با سلام.
تقریبا 2 سال پیش تو این سایت پستی گذاشتم با همین عنوان
' میل به پایان زندگی'. اگه خلاصه پست اون موقع بخوام بگم در این خلاصه میشه که من 8 ماه با دختر خانمی بودم و بعد از جدایی که پیش اومد من نتونستم فراموشش کنم. اکثر دوستان گفتند زمان همه چیز درست میکنه. افسوس که بعد نزدیک به 2 سال من همچنان فکرم درگیر این مسئله است. اون رفت پی زندگیش و زندگی من در همونجا به پایان رسید. متاسفانه این عشق لعنتی منو به مرز جنون کشوند و نمیدونم چرا هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه حال منو خوب کنه. مطمنا روزهای بد و خوبی بودند ولی در کل بزرگترین احساس زندگی من در یک کلمه است. پشیمانی. پشیمانی به خاطر دختری که از دست دادم. دختری که برای من با تمام این دنیا برابری میکنه. دختری که یه کورس ماشین تا خونشون فاصله دارم ولی نمیتونم ببینمش.هرگز فکرشو نمیکردم اینطور وابسته یک دختر بشم. نمیدونم ازش ناراحت باشم یا نه یا اصلا میتونم ازش ناراحت باشم. وقتی یکیو بیش از زندگی خودت دوست داشته باشی ایا میتونی ازش ناراحت باشی. تو رابطه که بودیم یکبار اشکشو دیدم و دوسال من برای اشکش اشک ریختم ولی اون حال بد منو دید ولی رحم نکرد. من اشتباه کردم ولی ایا جزاء من این دوسال سختی و درد رنج بود و ایا پایانی وجود دارد و آرامشی که من فقط در مرگ میبینم.