سلام سه ساله یا پسر عموم که دو سال از خودم کوچکتره عقد کردم مشکلات زیادی داشتیم و بعد از یک سال ازدواج کردیم ولی با گذشت دو سسال از زندگیمان رابطمون سرد و سردتر میشه خیلی سعی میکنم تو خونه شاد باشم بگم بخندم باهاش ولی اصلا هیچ جوابی به حرام نمیده همیشه عصبانیه و آماده دعوا بازهم مراعات میکنم تا دعوا نشه باهاش شوخی میکنم با بددهنی میگه حوصله نداره ما طبقه بالای خونه خانوادش هستیم همه ی این رفتار رو فقط با من داره میبینم دقیقا همون موقعی که به من میگه اعصاب ندارم با خانوادش میگه میخنده وقتی از سر کار میاد مثل برج زهرمار میشینه جلدی تلویزیون ولی دقیقا ده دقیقه بعدش که پایین باشه خوشحال و خندان
نه باهام حرفی میزنه نه جایی میریم نه چیزی میخره روزا بهش زنگ میزنم جواب تلفنمو نمیده ولی اگه همون موقع با گوشی باباش زنگ بزنم فوری جواب میده دلم میشکنه ولی بازم به روی خودم نمیارم چند دفعه تو دعوا بهم گفت برو بیرون از خونم یا نامردم اگه زن نگیرم یا عجب غلطی کردم به حرف خانوادم گوش کردم تو رو گرفتم و به خانوادم توهین میکنه ولی من به خانوادش احترام میزارم همه کاراشو از من پنهان میکنه هیچی شو بهم نمیگه هر حرفی بزنم سریع نه میاره کلا باهام لج میکنه تو رو خدا بگید چی کار کنم چند دفعه هم کتکم زده تو این شهر خراب شده هیچ کس رو ندارم خانوادم ازم هزار کیلومتر دورن سرزنش نمیخوام خواهش میکنم راهنماییم کنید

- - - Updated - - -

وقتی ازش میپرسم چرا اینجوری میکنه اصلا جواب نمیده بهش میگم خوب بگو مشکل من چیه درستش کنم انگار داری با دیوار حرف میزنی دیگه دوستش ندارم