به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 28
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام
    وای چقدر من شبیه شماهام!!
    انگار من این تاپیک رو زده باشم. البته من فقط تو کارای درسی و تحقیقاتی اینجوریم.
    از بچگی اینجوری نبودم. از دانشگاه که رفتم اینجوری شدم.
    از کارام همه نتیجه بالای۶۰ -۵۰ میگیرم
    در صورتی که اگر سر فرصت کار کنم کمتر از ۹۵ - ۱۰۰ نمیشم.
    دقیقا مثل شیدا تو ذهنم تا تهش میرم ولی تو عمل :-(
    اگه اجازه بدین منم از این تاپیک استفاده کنم.

  2. 3 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    sara 65 (سه شنبه 19 اسفند 93), آویژه (یکشنبه 24 اسفند 93), شیدا. (سه شنبه 19 اسفند 93)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 تیر 94 [ 04:08]
    تاریخ عضویت
    1393-11-20
    نوشته ها
    10
    امتیاز
    478
    سطح
    9
    Points: 478, Level: 9
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    19

    تشکرشده 25 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حالا که همه اعترافکردند منم اعتراف کنم که اینطوری ام شماها صحبت کنید منم نامحسوس تاپیکتان را دنبال میکنم.قرار بود محل کار روی سه لایه چشم کارکنیم من از اول تو ذهنم خیلی ایده های خوبی داشتم .مثلا بین تدریس هرلایه انیمیشنی از اون لایه بزارم که وسط توضیحات بیاد .ولی متاسفانه از بس دیر شروع به کار کردم فقط فرصت کردم که تصاویر بزارم.البته بازم نسبت به کار بقیه بسیار جذاب شده بود ولی از این ناراحت شدم که اگه زود انجام میدادم میتونست بهتر از اینهم باشه

  4. 2 کاربر از پست مفید آوای خوشبختی تشکرکرده اند .

    sara 65 (سه شنبه 19 اسفند 93), شیدا. (سه شنبه 19 اسفند 93)

  5. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    صبا و آوای خوشبختی عزیز مزسی که به تاپیکم سر زدین
    میدونم جز ما که اعتراف کردیم این مشکل خیلیای دیگه هم هست و جدا امیدوارم دوستان راه حل خوبی برای این مشکل داشته باشن! اما خب اینجور تاپیکا زیاد مورد توجه قرار نمیگیره! حالا از دیروز همزمان با این تاپیک یه تاپیک دیگه باز شده که خیلی تابلو داستانش تخلیه و طرف فیلم زیاد نگاه میکرده اما کاربرای اینجا با انگیزه ی تمام در حال نصیحت کردن ایشون هستن و کوتاه هم نمیان فک کنم بهتره دور هم بشینیم و خودمون یه فکری برای مشکلمون بکنیم

  6. کاربر روبرو از پست مفید sara 65 تشکرکرده است .

    شیدا. (سه شنبه 19 اسفند 93)

  7. #14
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگه مشکل اختلال زیستی باشه مثل بیماری خودآزاری :) با دارو حل میشه . ولی چون اختلال شخصیت ندارید پس راه درمان افزایش خود آگاهی هست که اصولا باید حل بشه مشکل.

    بهتره سه تا مقدمه بگم براتون.

    1-در کل انسان توانایی این رو نداره خودش رو احمق فرض کنه. به هیچ عنوان!!!! حتی اگه صد بار به خودمون بگیم حماقت کردیم. بنابراین برای همه ی کارهامون توجیه و دلیل داریم وگرنه به

    هیچ عنوان انجامش نمیدیم. تاکید میکنم به هیچ عنوان کاری بدون دلیل انجام نمیشه. حتی برای کاری که نمیخوایم انجامش بدیم ولی انجامش میدیم یه دلیل داریم.

    2-از طرفی انسان ذاتا از درد فراریه. چون بقا اون رو به خطر میندازه. اصل بقا مهم ترین اصلیه که رو رفتارهای ما اثر میذاره. در واقع رو کلیه ی رفتارهای ما به نوعی. اصل بقا میتونه فاکتور

    مهمی تو تصمیم گیری های ما و نحوه ی عملکردمون باشه. اصل بقاست که ضمیر ناخودآگاه ما رو به شدت تحت تاثیر گذاشته.

    3- از طرفی دیگه به دلیل همین اصل بقا اگه انسان تو شرایطی قرار بگیره که راهی نداشته باشه به جز انتخاب درد، بین درد بد و بدتر قطعا گزینه ی بد رو انتخاب میکنه.

    خوب هر سه تا مقدمه ای که گفتم تو یه نقاطی اشتراک دارن و تو یه نقاطی مستقلن. حالا مشکل شما.

    به خاطر اینکه قراره یکم طولانی تر فکر کنید، لطفا یکم به خودتون بیشتر توجه کنید و بین سه تا مقدمه ای که گفتم و رفتارهاتون یک ارتباط رو بگید. چون من تک تک شما رو نمیشناسم

    بنابراین احتمال غلط حدس زدنم بالاست. مثلا بگم سارا مشخصا مشکلش تو گزینه ی اوله. در واقع یک دلیل داره اما اینکه این دلیل مربوط به سن زیر 6 سال هست و در محدوده ی تصمیمات

    هیجانی قرار داره یا نه رو نمیتونم بگم. اما شیدا با توجه به اشاره ای که کرد ممکنه بحث هم گزینه ی اول رو داشته باشه و هم مورد دوم که مورد دوم به نظرم برجسته تره. در واقع یک مقدار

    تصمیماتش میتونه ناشی از تاثیرات ذهن هیجانی ایش باشه. چون شیدا رو تقریبا تو تالار میشناسم ومهم تر از همه به خاطر رفتار مادرش که اشاره کرد. و اینکه نیاز به استرس بیشتری داره

    تا کارش رو انجام بده. گفته ی خودش.من چیزی از خودم اضافه نمیکنم.

    یه چیزی هم اینجا بد نیست بگم در مورد نحوه ی پیدا کردن جواب سوالتون. یکی از این کارایی که انجام ندادید رو در نظر بگیرید، مثلا تهیه ی یک دونه مقاله که یک هفته وقت داشتید و

    اون طور که من متوجه شدم همگی در 1 ساعت آخر انجام میدید!!!با خودتون بگید که تو این هفت روز به جای انجام مقاله چه کارهایی رو انجام دادید؟ یعنی واقعا حساب کنید زمانی که قرار

    بود به این کار اختصاص بدید به چه کاری اختصاص دادید. خیلی مهمه مشخص کردن این مورد.

    دومین چیزی که باید خیلی بهش دقت بشه اینه که وقتی شما میدونید برای انجام یه کاری فقط یک ساعت وقت میخواید پس چرا یک هفته بهش اختصاص میدید؟

    سومین نکته هم که باید بگم اینه که در فکر به گزینه ی سوم اینجا میبینیم که نوشتن مقاله بدتر در نظر گرفته میشه و یک هفته استرس و نگرانی و ناراحتی بعدش به عنوان گزینه ی بد رفتار

    انتخابی شماست.میتونید دلیل این رو پیدا کنید که چرا درد و رنج یک هفته استرس و نیمه تموم موندن کار و افسوس پس از انجام کار و فشار ناراحتی انجام کار تو یک ساعت برای شما قابل

    تحمل تره اما نوشتن مقاله نه؟ آیا مشکل شما ارزیابی غلط میزان درده یا نه مشکل جای دیگه اس؟؟؟؟ اون مشکل دیگه چی میتونه باشه؟

    دوستان لطفا فکر کنید. من هدفم اینه.وگرنه یه مقاله کپی میکردم میذاشتم اینجا بخونید و این همه نمینوشتم.

  8. 6 کاربر از پست مفید شکوه تشکرکرده اند .

    sara 65 (سه شنبه 19 اسفند 93), مهرااد (پنجشنبه 21 اسفند 93), آویژه (یکشنبه 24 اسفند 93), اثر راشومون (سه شنبه 19 اسفند 93), شیدا. (سه شنبه 19 اسفند 93), صبا_2009 (سه شنبه 19 اسفند 93)

  9. #15
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 26 مرداد 04 [ 21:20]
    تاریخ عضویت
    1393-1-11
    محل سکونت
    مرز پر گهر
    نوشته ها
    816
    امتیاز
    26,798
    سطح
    97
    Points: 26,798, Level: 97
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 552
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    4,026

    تشکرشده 3,515 در 811 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    195
    Array
    سلام

    من سعی میکنم کلی توضیح بدم ولی اونطور که فهمیدم همه ی این موارد در خصوص شما صادق نیست.

    1:انگیزه و کار؛ خیلی وقتا میگیم " حال و حوصله ی انجام کار رو ندارم اجازه میدم زمان بگذره تا انگیزه و حال و حوصلشو پیدا کنم". در حالی که ممکنه هیچ وقت انگیزه بوجود نیاد. ما باید دقت کنیم که هر قدمی که برای اجرای کار بر می داریم خودش انگیزه و لذت بوجود میاره و باعث میشه با رغبت بیشتری کار رو جلو ببریم.

    2:این فکر که افراد دیگه همیشه به راحتی به اونچه که می خواند میرسند بدون اینکه هیچ تلاشی بکنند ولی ما باید سختی بکشیم فشار روانی تحمل کنیم. این میتونه باعث دلسردی و ناکامی ما بشه. زندگی پر از سختی و چالشه افراد کاری وقتی با مانعی روبه رو میشند چون حقیقت زندگی رو باور کردند سعی می کنند با جدیت اون مانع رو حذف کنند.

    3: ترس از شکست یکی از مهمترین عوامله. موفقیت رو بیش از حد بزرگ کردیم به جای اینکه از فرآیند لذت ببریم همش به فکر موفقیتیم! عزت نفس خودمون رو با موفقیت هامون می سنجیم؛ عزت نفس یعنی فکر می کنیم دیگران در مورد ما چی فکر می کنند.مسئله عزت نفس خیلی مهمه، ببینید :
    نقل قول نوشته اصلی توسط sara 65 نمایش پست ها
    هفته ی قبل کاری داشتم که حداقل هشت ساعت وقت میخواست اما من انقدر اون کار رو انجام ندادم تا ساعت 11 شبی که فرداش باید کار رو تحویل میدادم! لازم به ذکر نیست که تا خود صبح براش بیدار بودم!
    احتمالا شما از قضاوت اون فردی که قرار بوده کارو بهش تحویل بدید نگران بودید و باعث شده شب تا صبح بیدار بمونید. از خود کار لذت نمیبرید. نمونه ی مرتبط دیگر:
    نقل قول نوشته اصلی توسط آوای خوشبختی نمایش پست ها
    البته بازم نسبت به کار بقیه بسیار جذاب شده بود
    4: فکر می کنیم که باید بهترین باشیم.فکر میکنیم همیشه باید کارهامون عالی و بدون کم و کاست باشه و "بهترین بودن" جایزه داره. وقتی بیش از حد به خودمون فشار میاریم تحت فشار روانی قرار می گیریم و بعد تنها راه نجات از این فشار به تعویق انداختن اونه.
    بعضی از ویژگی کمال طلبها :
    الف. ترس از شکست یا احساس وظیفه انگیزه بخش کار هست
    ب. احساس می کنید به زور باید number one بشید اما پیروزی ها هر چند چشمگیر شما رو راضی نمی کنند.
    ج. عزت نفس بیشتری می خواید. فکر می کنید باید آدم به خصوصی یا بسیار باهوشی باشید تا مورد محبت و پذیرش دیگران قرار بگیرید
    د.از شکست وحشت دارید اگر به هدف مهمی نرسید احساس شکست خورده ها رو دارید.
    ه. فکر می کنید که باید همیشه قوی و مسلط بر احساسات خود باشید، مایل نیستید احساساتی نظیر اندوه عدم امنیت عاطفی یا خشم را بپذیرید چون اینها ارزش شما رو پایین میارند.
    در مقابل افرادی که نظام فکری صحیحی دارند:
    الف. پشتکار و دلگرمی انگیزه بخش کاره که باعث میشه احساس شادی به فرد حاکم بشه.
    ب. صرفا به خاطر تلاش احساس رضایت می کنه نیازی به "بزرگترین برترین" بودن نداره.
    ج. عزت نفس بی قید و شرط داره نیازی به جلب توجه دیگران نداره
    د.ترس از شکست نداره به آدمی که همیشه باید موفق باشه معتقد نیست هر چند شکست باعثه ناراحتی ولی فرصتی برای رشد و یادگیری تلقی می کنه .
    ه.از آسیب پذیری یا از ابراز احساساتش نمیترسه بلکه اینو راهی برای نزدیک شدن به اونا میدونه.

    سارا خانم دقت می کنید ترکیبی از همین مورد و شماره ی 3 باعث شده شما بعضی کارها رو کلا منصرف بشید از انجامشون و از خیرشون بگذرید. فقط در یه صورت باید کار رو رد کنیم اونم این که در توانایی و محدوده ی ما نباشه مثلا از کسی که تاریخ خونده انتظار داشته باشیم موتور موشک طراحی کنه. اکثر مواقع وقتی کسی کاری رو به ما ارجاع میده قبلا در مورد ما تحقیق کرده، رو یه حسابی پیشنهاد میده بعد ما چون 100 درصد نیستیم کار رو رد میکنیم چون 90 درصدیم!! خب این غلطه.
    یا مثلا کمالگرایی در ارائه یه سمینار درسی؛ شما قرار بوده یه سمینار بدین به جای اینکه از موضوع لذت ببرید در این فکر بودین که چطور دیگران شما رو تحسین کنند و 200 تا مقاله رو ریختید جلوی خودتون!! مگه استاد راهنمای 5 تا پروژه بودین!؟، فقط یه سمینار کوچولو بوده! بعد از قضاوت استاد دلگیر شدید :
    در نهایت نمره ها یکی بود!
    جالبتر اینکه بازم راضی نبودین یعنی نیمه ی پر لیوان رو نمیبینید.هم شما میدونید هم من، اگه 2000 تا مقالم میخوندین بازم راضی نبودین!! غیر اینه!؟

    5:یکی از چیزایی که به ادم انگیزه میده احساس هیجان و رضایت از کاریه که کرده. مثل تشویقی که به خاطر نتیجه خوبی که در امتحان حرفه و فن گرفتید برا خودتون قائلید. ولی شما فقط به خاطر نتیجه
    (
    اون امتحان هم عالی بود و 20 شدم.
    )
    خودتونو تشویق کردید وگرنه رضایتی از خوندن کتاب حرفه و فن و مطالب توش نداشتید!،این مثال ترکیبی از این مورد با کمال طلبی تونه.
    اشخاص موفق به خودشون در قبال کاری که انجام میدند صرف نظر از نتیجه، به خودشون امتیاز میدند، در حالی که شما در بدبینی و دست کم گرفتن خودتون مهارت خوبی پیدا کردین :
    حتی اگه نتیجه از نظر دیگران هم رضایت بخش باشه اما من به اون چیزی که میخوام نرسیده باشم احساس بدی دارم!
    6: عبارت های بایددار. این که بگیم " باید این کارو شروع کنم" . این عبارت دقیقا یه حس منفی رو ایجاد میکنه و تکرارش باعث یه حس گناه درونی میشه چون باید کاری رو انجام می دادیم که نکردیم و هر بار " باید" رو به کار میبریم حس منفی بیشتر میشه. جالب اینکه همون موقعی که از باید استفاده می کنیم به خودمون میگیم " ... اما حالا مجبور نیستم، وقت زیاده، تا فرصتی دیگر ببینیم چه شود؟"
    میشه به جای " باید از "بهتر است "چقدر خوب بود" استفاده کنیم:
    بهتره ماشین رو بشورم.
    چقدر خوب بود اگه تو طول ترم درس می خوندم
    برای پختگی بیشتر سمینارم چقدر خوب میشد اگه مقالات زیادی رو میخوندم ولی همین تعدادی هم که خوندم واقعا حق مطلب رو ادا می کنه.
    ( دقت کنید افعال دو جمله بالا جزء افعال "آینده در گذشته" در زبان انگلیسیه که تو فارسی نداریم : it would be better if ، نه فعل ماضی به این مفهوم که:" اگه میشد چقدر خوب بود حالا اگه هم نشد مهم نیست" ).

    7: پرخاشگری انفعالی.
    کارها رو عقب میندازیم چون نمیتونیم احساساتمونو علنی ابراز کنیم و غیرمستقیم این کارو میکنیم. مثل تاخیر در گذاشتن کیسه زباله بیرون منزل به علت دعوا با همسر. یه جورایی تلافی کردن.

    8:فقدان قاطعیت. عزت نفس خودمون رو به برداشت دیگران از خودمون منوط میکنیم. در این صورت فکر میکنیم اگه کارهایی که ازمون میخوانو انجام ندیم آدم بی ارزشی هستیم و ناچارا کاری رو قبول میکنیم که علاقه ای به انجامش نداریم.

    9:احساس جبر. طفره رفتن از کار وقتی که به زور باید انجامش بدیم حتی اگه به نفعمون باشه.

    10:بی میلی. وقتی کلا به کاری علاقه نداریم. مثلا رشته تحصیلیمون رو کلا دوست نداریم، خب عوضش میکنیم؛ نگران قضاوت های دیگران هم نباید باشیم.

    تمرین عملی :
    1. اول یه فیدبک از مطالب بالا بدید.
    2. مطالعه این تاپیک : http://www.hamdardi.net/thread-154.html ونوشتن 10 خطای شناختی روی کاغذ (حتما بنویسید) با توضیحاتی مختصر جلوی هر کدوم.
    3. در آوردن خطاهای شناختی پستایی که تا به حال در این تاپیک زدید. حتما روی کاغذ این کار رو انجام بدید و بعد هم در پست بعدیتون ذکرشون کنید.
    4. یک نمونه از کارهای فعلیتون که دارید عقب میاندازیدش ، مطرح کنید .کامل و مفصل.نوع کار موضوعش مدت زمانی که وقت دارید مدت زمانی که وقت میخواد انگیزه علاقه و ... . فرقی نمیکنه چی باشه از طراحی ماهواره بگیرید تا مسواک زدن!!، به خصوص شب عیدم هست کار زیاد هست برا عقب انداختن.


    - - - Updated - - -

    تمرین ها رو احتیاج نیست تو یه مرحله انجام بدید اصلا بهتره که طی چند روز این کارا رو بکنید.
    من دیوانه چو زلف تو رها می‌کردم / هیچ لایق‌ترم از حلقه زنجیر نبود




  10. 9 کاربر از پست مفید m.reza91 تشکرکرده اند .

    sara 65 (سه شنبه 19 اسفند 93), پری وش (جمعه 22 اسفند 93), مهرااد (چهارشنبه 20 اسفند 93), آوای خوشبختی (سه شنبه 19 اسفند 93), بی نهایت (سه شنبه 19 اسفند 93), شکوه (سه شنبه 19 اسفند 93), شیدا. (چهارشنبه 20 اسفند 93), عطر بهار (چهارشنبه 20 اسفند 93), صبا_2009 (سه شنبه 19 اسفند 93)

  11. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام هم به دوستان صاحب نظر هم به سارای عزیز و ممنون از همگی

    من و بقیه دوستان هم می تونیم تو همین تاپیک پاسخ تمرین های داده شده رو بنویسیم و تحلیل بشیم؟

  12. 4 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    m.reza91 (چهارشنبه 20 اسفند 93), sara 65 (چهارشنبه 20 اسفند 93), شکوه (چهارشنبه 20 اسفند 93), شیدا. (چهارشنبه 20 اسفند 93)

  13. #17
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 فروردین 98 [ 02:42]
    تاریخ عضویت
    1391-9-10
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    9,513
    سطح
    65
    Points: 9,513, Level: 65
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 137
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,478

    تشکرشده 1,276 در 407 پست

    Rep Power
    75
    Array
    دوستان عزیزم واقعا ممنونم
    صبا جان حتما اینکار رو انجام بدین من خوشحال می شم که با کمک هم این تاپیک رو جلو ببریم و برای همه مفید باشه

    شکوه عزیز خیلی زحمت کشیدی و واقعا ممنونم از راهنمایی و کمکت، اما متاسفانه نوشته هات برام کمی نامفهوم بود. منتظر بودم که شیدا و بقیه ی دوستان جواب سوال ها رو بدن و من ازشون تقلب کنم!!! شاید نوشته هات رو خوب درک نکردم و میخوام با توجه به دوستان جوابمو بدم. بازم مرسی


    آقای m.reza91 گرامی واقعا از وقتی که گذاشتین متشکرم نکاتی که اشاره کردین واقعا جالب بودن. تقریبا اکثر موارد رو در مورد خودم تائید میکنم. دارم لینک هایی که دادید رو میخونم و حتما به زودی توی یه پست کاملا مفصل جواب پست مفصل و مفیدتون رو میدم

  14. 5 کاربر از پست مفید sara 65 تشکرکرده اند .

    m.reza91 (چهارشنبه 20 اسفند 93), محیا ناز (چهارشنبه 20 اسفند 93), شکوه (چهارشنبه 20 اسفند 93), شیدا. (چهارشنبه 20 اسفند 93), صبا_2009 (چهارشنبه 20 اسفند 93)

  15. #18
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.

    ببخشید. من منظورم در کل این بود که فکر کنیم و علت اینکه دوست نداریم تو زندگی و کارهامون موفق باشیم رو پیدا کنیم.به هر حال وقتی یه کاری رو نیمه تموم میذاریم یعنی نمیخوایم

    موفق باشیم دیگه. حتی وقتی کمال گرا هم باشیم دقیقا یعنی اینکه ما نمیتونیم موفق باشیم.

    اگه از ریشه بخوایم بررسی کنیم و شرش رو از سرمون کم کنیم به نظر من یا علتش تو ناخودآگاه ماست یا سطح خودآگاه.

    در واقع من توضیح دادم که ما همه ی کارهامون علت داره. بدون دلیل یک کاری رو انجام نمیدیم.این علت هم از نظر من یا به بقا مربوطه که میتونه تصمیمات هیجانی باشه یا نه ما کاملا

    آگاهانه داریم کاری رو انجام میدیم و در واقع ته دلمون به یه چیزی قرصه که نمیخوایم یه کاری رو انجام بدیم. مثلا خیالمون راحته که اتفاق بدی نمی افته اگه مثلا مقاله ام نصفه باشه و خوب

    کسی که دارم کارو بهش تحویل میدم قرار نیست واقعا در صورت نصفه بودن من رو اخراج کنه یا تنبیه سختی در انتظارم نیست یا چه میدونم پاداشش در خور توجه نیست.

    اما وقتی تصمیم تو سطح ناخودآگاه یا هیجانی باشه قضیه فرق میکنه .

    از سن 0 تا 6 سالگی تصمیمات مهم زندگی در رابطه با عملکرد ما و شناخت ما از خودمون تو سطح ناخودآگاه شکل میگیره. در واقع ما خودمون متوجه این تصمیماتی که گرفتیم نیستیم.

    این تصمیمات حسیه.

    چون انسان در زمان تولد موجودی کاملا وابسته و نیازمنده و مدام بقای اون تهدید میشه و از طرف دیگه انسان در تعامل با محیط یاد میگیره و خوب دختر بچه ی 2 ساله مثل دختر 20 ساله

    نیست و نمیتونه خوب تحلیل کنه به همین دلیل فقط با هیجان تصمیم میگیره. در واقع ذهن ما ذهن هیجانی هست. بنابراین این تصمیمات ممکنه منطقی و یا کلا غبر منطقی باشن.اصولا غیر

    منطقی.

    مثلا افسردگی که تو سن 25 سالگی میگیریم تصمیمش رو تو سن 2 سالگی گرفتیم. یا ازدواج ناموفق. مثلا من تو سن 5 سالگی به خاطز اینکه مدام با هم سن و سالام مقایسه میشدم و

    همیشه احساس میکردم تو این مقایسه بازنده منم هر چقدر هم تلاش کنم حالا در حد بچه ی 5 ساله بنابراین نتیجه میگیرم که من کلا بازنده باشم برای بقای من بهتره. بنابراین یه تصمیم

    میگیرم که رقابت نکنم وگرنه این رنج مدام بازنده بودن بقای من رو تهدید میکنه.

    این تصمیم به ظاهر مسخره که به بقا مربوطه مثلا تو سن 18 سالگی من باعث میشه وقتی به مسابقه ی بزرگ کنکور میرسم به جای قبول شدن دانشگاه شریف و کسب رتبه ی خوب

    به خاطر تصمیمی که گرفتم که رقابت من رو به خطر میندازه قبول میشم دانشگاه پیام نور. با وجود تمام استعدادهام. اینا که گفتم موردای حاد بود .

    حالا مثلا نصفه تموم کردن یه کار زیاد بحرانی توش نیست ولی خودتون با توجه به موقعیتی که توش هستید و سطح فکریتون باید بفهمید که کارتون ناشی از زرنگ بازیه یا نه نیست.

    از سر عادته یا نیست. اگه علت مشخصی پیدا کردید سعی کنید بهش فکر کنید و در کل با خودتون روراست باشید اما اگه نه و مثلا میخواید یه کاری رو انجام بدید اما واقعا نمیدونید چرا

    نمیتونید اونوقته که باید رفتارتون تحلیل بشه.

    امیدوارن این بار منظورمو واضح تر گفته باشم. من خودم میفهمم چی میگم :)


    نیاز نیست جواب رو به من بگید به خودتون بگید!!! و در واقع سعی کنید علت کارهاتون رو بیارید تو سطح خودآگاه. مشکل خودش حل میشه البته اینجا یه مشکل داریم به اسم بازی.

    اریک برن در مورد بازی ها زیاد نوشته. یه بازی داریم به اسم من میدونم اما. مثلا میگید میدونم باید سر کار برم اما کو کار؟؟؟؟ یه بازیه. بازی درنیارید. با خودتون رو راست باشید.

    من مطالعاتم فردی و بیشتر برای شناسایی محدودیتهای خودمه. بنابراین نمیتونم برای شخص شما نظر تخصصی بدم. نظرم بدم معلوم نیست درسته یا نه ولی بهش فکر کنید.

    کلا فکر کردن در مورد خود و رفتارهامون خیلی خوبه. من که دوست دارم. :)

    یه بار رفته بودم کفش بخرم یه دختره ازم پرسید کفش قهوه ای بهم میاد یا مشکی من اصلا سرمو بالا نگرفتم گفتم قهوه ای. بهم گفت تو که اصلا نگاه نکردی پس چه طور میگی؟ منم بهش

    گفتم من قهوه ای دوست دارم اصلا مهم نیست بهت بیاد یا نیاد فقط قهوه ای بخر.همچین بهم نگاه کرد انگار دیونه دیده!!!

    شمام زیاد حرفای منو جدی نگیرید . هر کس یه جوریه.

  16. 6 کاربر از پست مفید شکوه تشکرکرده اند .

    m.reza91 (یکشنبه 24 اسفند 93), sara 65 (سه شنبه 05 خرداد 94), مهرااد (پنجشنبه 21 اسفند 93), آویژه (یکشنبه 24 اسفند 93), شیدا. (پنجشنبه 21 اسفند 93), صبا_2009 (چهارشنبه 20 اسفند 93)

  17. #19
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط m.reza91 نمایش پست ها

    جواب سوالات و جملات زیر رو حداقل با کلماتی که مشخص کردم بدین، اگه خواستین، توضیح اضافی هم بدین:

    ابدا
    کمی
    تا اندازه ای
    خیلی زیاد

    1-اغلب اوقات تن به کار نمی دهم زیرا احساس می کنم در حالت احساسی خوبی نیستم کمی
    2-گاهی اوقات از انجام کارها طفره می روم زیرا انجام آن ها به نظرم دشوار می آید ابدا
    3-گاهی اوقات از انجام کارها طفره می روم زیرا از شکست می ترسم ابدا
    4- اگر احساس کنم که نمی توانم کاری را به نحو احسن انجام دهم از انجام آن صرف نظر می کنم کمی ( معمولا فکر می کنم هر کاری دلم بخواد را می تونم خیلی خوب انجام بدم )
    5- اغلب احساس می کنم کارم را به شکل مطلوب انجام نداده ام زیرا دربرخورد با کار بسیار سختگیر هستم (وقتی کاری را انجام بدم معمولا ازش راضیم. کم پیش می آد اونی که دلم می خواسته نشه)
    6- وقتی کاری را که قرار بوده انجام نمیدهم احساس گناه میکنم زیاد ( احساس گناه نه. ولی به خودم غر می زنم. مثلا هر بار می اومدم همدردی می گفتم، قرار بود جواب سوالات آقای رضا را بنویسی. بعد دو سه تا پست می ذاشتم و می رفتم. می گفتم بذار یه وقت بهتر می آم انجامش می دم. نمی دونم اون وقت بهتر یعنی چی؟ ولی همش می گفتم یه وقت بهتر. تا بالاخره الان وقت بهتر شد. )
    7-وقتی از دیگران خشمگین هستم از انجام کارها طفره میروم ربطی نداره. نه.
    8-اغلب چون نمیتوانم جواب نه بدهم انجام کارهایی خلاف میل تقبل میکنم کم.
    9- گاهی اوقات چون احساس میکنم دیگران میخواهند ریاست کنند و از من انتظارات بی مورد دارند از انجام کارها طفره می روم ابدا
    10-اغلب احساس میکنم باید کارهایی انجام دهم که علاقه ای به آنها ندارم خیر
    11 -انگیزه مقدم بر کار است یعنی تا انگیزه نباشد نمیتوانم کار را انجام دهم کار بدون انگیزه یعنی چطوری؟ به نظرم نمی شه.
    پستهای شکوه جان هم باشه دفعه بعد.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  18. 3 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    m.reza91 (یکشنبه 24 اسفند 93), sara 65 (سه شنبه 05 خرداد 94), شکوه (یکشنبه 24 اسفند 93)

  19. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 آذر 94 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1393-7-05
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    1,430
    سطح
    21
    Points: 1,430, Level: 21
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    71

    تشکرشده 64 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام sara 65 عزیز و بقیه دوستان عزیزم
    براي اين كه کمال گرایی در کسی شكل بگيره عوامل زيادي از لحظه ي تولد دست به دست هم مي دهند که یکی از اونها والدين كمال گرا و قدرت طلب است.
    ثابت شده معمولا ورزشكاراني كه بيش از حد كمال گرا هستند در كودكي والديني داشته اند كه کمال گرا بوده اند.
    چنین والدينی بدون توجه به توانايي هاي فرزندانشون، همیشه سعي مي كنند اونا رو مجبور به رسيدن به معيار هاي خودشون كنند.
    معيارهايي كه آن قدر غير واقع بينانه اند كه در كمتر مواقعي به آن دست پيدا مي كنند. و زمينه هاي كمال گرايي در كودك هم ایحاد میشه و در عین حال عزت نفس پایینی هم پیدا می کنه.
    چون هر بار که فرد موفق میشه در واقع یه شکست براش محسوب میشه و احساس میکنه می تونست بالاتر هم باشه پس هر بار عزت نفس او کمتر و کمتر میشه.
    این مشکل به تعویق انداختن کارها هم بر می گرده به نداشتن اعتماد به نفس کافی و کمال گرایی و نداشتن خودباوری.
    وقتی خود را باور نداشته باشیم و عزت نفس نداشته باشیم، از خود توقع بالاترین و برترین بودن را داریم (کمال گرایی) تا بدینوسیله تایید دیگران را بگیریم و عزت نفس نداشته ی خود را جبران کرده باشیم.
    مواردی که آقای m.reza91 عزیز به خوبی و به شکلی عالی توضیح دادند و دسته بندی کردند، هر کدوم به شکلی به همین عامل عدم خودباوری و نداشتن عزت نفس مربوط میشن.
    توجه کنیم که یک کاری را که ما به تعویق می اندازیم در ظاهر یک علت متفاوت از یک کار دیگر دارد ولی دست آخر همه به همین ریشه عدم خودباوری و عدم خویشتن دوستی بر می گردن.
    مثلا ما یک کاری را به تعویق می اندازیم چون می خواهیم آن را عالی و درحد کمال انجام بدیم مثل ارائه سمینار.
    خوب اگه ما خود را به همین شکل که هستیم قبول داشته باشیم و همینطوری خود را دوست بداریم، دیگه از خودمون توقع عالی ترین بودن رو نخواهیم داشت. اگه خودمون رو باور داشته باشیم، احساس رضایت را داریم و دیگه رضایت از خودمون مشروط به بهترین بودن نمی کنیم و دیگه به تایید دیگران هم نیاز نداریم چون خودمون، خود رو تایید می کنیم. برعکس اگه به تایید دیگران نیازمند باشیم خود رو مجبور می کنیم عالی باشیم تا اونها ما رو تحسین کنند.

    یا مثلا یک نوع کار دیگه مثلا پرداخت قبوض رو به تاخیر می اندازیم که این دیگه به خاطر کمال گرایی نیست. چون پرداخت قبض که دیگه عالی انجام دادن و بد انحام دادن در موردش صدق نمی کنه. یا شستن ظرفها یا چیزایی شبیه این.
    علت تعویق این سری از کارها ممکنه این باشه که ما برای انجامشون انگیزه کافی نداریم یا به این کارها علاقه نداریم. که این باز بر می گرده به اینکه خودمون رو به حد کافی دوست نداریم و برای خودمون ارزش کافی قائل نیستیم.
    دلیل: همون کارهایی رو که بهشون علاقه ای نداریم و مدام عقبشون می اندازیم، اگه یه نفر تو زندگیمون که خیلی دوستش داریم و خیلی قبولش داریم، بیاد و ازمون بخواد براش انجام بدیم، سریع اون کارو می گذاریم تو اولویت و با چه شور و شوقی اول میریم اون کارو انجام میدیم براش.
    حالا اگه خودمونو همینقدر دوست داشته باشیم، با همون شدت هیجان و انگیزه برای خودمون و برای آرامش خودمون کارو انجام میدم.
    اگه خودمونو دوست داشته باشیم انجام کار برای خود عزیزمون بزرگترین انگیزه و نیرومحرکه برامون خواهد بود.

    یا در انجام یک کار دیگر، می بینیم که نتیجه محور هستیم و ترس از شکست در نتیجه کار داریم، برای همین به تعویق می اندازیم.
    خوب کسی که خودش رو باور نداره و قضاوت دیگران براش مهمه، همش به خاطر نتیجه کار انجام میده. تا با نتایج حیرت انگیز و فوق العاده اونها رو به تحسین خودش وادارد. خودمون رو با موفقیت هامون می سنجیم ، چون عزت نفس نداریم و فکر می کنیم دیگران در مورد ما چی فکر می کنند. چون نظر دیگران برامون مهمه ، موفقیت هم برامون حیاتی شده.
    اما اگه خودمون رو با همین شرایط ارزشمند بدونیم، به نتیجه هیچکدوم از کارهامون اهمیت نمیدیم ، به موفق شدن یا نشدن اهمیت نمیدیم و کارهارو فقط به خاطر لذتی که از تلاش کردن به ما دست میده انجام میدیم. در اونصورت خود رو تحت فشارهای روانی نمی گذاریم که برای فرار از این فشارها، کار رو به تعویق بندازیم.
    اگه عزت نفس بی قید و شرط داشته باشیم و خودمون رو همینجوری بی هیچ شرطی دوست داشته باشیم و باور داشته باشیم، کمالگرا هم نمیشیم.
    جایی خوندم که دوست داشتن خود، یک ماجراجوئی هیجان انگیز است، مثل یاد گرفتن پرواز! دوست داشتن خود، ما رو پر از شور و هیجان و انگیزه برای حرکت می کنه. پر از نیرو و انرژی های مثبت و سازنده!

    چند وقت پیش هم تلویزیون یه برنامه مستند نشون داد فکر کنم شبکه 4 برنامه چهار سوی علم بود که یه برنامه دوبله شده بود که درباره همین موضوع به تعویق انداختن کارها بود مه مطالبشو یادداشت کردم.
    چند استاد در دانشگاه کاسل روی این موضوع تحقیق کرده بودند. یه روانشناس می گفت دلیلش "تسلط نداشتن بر خود" است نه تنبلی. دانشمندان در دانشگاه مونستر آلمان هم روی این مساله آزمایشاتی انجام داده بودند
    و دلیل این مساله رو ترس از شکست می دونستند و می گفتند مردم خودشون برای خودشون موانعی ایجاد می کنند تا اگر موفق نشدند بهانه ای براش داشته باشند و پیش خودشون اینطور استدلال کنند که زمانیکه در فرصت اندکی از کاری نتیجه متوسط می گیرم، پس اگر وقت کافی داشتم قطعاً بهترین می شدم.
    خوب این هم باز دلیلش اینه که خودمون رو باور نداریم و بدینوسیله ناخودآگاه داریم به خودمون میگیم که من توانایی انجام این کار رو به خوبی ندارم پس مجبورم چنین بهانه ای برای خودم دست و پا کنم.
    در حالیکه اگه به خود اعتماد داشته باشیم و از عزت نفس برخوردار باشیم، اصلا به نتیجه کاری نداریم و بدون رسیدن به نتیجه موفقیت آمیز در این کار یا هر کار دیگری، به خود می بالیم و خود را ارزشمند می دونیم.

    یکی از راهکارهایی که در این برنامه تلویزیونی توضیح می داد این بود که زمانی رو که صرف هر کار می کنیم برامون مهم باشه نه نتیجه کار. صرف زمان برای انجام کار برامون اهمیت داشته باشه. مثلا نگوییم من دارم زبان یاد می گیرم. بلکه بگوییم دارم زمانم رو صرف یادگیری می کنم. یا دارم زمانم رو صرف آماده سازی برای سمینار می کنم یا.....
    زمان صرف کردن برامون ارزش بشه نه رسیدن به نتیجه یک کار.
    زمان رو مثل ظرفی ببینیم که توی اون رو با کارهای مختلف پر می کنیم. وقتی خالی نگهش داریم احساس کنیم زمان سوخت شد بدون اینکه هیچ بهره ای ازش ببریم. در این عصر حاضر، "زمان" دنیا را اداره می کند و طلاست.

    ولی قبل از هر چیز خویشتن دوستی را تمرین کنیم. خویشتن دوستی!

  20. 6 کاربر از پست مفید پری وش تشکرکرده اند .

    m.reza91 (یکشنبه 24 اسفند 93), sara 65 (سه شنبه 05 خرداد 94), آویژه (یکشنبه 24 اسفند 93), شکوه (شنبه 23 اسفند 93), شیدا. (جمعه 22 اسفند 93), صبا_2009 (یکشنبه 24 اسفند 93)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.