سلام. من و همکارم تقریبا دو سه سالی میشه که تو یک جا کار میکنیم. قبلا به خاطر عدم اشتراک زیاد با هم روبرو نمیشدیم و تعامل نداشتیم اما یه مدتی هست که به واسطه یه سری عوامل ما بیشتر با هم روبرو میشیم و تعامل داریم. هر دو فوق لیسانس هستیم و من اطلاعات کلی در مورد خودشون و خانواده شون دارم. میدونم که خانواده معتقد و درست و حسابی دارن. البته در سطح شناخت من. خودشون هم دختر موقر و متینی هستن. این رو هم بگم که سن من هم بالای 30 سال هست و با هم تقریبا 5 یا 6 سال اختلاف سنی داریم.
هر روز که میگذره ایشون بیش از قبل ذهن من رو درگیر خودشون کردن. واقعا هم قصدم آشنایی برای ازدواج است ولی تا الان تجربه این نوع آشنایی رو نداشتم ( برخلاف آشنایی برای دوستی)
چون تا جایی که میدونم این کار بهتره از طریق یه واسطه انجام بشه. واسطه برای این کار رو هم تقریبا سراغ دارم که آشنای مشترک جفتمونم هستن. اما مسئله مهمی که اینجا برای من مطرح هست اینه که من اطلاعی در این زمینه ندارم که آیا ایشون الان درگیر رابطه با کسی هستن برای ازدواج یا خیر. چون بالاخره تو سن ازدواج هستن و طبیعیه این مورد. یا حتی مهم تر از اون ذهنم درگیر این هست که نکنه از همکارهای دیگه مون هم قصد ازدواج با ایشون رو داشته باشن. این مورد بیشتر اذیتم میکنه.
مخلص کلام اینکه من تاب و تحمل این رو ندارم که برم جلو و به هردلیلی وصلت ما منحل بشه و از اون طرف شاهد این باشم که ایشون با شخص دیگری ( مخصوصا بقیه همکارها) ازدواج کنه. میدونم که نمیتونم این شرایط رو به راحتی هضم کنم و روی احساساتم تاثیر میذاره.
در تعاملات روزانه هم خیلی سعی کردم حساس بشم روی رفتار و حرکاتشون تا شاید سیگنالی از طرف ایشون باشه به منزله ابراز علاقه ولی اصلا نمیدونم برای دختری با این روحیات و اخلاق و متانت این نوع سیگنال به چه صورت میتونه باشه.
خیلی سعی میکنم که منطقی برم جلو ولی خیلی سخته. از جواب منفی شنیدن اصلا ترسی ندارم . ولی چون با ایشون هر روز چشم تو چشم میشیم ، تحمل روزهای بعدی که عرض کردم، سخته.
به نظرتون چیکار کنم.
ممنونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)