به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 تیر 96 [ 16:13]
    تاریخ عضویت
    1396-2-14
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    171
    سطح
    3
    Points: 171, Level: 3
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    مشکل جسمی و عدم اعتماد به نفس

    با سلام و وقت بخیر خدمت مدیریت محترم این سایت خوب و همه ی کاربران عزیزم و گرامی
    من پسری هستم 27 ساله تحصیلاتم کارشناسی ارشد مهندسی برق
    مشکلی از بابت ظاهر ندارم غیر از یه مشکل بد که اعصابمو بهم ریخته
    من از نوجوانیی متوجه شدم اندازه ی سرم از حد نرمال بزرگتره و 59 سانته تقریبا!قدم 175
    اینو دوران دبیرستان یکی دو تا از دوستای صمیمیم گفتن بعدا که رفتم اندازه کردم و مقایسه کردم فهمیدم که درسته و توهم نزدم
    بعد دوران دبیرستان تا چند سال اصلا فراموش کردم این قضیه رو و اصن یادم نبود و به زندگیم ادامه میدادم بدون هیچ غم و غصه ی ناشی از این مساله
    تا اینکه جدیدا ازمون استخدامی اموزش پرورش قبول شدم و اگر خدا بخواد از مهر مشغول به کارم
    الان دوباره قضیه ی بزرگی سر اومده تو ذهنم و هی داره اذیتم میکنه!علت اینکه این قضیه دوباره اومد تو ذهنم اینه که چون محل کارم دبیرستانه و از قدیم بچه ها تو مدرسه معمولا دنبال یه سوژه ای از معلما بودن برای تمسخر!برای همین همش حس میکنم تو مدرسه مورد تمسخر خواهم گرفت از این بابت و اعتماد به نفسم خیلی میاد پایین و البته الانم اومده!کاش این عیب بزرگ نبود تو بدنم!
    حتی فکر تراش جمجمه هم افتادم جدیدا و به یه دکتر خارجی ایمیل دادم
    من قبلا یه شرکت خصوصی دو سال کار میکردم و اصلا و ابدا یک بار هم نشد به اون قضیه فک کنم و ناراحت شم ولی این محیط کار چون محیطش پر از بچه های دبیرستانیه که دنبال سوژن میترسم و اعصابم بهم ریخته و حتی گریه هم میکنم!!
    وگرنه اگر شغلم غیر این بود اصلا برام مهم نبود چون میدونستم همکارا انقد دغدغه دارن و اینا که اصن وقت ندارن به سر من دقت کنن!!!
    خواهش میکنم راهنماییم کنین چطوری از این جهنم بیرون بیام
    پیشاپیش سپاس از همه

    - - - Updated - - -

    البته اینو یادم رفت بگم که مادرمم تایید کرده ابن موضع رو و میگه تو به پدر من(یعنی پدربزرگ مادری) رفتی که سرت درشته

  2. کاربر روبرو از پست مفید amd0online تشکرکرده است .

    Hildaa (جمعه 15 اردیبهشت 96)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.