به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 47
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 01 آذر 95 [ 22:28]
    تاریخ عضویت
    1394-10-22
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    367
    سطح
    7
    Points: 367, Level: 7
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الان باهم دعوا کردیم
    قرار به طلاق شد

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 04 [ 21:41]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    340
    امتیاز
    16,549
    سطح
    82
    Points: 16,549, Level: 82
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 301
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام
    خوبی شما؟
    من دیشب براتون خیلی نوشتم اما همش پرید
    الان اومدم بخوابم که گفتم حداقل بیام و خلاصه یه چیزی رو بهت بگم
    شما پست قبلی منو خوندی؟
    چقدر برات مفید بود و خواستی که انجامش بدی؟
    ببین عزیزم پدرت درست گفته که بیشترین ضربه رو از جدایی دختر میخوره که دلیلشم کاملا روشنه
    من نمیگم ادم باید به هر قیمتی زندگی کنه
    اما از نظر من مشکلات شما در حدی نیست که بخواین جدا شید،محترمانه با خانواده همسرت یا همسرت صحبت کن ،بهش بگو که زندگیتو دوست داری،شما تحت هیچ شرایطی حرف از طلاق نزن

    موقعی که من داشتم جدا میشدم یکی از اعضای همدردی به من گفتن که شما به طلاق فکر نکن و تلاشت رو واسه حفظ زندگیت بکن اگهبنا به طلاق بتشه طلاق خودش اتفاق میفته و واقعا همین طور هم شد به جایی رسیدم که به اطمینان رسیدم که این زندگی. واقعا آینده ای نخواهد داشت

    در ضمن هیچ تضمینی نیست که ازدواج بعدی بهتر از این باشه پس الکی زندگیتو از دست نده

  3. 4 کاربر از پست مفید dooo تشکرکرده اند .

    Hadi99g (سه شنبه 27 بهمن 94), khaleghezey (شنبه 26 دی 94), mythicalgirl (جمعه 30 بهمن 94), ستاره زیبا (دوشنبه 28 دی 94)

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 01 آذر 95 [ 22:28]
    تاریخ عضویت
    1394-10-22
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    367
    سطح
    7
    Points: 367, Level: 7
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام ممنون که وقت گذاشتیم
    آره من به همه حرفاتون فک کردم اصلا دوس ندارم جدا بشم چون شوهرمو دوس دارم زندگیمو دوس دارم ولی از بچه بودنش خسته شدم
    دیشب حرف آخرو زد گفت هرجا کارباشه حتی تو کوره دهات من میرم
    منم گفتم منم نمیام
    بلافاصله مادرشوهرم زنگ زد و گفت چی گفتی به پسرم که اینجوری شده!!!!!! منم حرفام‌ زدم گفتم یا اینجا زندگی میکنیم یا هیچ جا چون من از اول بهش گفته بودم و اصلی ترین شرطم بود
    ی دفه دیدم مادر شوهرم زد زیر گریه!!!!!!!!!!!!!
    شوهرمم با دادوبیداد گوشیو از دستش گرفت و هی به مادرش میگف مامان ولش کن چرا داری خودتو داغوووون میکنی
    فک کنید با دوقطره اشک داشت میگفت چرا داری خودتو داغون میکنی حالا من دارم میمیرم اینجا اصلا واسش مهم نیست
    من نمیدونم چرا گریه کرد
    من گوشیو دادم بابام چون نمیتونستم تحمل کنم بابا گفت الو ولی شوهرم قطع کرد حالا نمیدونم شنیدوقطع کرد یا نه...
    گاهی اوقات از کارای این خانواده دهنم از تعجب باز میمونه
    از دیشبم نه اونا زنگ زدن نه ما
    منم بلاتکلیف...

  5. کاربر روبرو از پست مفید ترمه بانو تشکرکرده است .

    mythicalgirl (جمعه 30 بهمن 94)

  6. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    سلام

    ببین یکبار بشین با خودت حوب فکر کن ببین چقدر این شرط محل زندگی برات واقعی است. یعنی اگر شب خواستگاری همسرت قبول نمی کرد شمام جوابت به ایشون رد بود؟
    اگر حالا که همسرتو می شناسی این شرطو نپذیره باز پرونده این زندگی برات بسته است؟
    چقدر این همنظر بودن مادرش با همسرت در پافشاری شما روی این شرط اثر گذاشته؟ آیا اگر مادرشم با شما هم نظر بود ولی همسرت مخالف چه عکس العملی داشتی؟

    اگر تکلیفت با خودت مشخص باشه از بلاتکلیفی در میای و نیاز نیست منتظر بمونی.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  7. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 01 آذر 95 [ 22:28]
    تاریخ عضویت
    1394-10-22
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    367
    سطح
    7
    Points: 367, Level: 7
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    بله اگه همون شب به من میگفتن من جوابم منفی بود به ایشون
    من واقعا نمیتونم اون جا زندگی کنم چون میدونم وابستگیشون صدبرابر میشه
    تجربه دوسالم هست از ایشون و خانوادشون
    اگه برم اونجا حتی واسه ناهار و شام هم باااااید باهم باشیم ولی من استقلالو دوس دارم
    میدونم اگه قراره مسافرت برن ماهم باید بریم وگرنه ناراحت میشن
    اگه قراره هرکار بکنیم باید باهم باشیم
    باورتون میشه اگه بگم تو این دوسالی که ازدواج کردیم وقتی اونجا بودم فقط یک بار باهم واسه شام رفتیم بیرون ولی وقتی اینجاییم خیلی راااحت میریم شام بیرون بدون اینکه خانوادم بگن کجا میرید
    (البته واسه شام رفتن بیرون من هییچ وقت به شوهرم نمیگم منو ببر همیشه پیشنهاد ازطرف خودشه) ولی وقتی اونجاییم این پیشنهاد دیگه نیست همون یک بارم خودم بهش پیشنهاد دادم چون واقعا حوصلم سررفته بود
    ی بارم رفته بودیم بیرون پدرشوهرم زنگ زد گفت کجایین بیایین دیگه....
    اوایل عقدمونم فقط آخرشبا میرفتیم پارک همیشه برادرشوهرمم باهامون میومد و اصن اونا نمیگفتن باهاشون نرو اینا میخ‌وان ده دقیقه باهم تنها باشن
    برادرش رمز گوشی و لپ تاب شوهرمم داره و من دارم آتیش میگیرم چون توش عکس سرلخت و با لباس باز دارم
    فک کنید دیگه تا چه حد...
    برادر شوهرم وقتی شوهرم میاد پیش من هنوز دوسه روز نشده گریه میکنه که برگرد با اینکه چارده پونزده سالشه ولی مث بچه هاس و کلی لووسش کردن
    وقتی با خانواده شوهرم میریم بیرون همیشه برادرشوهرم با شوهرم راه میره نه من
    منم مثه یتیما یا تنها راه میرم یا با مادرشوهرم
    میدونم برم اونجا افسردگی میگیرم
    حتی ی دونه فامیل هم نداریم که دلش به اون خوش باشه باید بسوزم و بسازم

  8. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 04 [ 21:41]
    تاریخ عضویت
    1393-12-14
    نوشته ها
    340
    امتیاز
    16,549
    سطح
    82
    Points: 16,549, Level: 82
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 301
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,012

    تشکرشده 701 در 241 پست

    Rep Power
    81
    Array
    سلام
    میدونم الان داری چی،میکشی،من که تو این شرایط نفس کشیدن واسم سخت میشد،بازم به مادر شوهر شما که گریه کرده،مادر شوهر من که گفت برید جدا شید

    به نظر من اگه قرار باشه شهر همسرت زندگی کنی ،اما خونتون یه مقدار با خونه مادرش فاصله داشته مشکلاتی که شما گفتید خییییییییییلی کمتر میشه،مگه شهر ایشون چه ایرادی داره که شما سر این موضوع جواب رد میدادید

    بهتر نیست حالا یه ذره بیشتر در این مورد فکر کنی،یعنی همسر شما ویژگیهای مثبت دیگه ای نداره که این موضوع اونقدر ها هم براتون مهم نباشه

    به نظر من اگه قبول میکنن که خونتون تو.شهر همسرت مستقل باشه ،شما اینقدر پافشاری نکن

  9. کاربر روبرو از پست مفید dooo تشکرکرده است .

    ستاره زیبا (دوشنبه 28 دی 94)

  10. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 01 آذر 95 [ 22:28]
    تاریخ عضویت
    1394-10-22
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    367
    سطح
    7
    Points: 367, Level: 7
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    dooo عزیز اونجا دارن برامون خونه میسازن
    قرار بر این شد هر وقت اون ساخته شد بفروشنش بعد اینجا برامون خونه بخرن
    خونه ای که دارن میسازن نزدیک خودشونه
    ماشالا فکر همه جاشو کردن
    مادرشوهرم خییییلی دوسم داره میدونم
    منم کل اعصاب خوردیم از دیشب بخاطر گریه اونه دوس نداشتم گریه کنه چون منم دوسش دارم
    ولی گاهی اوقات ناخواسته ی کارایی میکنه که میره رو اعصاب
    مثلا هنوز ازدواج نکردیم گیر داده بلافاصله باااااید بچه دار شید
    من دوس نداااارم
    ‌ولی کی نظر من براش مهمه
    گاهی اوقاتم میگم نه زوده ناراحت میشه
    حتی واسه بچه دار شدنمون هم تصمیماشونو گرفتن
    من جدا نمیشم اگه مجبور باشم میرم همونجا
    ولی میدونم افسرده میشم اینو مطمئنم چون اونجا حتی یک نفرو ندارم که دلم بهش خ‌وش باشه
    ویرایش توسط ترمه بانو : شنبه 26 دی 94 در ساعت 01:31

  11. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 دی 95 [ 09:45]
    تاریخ عضویت
    1391-12-20
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    5,466
    سطح
    47
    Points: 5,466, Level: 47
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 378 در 207 پست

    Rep Power
    55
    Array
    كاش خانواده شوهر من اينجوري بودن.
    كاشكي پدرشوهرم انقد اعتبار داشت مي تونست برا شوهرم كار جور كنه.
    كاش انقد دلتنگمون ميشدن كه دوست نداشتن ازشون جدا بشيم.
    كاش بي چون و چرا همه توفعات ماليمو برآورده مي كردن. همونايي كه قول دادن.
    خانوم شما خوشي زده زير دلت.
    بفكر زندگيت باش بهترين شوهر و و خانواده شوهر داري .
    اگر خودت سياست داشته باشي ميتوني همونجا هم حتي زير سايه اونا مستقل باشي.

  12. 2 کاربر از پست مفید paria_22 تشکرکرده اند .

    Hadi99g (سه شنبه 27 بهمن 94), ستاره زیبا (دوشنبه 28 دی 94)

  13. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 01 آذر 95 [ 22:28]
    تاریخ عضویت
    1394-10-22
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    367
    سطح
    7
    Points: 367, Level: 7
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    همچنان باهم قهریم
    دیگه نه شوهرم و خانوادش زنگ زدن نه ما
    الان نمیدونم چی میشه
    کی به کی باید زنگ بزنه
    من باید منتظر باشم اونا زنگ بزنن یا نه

  14. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام عزیزم دخترخوب یه جاهایی بهت حق میدم ولی از بی سیاستی شما دود از کلم بلند شد
    اخه یه زن چرا نباید سیاست داشته باشه و بخاطر هیچرو پوچ زندگیش خراب کنه
    شما همچین گار گرفته و شمیر بسته اماده ا ی که اگه با این ذره و شمشیر پیش بری شوهرت عاشق پیشت و مادرشوهر مهربونت میشن
    هم سیاست بلد باش هم رفتار جراتمندانه
    پست اول من بخون معذرت میخام رک بگم شما این شوهر که هیچی ده بار دیگه هم زندگی کنی سر هر مساله به مشکل برمیخوری
    گاهی ادما برا بدست اوردن خوشبختی باید هزینه کنن
    من نمیگم برو اونجا زندگی کن ولیفکر کن ببین چی بدست میاری چی از دست میدی
    اگه شما با همسرت نرم رفتار میکردی ایشون کره ماهم باشما میومد
    شما اینقدر ناپخته ای عشق خودت و مادر شوهرت رو باهم مقایسه میکنی
    در صورتی که هنوز نمیدونی مادر ی که 20_30سال زن اول زندگی مردت بوده اصلا نوع علاقه متفاوته شما دوساله اومدی ساز مخالفم میزنی گاهی تحقیرشم میکنی بعد خودت با مادرش که حس تامین کنندگی به همسرت میده رو با خودت مقایسه میکنی؟؟؟؟

    عزیزم ازم ناراحت نشو ولی بی گواهی داری رانندگی میکنی
    حتما حتما حتما سخنرانیهای دکتر حبشی بخصوص کلید مرد ایشون رو گوش کن زندگیت زیر رو میشه ایشالله
    ویرایش توسط ستاره زیبا : دوشنبه 28 دی 94 در ساعت 09:19

  15. کاربر روبرو از پست مفید ستاره زیبا تشکرکرده است .

    Hadi99g (سه شنبه 27 بهمن 94)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تعلل در ازدواج به خاطر اتکای خانواده به من
    توسط mohamad.reza164 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 فروردین 94, 19:28
  2. احساس تعلق نداشتن به شهر محل زندگی
    توسط zolal در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: دوشنبه 07 مهر 93, 21:15
  3. خیانت قبل از خاستگاری در زمان دوستی متعهدانه
    توسط افسرده و تنها در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: پنجشنبه 17 مرداد 92, 14:14
  4. تعهد دادم ولی از عهدش برنمیام
    توسط چرخ و فلک در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 اسفند 90, 20:22
  5. جذب به جای تعقیب
    توسط بالهای صداقت در انجمن خلاقیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 89, 11:52

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.