اون اولش خيلي تلاش كرد رابطه ها ايجاد بشه اما بعد ديگه حرفي نزد نمي دونم چرا ما هم ديگه تلاشي نكرديم همش منتظرم ببينم شب يلدا مي ياد البته مادرم مي گه من دعوتش نمي كنم هر وقت دلش خواستبياد
چند وقت پيش ديدمش توي خيابون و حتي نگاهم نكرد البته ممكنه نديده باشه يا خودش رو زده به نديدن داداشم هم كه اصلا با هام چپ افتاده و اسمي ازم نمي ياره
در كل نمي تونم برم اين قدرت رو ندارم در ضمن من خودم مي دونم اشتباه كردم كه با ديگرون حرف زدم اما دنبال يه راهي هستم كه اون بياد مي خوام ببينم راهي هست اون خيلي عاطفيه اما با دايي اش قهر كرد سر يه موضوع اينچنيني تا حالا پا پيش نگذاشته . داداشم هم كه ...
تمام اسرارم رو بهش مي گفتم اما ...






علاقه مندی ها (Bookmarks)