سلام
پسری 30 ساله هستم. من اردیبهشت ماه 1391 به دختری از فامیل علاقه بسیار شدید داشتم که حدود 6 سال قبل از سال 91 بصورت تلفنی و یا پیامک با ایشان در ارتباط بودم. اردیبهشت ماه 1391 خانواده من به خواستگاری این دختر رفتند و بعد از دوبار بیرون رفتن بصورت تنهایی با هماهنگی خانواده ها مرتبه دوم دختر به من گفت هیچ علاقه ای به من نداره و من از اون زمان تا الان در رو حیه ام تاثیر گذاشت.
مادرم بهم گفت فراموشش کن و بخاطر اینکه من زودتر از ذهنم بیرون بره دنبال دختر برای ازدواج من بود.
چندین دختر دیدم شاید بگم حدود 30 نفر ، تا اینکه یک نفر مورد پسند من شد و مراسم خواستگاری ، مهربرون و در سال 92 عقد کردیم. حدود 1 سال و نیم عقد بودیم و تا اینکه الان حدود یک ماه است که عروسی کردیم. در زمان مهربرون و عقد من به این دختر علاقه داشتم ولی نه علاقه ای که به دختر قبلی فامیل داشتم و در علاقه و دوست داشتنم شک داشتم و چندبار مشاوره و حتی به خانوادم گفتم ولی همه گفتن بزار بیشتر باهم باشین خوب میشه.
در زمان عقد زیاد درگیر عشق قبلیم نبودم ولی گهگاهی تو مهمونی ها میدیدمش تو ذهنم میومد ولی نه زیاد.
مشکل اینجاست الان که عروسی کردم از روز دوم بعد عروسی تا الان که یک ماه میگذره مدام درگیر ذهنی عشق اولم را دارم . آنچنان مشکلی با همسرم ندارم ولی جدیدا نمیدونم چرا علاقه ام را از دست دادم و حتی احساس میکنم علاقه دوران عقد بهش ندارم. تا یه مشکلی جزیی بین ما پیشمیاد من پیش خودم میگم کاش با همون اولی ازدواجم جور میشد.
همش کارم شده افسوس.
راحت بگم ، زندگی الان من شده زندگی با روح روان عشق اول و وجود و جسم عشق دوم.
من قصد طلاق ندارم ، هم بخاطر مسائل خانوادگی و جو خانوادگی و هم مسائل مادی و مشکلات بعد از طلاق.

ترخدا کمکم کنید و راهنماییم کنید چکار کنم.