسب خواهند داشت.
    ...........................
    در مورد اون تاپیک ، نه خانوم ویولت
    اون تاپیک قسمت امضاء هست ، برای تمامی اعضای محترم که در اون یکسری نکات یادآوری شده .


  16. کاربر روبرو از پست مفید سحر بهاری تشکرکرده است .

    ويولت (جمعه 14 شهریور 99)

  17. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    خانم ویولت، فکر میکنم از پست من ناراحت شده بوده اید. من اصلا قصد ناراحت کردن شما رو نداشتم. در تاپیک قبلی شما من حتی نظرم این بود که حق نداره به شما دست بزنه. ولی همون کم تماس گرفتن های شما و رسیدکی به خودتون، که در تاپیک قبلی بهتون توصیه میشد، داشت تازه نتیجه میداد. نتیجه اش هم همون کمی راه اومدن شوهرتون بود.

    ببینید، وقتی آدم میشینه پشت فرمون، گاز، کلاچ، دنده و .. زو متناسب با شرایط و موقعیت مسیرش تنظیم میکنه. مسیر هم چیزی نیست که کاملا پیش بینی شده باشه. فقط میدونیم میخوایم مثلا بریم فلان خیابون. ولی وقتی سوار ماشین میشیم و راه میفتیم، نمیدونیم مثلا ترافیک چقدر خواهد بود، رانندگی بقیه توی مسیر چطور خواهد بود، وقتی به چراغ راهنما میرسیم سبز خواهد بود یا قرمز و خیلی چیزهای پیش بینی نشده دیگه. اما همچنان که به سمت مقصد میریم، متناسب با آنچه در همان لحظه در مسیر اتفاق میفته، تصمیم میگیریم و دنده و گاز و کلاچ و ترمز رو تنظیم میکنیم.

    خب من و فکر میکنم سایر دوستان هم برداشتمون از تاپیک قبلی شما این بوده که میخواهید این زندگی رو حفظ کنید. چون عکس العملتون در برابر پیشنهاداتی مبنی بر اینکه بپذیر این زندگی تمام شدست و جدا شو، عکس العملی با مقاومت بود ‌و مصرانه نیت حفظ زندگی رو داشتید. و خب در همین راستا هم دوستان همراهتون شدن و راهکار دادند که به خودت بپرداز و کمی او رو رها کن و بذار فکر کنه.

    ایشون هم اینطور که پیداست در این مدت دور بودن از شما، مراجعات به مشاور داشته. این یعنی هنووز هم قید زندگی رو کامل نزده و داره آخرین تلاشهای خودش رو هم انجام میده. (و البته با احتمال بسیار بالایی، فکر نمیکنم کسی که دنبال مشاور و یافتن راه حلی بوده، دنبال خیانت رفته باشه. حتی اینکه ایشون وقتی میان با شما رابطه برقرار میکنند، میتونه نشون دهنده این باشه که در زمینه جنسی هنوز خیانتی نکرده و از جایی دیگه تامین نیست).

    حالا توی این مسیر به مقصد حفظ زندگی شما، تغییرات مثبتی ایجاد شده بود. همون پیشنهادات همسرتون. خب، اگر همچنان هدف و مقصد شما همان چیزی است که در تاپیک قبلیتون به ما فهماندید، یعنی حفظ زندگیتون، وقتشه دنده و گاز و کلاچ و ... رو تغییر بدید. الان با فرمون و دنده قبل از پیشنهاد همسرتون برید، جواب نمیده و یهو تصادفی چیزی میکتید.

    منظورمو امیدوارم متوجه شده باشبد.

    شما در برابر پیشنهاد همسرتون، گفته بودید بذار فکر کنم. به نظرم بهتر بود کامل فکرهاتونو میکردید و اگر بین دو گزینه ی پیشنهادی همسرتون (نه بین گزینه های اضافه تری که خودتون وارد کرده اید) انتخابتون جدایی نبود و رفتن به تهران برای زندگی بود، با ایشون تماس میگرفتید که فکرهامو کردم و میام تهران. هر موقع جای اسکان اوکی شد خبر بده تا وسایل رو جمع کنم و اماده اثاث کشی کنم. فقط برای وسایل بزرگ باید بیای کمکم. تنهایی نمیتونم. ..

    اما از دید همسرتون که نگاه کنیم،ا اینکه برید و بگید اومدم بهت سر بزنم، یعنی فقط اومدید سر بزنید، نه صرفا برای دیدن من، بلکه احتمالا برای اینکه بحث این رو پیش بکشید که من کارم رو دوست دارم و نمیتونم رهاش کنم و نمیتونم از خانوادم ببرم و مشاوری که تو میگی رو قبول ندارم و نمیخوام شاغل نباشم و فقط کار خونه کنم و ..... خب این یعنی بین دو گزینه ای که تو گفتی تهران اومدن رو قبول ندارم.... و همسرتون هم نتیجه میگیره پس طلاق.


    من نمیدونم دقیقا چیا توی زندگی شما پیش اومده. ولی گویا همسر شما در تلاش برای بازیابی قدرت مردانه و حستجوی زنانگی در شماست. همین دو چیز ارزشمندی که تا به حال به درستی در زندگیتون نبوده و روابط رو به اختلال کشونده.

    شما باید اعتماد سازی کنید. و مطمینا با یکی دو بار و یکی دو ماه این اعتماد به تغییر شما در شوهرتون ایجاد نمیشه. باید صبور باشید. صادقانه صبور باشید.

    ببینید، وقتی یکی مریض میشه، میگن مثلا جراحی لازمه. جراحی چیز اسونی نیست. در خالت معمولی کی حاضره بذاره شکمش رو یا هر جای دیگه بدنش رو پاره کنند؟ ولی حاضر میشه این کار رو کنه تا درمان بشه. حالا بعد از جراحی حتما خیلی درد هم خواهد داشت. اگر در درمان صبور نباشه، باید بگه بفرما، شما گفتید عمل کنی خوب میشی، ولی حالا ده برابر درد دارم.... خب باید صبور باشه. همینطور اگه فلان دارو رو میگن باید بخوری، با یه دونه خوردن که جواب نمیده. این به معنی ناکارامد بودن اون دارو نیست. درمان، صبوری و پیگیری میخواد.


    خانم ویولت عزیز، من هم افسردگی چشیده ام و اضطراب ها کشیده ام و همچنان هم دارم. درک میکنم چی میگید. و میدونم جنگیدن با افسردگی و اضطراب چقدر سخته . و میفهمم وقتی میگید دلتون ارامش میخواد چی میگید. ولی مطمین باشید اگر در مقابل افسردگی و اضطراب تونستید مقابله کتید، توانایی حفظ این زندگی رو هم با صبر و دقت و انعطاف خواهید داشت.

    به نظرم در راه این هدف حفظ زندگیتون، برای هر قدم با یک مشاور مشورت داشته باشید و هر اقدامی میخواید بکنید سود و زیانش رو ابتدا با یک مشاور بررسی کنید و بعد اقدامی که احتمال بیشترین تاثیر مثبت و کمترین تاثیر منفی رو داره انجام بدید.

  18. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    ويولت (جمعه 14 شهریور 99)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.