به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 35

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    من دیروز یک کلمه گفتم به فکر اصلاح رفتارهای زشتت باش وگرنه
    هیچ وقت تو مکالمه با آدمای پرخاشگر حرفای محرک نزنید در واقع انتقاد های شدید نکنید چون نهایتا گفت و گو به تنش کشیده میشه و دیگه عصبانیت جایگزین منطق میشه. مسلما گفتگوی همراه با دعوا نتیجه ای جز اتلاف انرژی نداره و نمیشه به یک راه حل رسید.
    اون میگه من هر رفتاری میکنم بخاطر رفتار غلط شماست وگرنه منو دوستام همه دوست دارن
    خب این خیلی عالیه، خودش داره راه رو برامون باز میکنه؛ ببینید نباید بهش به عنوان یک بیمار نگاه کنید که اونه که باید بره دنبال درمان؛ البته واقعا هم بیمار نیست، میشه گفت در یه وضعیت روانی خاص هست که با روان درمانی میشه اونو حل کرد.وقتی این حرفو میزنه میتونید بهش بگید:
    " کاملا درسته من خودمم متوجه شدم به خاطر رفتار ما، تو داری آزار می بینی برای همین می خوام از روانشاس کمک بخوام تا ارتباطمو با تو خوب کنم تو خواهرمی دوست دارم باهات درد دل کنم بعضی وقتا حرف بزنم و ... نمی خوام همش باعث ناراحتیت بشم، ولی روانشناس بهم گفته هر ارتباطی دو طرفه است و لازمه که هر دو طرف بیاند تا بتونه راهنماییم کنه."
    ببینید هدف ما اینه که به خواهرتون کمک کنیم بره پیش روانشناس، با این شیوه بهش برچسب نمیزنیم بلکه خودمون رو بخشی از راه حل کردیم. خب یه خواسته داریم : ترغیب به کمک از روانشناس؛ ولی مطمئنا با همین جمله ی بالا قانع نمیشه اما همواره به این خواستمون باید تاکید کنیم ولی هر چقدر بهتون انتقاد کرد بپذیرید ازش و مقابله به مثل نکنید . مثلا فرض کنید در جواب این جمله بهتون بگه: " اگه تو دیوونه ای من سالممو مشکلی ندارم خودت تنها برو"
    شما می تونید بگید: " شاید تو مکالماتمون کاری کردم که تو فکر کردی من دیوونم ، من می خوام برم پیش روانشناس و ازت می خوام که به عنوان یه طرف ارتباط باهام بیای تا بهم کمک کنی و با همدیگه این دیواری که بینمونه رو خراب کنیم. فقط دوستات نیستند که حق دارند از خوبیای تو استفاده کنند منم حق دارم خوبیای خواهرم نصیبم بشه"

    به هر حال شما بیشتر میشناسیدش میتونید قبلا در مورد واکنش هاش خوب فکر کنید و جواب هایی رو با محوریت 1- تاکید روی خواستمون و 2- پذیرش انتقاد (طوری که شرمندش کنه نه اینکه عزت نفستونو لگدمال کنید) آماده کنید.

    اگه دیدید تنش داره زیاد میشه یا مثلا قهر کرد حتما جوری تاکید کنید که بعدا در خصوص این موضوع باهاش حرف میزنید؛ این طوری توی تنهاییش وادارش می کنید که خوب فکر کنه، خلاصه ذهنش درگیره.
    این اتفاق ممکنه بارها بیافته ولی شما همواره تاکید به خواستتون داشته باشید و از اون طرف پاسخ توهیناشو ندین ولی یه جوری اونا رو تایید کنید؛ این یه تکنیک برخورد با ادمای پرخاشگره که شما باید انتقادشون رو قبول کنید. سعی نکنید اثبات کنید حق با شماست. الان موضوع مورد بررسی خواهرتونه نه اینکه اون داره اشتباه میکنه و حق با شماست.
    یه با دیگه تاکید میکنم عزت نفس شما خیلی باید خوب باشه مراقب باشید عصبانی یا هیجانی نشید.
    من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم / هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود



    ویرایش توسط m.reza91 : سه شنبه 16 تیر 94 در ساعت 22:52

  2. کاربر روبرو از پست مفید m.reza91 تشکرکرده است .

    sahar67 (چهارشنبه 17 تیر 94)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    بله متاسفانه اصلا به حرف کسی گوش نمیده دیروز با مادرم صحبت کردم و گفتم با یه مشاور صحبت کردم گفتن حتما باید بره پیش روانشناس بالینی اما من هرچی باهاش حرف میزنم مسخرم میکنه و میگه تو خیلی خنگی که فکر کردی مشاور و روانشناس میتونه بهت کمک کنه که مادرم گفتن وقتی اومد خونه منم سعی میکنم راضیش کنم

    مادرم میگه بهش حق میده چون هنوز مسیر اینده ی زندگیش مشخص نیست میخواد ادامه تحصیل بده از طرفی بازار کار برای مهندس برق زن تو کشور خیلی کمه و ازدواجم نکرده مادرم میگه همه ی اینا بهش استرس وارد میکنه واسه اینه انقدر پرخاشگر شده

    شاید خودم رفتم پیش مشاور یا روانشناس اما فکر نمیکنم تو شهر ما خیلی ادم کاربلدی باشه شایدم من نمیشناسم

    در هر صورت ممنون میشم اگه بازم بهم راهنمایی بدین
    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
    زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 08 دی 98 [ 10:41]
    تاریخ عضویت
    1394-3-12
    نوشته ها
    76
    امتیاز
    3,976
    سطح
    40
    Points: 3,976, Level: 40
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 174
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    11

    تشکرشده 58 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سحر جان منظورم از مشکل،مشکل ظاهری نبود.من حس میکنم ممکنه مشکل عصبی داشته باشه وگرنه دلیلی نداره تا این حد پرخاشگری کنه.طبق گفته خودتون شما دارید محبت بهش میکنید اینطوری جواب میده.یا ممکنه خیلی بیش از حد مغرور باشه چون جواباش تحقیر آمیز هست.خب خیلی منطقی باهاش صحبت کنید دلیل کاراش چیه ؟ هدفش چیه؟شاید یک چیزیو میخواسته نتونسته بدستش بیاره.اون متوجه رفتاراش نیست اصلا.به نظرم اینطور آدما باید سرشون به سنگ بخوره تا قدر چیزای خوبی که دارنو بدونن.مادر شما گناهی نکرده که بنده خدا جلوی دامادش بی احترامی شه.الان یکم سخت گیری براش لازمه.بالاخره ایشون میخواد وارد اجتماع بشه.به قول شما ازدواج کنه.اگر به این رفتاراش ادامه بده ممکنه خواستگاراش کمتر هم بشن.چون این رفتارا برای کسی قابل تحمل نیست همونطوری که همسر شما نمیتونه تحملش کنه و داره برای رفتنش روزشماری میکنه.پس بدونید اون متوجه رفتار بدش نیست یا نمیخواد قبول کنه کاراشو.به نظرم یکم سخت گیری براش لازمه.باید بفهمه پدر و مادر خیلی ارزش دارن.الان شما که ازشون دور شدی قدر محبت هاشونو بیشتر میدونی.اونم دور شده ولی چون شما به نحوی کنارش بودین حس نکرده.کاری کنید که در درجه اول قدرشناسیو یاد بگیره.به عنوان مثال الان شما هیچ وظیفه ایی نداری که ازش پذیرایی کنی اگرم کاری انجام میدی از روی محبت هست نه وظیفه شما.باید بفهمه به عنوان مثال رابطه خانواده با دوستاش باید فرق داشته باشه.دوست بالاخره ی چند مدتی هست که با آدمه ولی این خانوادست که تا اخرین لحظه با آدمه.بهش بگین تو با دوستاتم اگر همین رفتار هارو داشته باشی اوناهم یک لحظه تحملت میکنن؟الان باز پدر و مادرتون براش دلسوزی میکنن ولی به ضررش تموم میشه.سعی کنید از اونا بخواین یکم رفتاراشونو تغییر بدن.

  5. کاربر روبرو از پست مفید آترین65 تشکرکرده است .

    sahar67 (چهارشنبه 17 تیر 94)

  6. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    اقا رضا راهکار شما بسیار عالیه اما من مطمئنم نمیتونم قانعش کنم و از الانم جواب هاشو میدونم
    اما حتما اینکارو میکنم وشروعم کردم
    پیشنهاد شمارو به همسرم گفتم همسرم گفت اگه بتونی راضیش کنی خوبه ولی مطمئنم نمیتونی
    ما اصلا جرات نداریم باهاش حرف منطقی بزنیم
    اون مدام میگه شما مشکل دارین برین خودتونو درمان کنید
    امروز صبح دوباره منو قورت داد بعد که اروم شد من بهش گفتم اجی منو تو چرا اینقدر بحثمون میشه خیلی دیگه غیر عادی هستیم من دوست ندارم اینجوری باشم به نظرم بریم پیش یه روانشناس من دوس دارم دیگه اینقدر باهم بحث نکنیم برگشته با خنده میگه اره به نظرم برو که ادم شی من ازدستت راحت شم منم با خنده گفتم بیا هردومون بریم که هردومون ادم شیم میگه نه همون تو بری کافیه !!!!!

    اما من بازم سعی خودمو میکنم
    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
    زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید

  7. کاربر روبرو از پست مفید sahar67 تشکرکرده است .

    m.reza91 (چهارشنبه 17 تیر 94)

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 خرداد 98 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1387-6-22
    نوشته ها
    187
    امتیاز
    8,904
    سطح
    63
    Points: 8,904, Level: 63
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    40

    تشکرشده 80 در 36 پست

    Rep Power
    37
    Array
    باسلام
    تا وقتی که شما و خانوادتون ازش حمایت مالی و عاطفی کنید اوضاع همینه... باید متوجه بشه همه چیز دوطرفه است.
    از پول شروع کنید . بی پولی آدمو سر عقل میاره ... به خانوادتون بگید قاطع باشن و ماهیانه فقط مقدار مشخصی بهش پول بدن.... قاطع نباشید درست نمیشه.
    خداوندا! دستم را گرفته اي ... مگذار دستت را رها كنم ...

  9. 2 کاربر از پست مفید winter تشکرکرده اند .

    sahar67 (شنبه 20 تیر 94), گیسو کمند (یکشنبه 22 شهریور 94)

  10. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array
    خوب وقتی جوابی نمی گیره از کار اشتباهاتش معلومه ادامه می ده

    هنوز بچه مونده !

    بزارید خود زنی کنه
    می دونه که با این خود زنی ها حرفش به کرسی می شینه برای همین راهشو ادامه می ده
    من هم باشم بدونم با داد و بیداد می تونم هرچی خواستم به دست بیارم این کارو می کنم !

  11. کاربر روبرو از پست مفید داود.ت تشکرکرده است .

    sahar67 (شنبه 20 تیر 94)

  12. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    اين که کار رو به شوخي کشونده حدس مي زنم مي خواد يه راه فرار براي خودش درست کنه که نخواد در خصوص مشکلات درونيش حرف بزنه. اکثر مواقع هم با پرخاشگري هر تلاشي رو از طرف ديگران سد مي کنه. ولي با اين لحن ملايم اون سلاح رو ازش گرفتين و رفته سراغ شوخي. این جمله رو خيلي خوب شروع کردين:

    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar67 نمایش پست ها
    اجي منو تو چرا اينقدر بحثمون ميشه خيلي ديگه غير عادي هستيم من دوست ندارم اينجوري باشم به نظرم بريم پيش يه روانشناس من دوس دارم ديگه اينقدر باهم بحث نکنيم
    عالي بوده ولي اين قسمت رو:
    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar67 نمایش پست ها
    بيا هردومون بريم که هردومون ادم شيم
    ميتونستيد يه جور ديگه بگيد: "آره ديگه مي خوام آدم بشم دوست دارم توهم کمکم کني پس باهام بيا" ---> کلا از هر نوع انتقاد پرهيز کنيد.
    يا اينم بد نبود:" يعني اين قدر از من ناراحتي که مي خواي از دست من خلاص بشي؟ معلومه خيلي اذيتت کردم"
    دقت میفرمایید؟، همواره میشه در جملاتش چیزی رو پیدا کرد و اونو به نحوی برای دوری از تنش و ایجاد ارتباط قوی استفاده کرد.
    بذاريد يه هم حسي بينتون به وجود بياد ، جمله ي اولي که ازتون نقل قول کردم اين هم حسيو به وجود آورده ، بعد بحثو به شوخي کشونده تا مبادا کار بکشه به بيان احساسات درونيش. مي دونيد؛ شايد يه گلگي داره، مثلا شايد اون حس استقلال طلبي که هر فردي دوست داره، درش ارضا نشده چون هر وقت خواسته يه کاري رو بکنه 10 نفر آدم در خدمتش بودند يا مثلا اونجايي که مي گفتين:
    نقل قول نوشته اصلی توسط sahar67 نمایش پست ها
    پدرم از بچگي هميشه به ما ميگفت اون از شما کوچيکتره عيب نداره تو بزرگي عاقلي تو نبايد مثل اون باشي بايد کوتاه بياي بايد حواست بهش باشه
    اگه اون لحظه اي که پدرتون به شما اينو ميگفتن خواهرتونم اونجا بوده و اين جمله بارها تکرار شده باشه؛ قطعا آسيب خودشو زده.

    تو ارتباطتون سعي کنيد از طريق پرسيدن کمکش کنيد حرفاشو بگه. مثلا بپرسيد ازش: دوست داري من به عنوان خواهرت چه رفتاري داشته باشم؟؛ اگه طفره رفت بگين: "خب من که قبول کردم مشکل دارم حالا ميخوام خودمو اصلاح کنم ديگه، بايد خودتم کمک کني بهم " يا مي تونيد بهش بگيد: " من چه رفتاري ميکنم يا حرفي ميزنم که تو رو ميرنجونه؟"
    قطعا در مقابل اين سوالات گارد مي گيره که صبر شما، پذيرش انتقاداتش، و هم حسي که ايجاد مي کنيد اين گارد رو باز مي کنه. البته اگر حوصله ي حرف زدن نداره اصرار نکنيد اما مثلا در پايان بگيد : " اين بحثو بعدا ادامه ميديم"
    مجددا يادتون باشه هدف کمک به خواهرتونه نه اينکه حق با کيه .

    مورد بعدي اينکه از الان نمي خواد قضاوت کنيد که موفق نمي شيد. چون اين ذهنيت منفي، ناخودآگاه در گفتار و رفتار شما تاثير ميذاره و اثربخشيشو کم ميکنه بعد هموني ميشه که گفتين، موفق نميشين!
    من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم / هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود



    ویرایش توسط m.reza91 : پنجشنبه 18 تیر 94 در ساعت 01:13

  13. کاربر روبرو از پست مفید m.reza91 تشکرکرده است .

    sahar67 (شنبه 20 تیر 94)

  14. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    دوستان تاحدی در جریان مشکلات رفتاری خواهرم هستین خواهرم به شدت از کنترل خارج شده و رفتارهاش به شدت موجب افسردگی مادرم شده در حدی که مدام در حال گریه کردنه

    همونجوری که نوشتم خواهرم فوق لیسانس تبریز قبول شد و هممون از قبولیش بسیار خوشحال بودیم درحدی که مادرم لحظه ای که جواب دادن از خوشحالی گریه میکردو نمیتونست حرف بزنه

    قرار بر این شد که پدر و مادرم ببرنش تبریز و براش خونه بگیرن به دلایل زیادی که از حوصله اینجا خارجه

    اواخر اینکه بخواد بره تبریز بسیار بهانه گیر شده بود و حتی زنگ زده بود سازمان سنجش که من میخوام انتقالی بگیرم و شهر خودم بمونم با توجه به اینکه در کارنامه نهایی همون گرایش شهر خودمونم قبول شده بود

    خلاصه هر روز به پروپای مادرم و پدرم میپیچیدو بهانه گیری میکردو هر روز خدا باهاشون بحث میکرد

    اونام بنده های خدا مدام کوتاه میومدنو تو دلشون میگفتن که کمتر از 15 روز دیگه میره و از دستش راحت میشیم واسه همین جوابشو نمیدادنو سعی میکردن خواسته هاشو انجام بدن

    هرچی خواست براش گرفتنو و هر رفتاری کرد کوتاه اومدن

    تا اینکه سه روز قبل اینکه بخوان برن تبریز با مادرم دعوا میکنه و به مادرم بی احترامی میکنه مادرمم گریش میگیره و از رو عصبانیت به خواهرم میگه چون بهم بی احترامی میکنی منم باهات نمیام تبریز با پدرت تنهایی برو

    و این قضیه شد یه دلیل دست خواهرم برا ناسازگاری و رفتارهای وحشیانه

    از فرداش مثل دیوونه ها رفتار میکرد سه روز تمام غذا نخورد و هرچی مادرم میگفت بابا من اون موقع عصبانی بودم اون حرفو زدم تو کلش نرفت که نرفت براش غذا گرم میکنه میبره تو اتاقش که میزنه زیر دست مادرم و همه چی پخش زمین میشه

    مادرم میشینه تلویزیون نگاه کنه که خانوم کنترل تلویزیونو ازش میگیره و میزنه به دیوار میشکنه مادرم باز هیچی نمیگه و میزنه زیر گریه و میره تو اتاق خودش خواهرم شروع میکنه دادو بیداد کردن که من دیگه دانشگاه نمیرم و با چاقو قیچی میفته به جون وسایل خونه

    تمام لباس هایی که براش خریده بودنو تیکه تیکه میکنه چیزی حدود یه تومن براش لباس خریده بودن

    تمام خوراکی هایی که مادرم براش خریده بودو گذاشته بود تو ساکش در میاره میریزه رو فرش!!!! فکر کنید یه شیشه بزرگ قهوه ریخته بوده رو فرش کرم!!!! حال مادرمو تصور کنید فقط

    و با گوشکوب میزنه گوشیشو خورد میکنه اونم گوشی نوت تری !!!! که واسه عید براش خریده بودن یک ونیم!!!!

    خلاصه بعدش کاری کرده بود که پدرم قسم میخورد میگفت اگه پسر بود همون لحظه از خونه بیرونش میکردم هرچی پدرم مادرم میگن ابرومون رفت صداتو بیار پایین گوشش بدهکار نبوده

    مادرم فشارش میره بالا و میفته پدرم داد میزنه میگه داروهای مادرتو بیار میگه ولش کن بذار بمیره!!!!!!

    خلاصه تو این وضعیت زنگ زدم خونه و به پدرم گفتم چرا صدات میلرزه که برگشت گفت نمیدونی خواهرت چکار کرده هرطور شده بیا ارومش کنو راضیش کن ببرش تبریز

    منه بیچاره ساعت ده شب راه افتادم رفتم و هرجوری بود قائله رو ختم کردمو و راضیش کردم که بره تبریز

    خانوم شرط گذاشته بایدتمام لباس هامو دوباره برام بخرن
    باید گوشیمو دوباره بخرن
    بایدم برام خونه بگیرن

    خلاصه پدرم فقط برا اینکه از سر لجبازی درسشو ول نکنه بنده ی خدا دوباره یه تومن بهش داد بره لباس بخره و اینبار گوشی نوت 4 هم براش خرید!!!!!

    اگرچه من ذره ای موافق این کارهای پدرم نبودم اما پدرم گفت بخاطر ایندش و اینکه بعدها عذاب وجدان نداشته باشم اینکارا رو میکنم

    خلاصه با پدرم و خواهرم رفتیم تبریز و هرطوری شد با بدبختی اونجا موندگارش کردیم نا گفته نمونه همونجا هم ده بار منو شسته تو خیابون !!!!و مدام میگفت اصلا کی گفت تو بیای و من به هیچ کس احتیاج ندارم البته با لحن و کلمات بسیار بی ادبانه و دور از شخصیت

    بعدش من با همسرم رفتم مسافرت و متاسفانه تو روزای اولی که این اتفاق افتادو مادرم به شدت ناراحت بود من از مادرم دور بودم و از وقتی برگشتم مادرم گریش بند نمیاد هربار که بهش زنگ میزنم فقط گریه میکنه

    خواهش میکنم به من بگید که باید چکار کنم شب و روز ندارم وقتی حال مادرمو میبینم

    خواهر بزرگم کلا خواهر بی ادبمو بایکوت کرده و نزدیک پنج ماهه باهاش حرف نمیزنه منم کلا بی محلش کردمو کاری به کارش ندارم اما اینقدر روداره هر کاری داره یا زنگ میزنه بهم یا پیام میده

    واقعا هممون مستاصل شدیم از دستش

    تا قبل این ماجراها من نگران اینده خواهرم بودم و میترسیدم با این رفتارها زندگیشو خراب کنه اما الان کار به جایی رسیده که اصلا نمیخوام ببینمش و فقط نگران پدر مادرم هستم

    مادرم هر روز فشارش بالا میره و با گریه حرفایی که خواهرم بهش زده رو تکرار میکنه

    به هیچ وجه نمیتونم ارومش کنم و قلبم داره از جا کنده میشه خواهش میکنم هر راهنمایی که به ذهنتون میرسه بگین

    خواهرم به شدت افسار گسیخته شده و از کنترل خارج شده
    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
    زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید

  15. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array
    بهترین راه مراجع به مشاور حضوری ، حداقل خودتون و کمک گرفتن ازش هست .
    البته یه سری علائم افسردگی رو هم داره خواهرتون
    خیلی از راهها ، چون دختر هست و البته دوست مجرد که خانه مجردی داره ، نمی شه داد .
    خیلی راه ها هم هست پدر و مادرتون طاقتشو ندارن

    خدا بهتون صبر بده

  16. کاربر روبرو از پست مفید داود.ت تشکرکرده است .

    sahar67 (یکشنبه 21 تیر 94)

  17. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اردیبهشت 96 [ 21:40]
    تاریخ عضویت
    1393-10-03
    نوشته ها
    345
    امتیاز
    7,833
    سطح
    59
    Points: 7,833, Level: 59
    Level completed: 42%, Points required for next Level: 117
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    299

    تشکرشده 738 در 270 پست

    Rep Power
    82
    Array
    سلام اقا داوود ممنون از وقتی که گذاشتین

    متاسفانه همین طوره همیشه پدرم میگه اگه پسر بود تا حالا صدبار درستش کرده بودم اما این دختره از من قهر میکنه میره بیرون هزار جور گرگ بیرون هستن هزار جور اتفاق میتونه سرش بیاد در نتیجه الان در برابرش تسلیم محض هستن مخصوصا بعد از اون قضیه تهران رفتنش

    من جدای ازین همه دعوامرافعه ای که با ما میکنه و هممونو دیوونه کرده نگرانیه اصلیم ازدواجش و زندگیه ایندشه

    میترسم از ایندش
    چون مطمئنم هیچ بنی بشری در شعاع صد کیلومتریش قادر به زندگی کردن نیست

    از طرفی هم کلا هیچ کسو داخل ادم حساب نمیکنه کلا نمیدونیم باید باهاش چکار کنیم
    شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
    زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 اسفند 92, 10:36
  2. موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند
    توسط ani در انجمن موفقیت و شادی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آبان 88, 18:19

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.