به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 دی 04 [ 08:02]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    9,542
    سطح
    65
    Points: 9,542, Level: 65
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 66 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام برشما پدر خوب .

    خیلی خوبه که روی رفتارتون با دختر نازنینتون انقدر حساس هستید.مطمئنا این تاپیک شروع خوبی برای تحول مثبت رابطه ی زیبای پدر و دختری شما خواهد بود.

    اگه به این سوال جواب بدید خیلی به راهنمایی بهتر دوستان کمک میکنه :

    ---چرا دخترتون رو دعوا کردید؟


    اگر علت این مساله به درون خودتان برمی گردد یعنی نیاز دارید که در برخی رفتارهایتان و نگرشتان تغییر ایجاد کنید حتما اقدام کنید چون همونطور که خودتون گفتید بچه ها خیلی حساس

    هستند و دوست دارند مورد عشق و توجه فراوان واقع بشن.

    باآرزوی شادی روزافزون برای شما
    علت عصبانیتم را می دانم .
    اما هر چه باشد دلیل نمی شود که بخواهم عصبانیتم را سر طفل معصوم خالی کنم.

    - - - Updated - - -

    دخترم را بعد از ظهر در خانه ملاقات کردم.
    معاون مهد کودک به همسرم گفته بوده که دخترم صبح در هنگام ورود به مهد خیلی ناراحت بوده است. وقتی از او پرسیده بودند چی شده گفته بوده پدرم مرا دعوا کرده است. اما خودم مقصر بودم.
    همسرم مرا کناری کشید و از این بابت از من توضیح خواست . من هم برایش توضیح دادم . راستش دیشب گفته بود که می خواهد برای خودش و یکی از همکلاسی هایش ژله باب اسفنجی بخرد . فرصت نکردم برایش بخرم و قول دادم صبح قبل از بردنش به مهد برایش بخرم. صبح مغازه ای که قبلا ژله را از او خریده بودیم هنوز نشده بود. در نتیجه مجبور شدیم به چند مغازه دیگر هم سر بزنیم و کمی معطل شدیم. خیلی نگران بودم رییسم دعوایم کند از رییسم که مردی به معنای واقعی کلمه آشغال است می ترسم. پس از خریدن ژله و البته دو بسته اسمارتیس، برای خودم یک ظرف آش خریدم که صبح در اداره بخورم. همسرم برای دخترم صبحانه گذاشته بود. اما دخترم شروع کرد به اصرار که برای من یک قاشق بگیر تا کمی آش بخورم . محلش نگذاشتم. درب عقب ماشین را باز کردم تا ظرف آش را زیر صندلی عقب بگذارم و دخترم را جلو سوار کنم که ناگهان بدنش به بدنه ماشین خورد و انگشت من لای در ماند. از درد فریادی کشیدم و او را درون ماشین پرتاب کردم و تا مهدکودک به او بد و بیراه گفتم. می گفتم دختر جان! من که برای تو این همه چیزهای خوب خریدم صبحانه هم که داری، گیر دادی به هزار تومان آش که امیدوارم از گلویم پایین نرود. دخترم که از رفتار من شوکه شده بود اولش ساکت بود. اما بعد شروع به گریه کرد و گفت از این به بعد از خانه تا مهد کودک را با پای پیاده می رود و نیازی به من ندارد من هم به بد و بیراه گفتن ادامه می دادم . وقتی می خواست از ماشین پیاده شود در حالی که هق هق گریه امانش را بریده بود با دستان کوچکش دو برگ دستمال کاغذی برداشت و شروع به پاک کردن اشک هایش کرد و گفت نمی خواهم با چشم گریان وارد مهد کودک شوم. دخترم خیلی برای خود ارزش قایل است و در واقع بسیار مغرور است. می دانستم که اگر دوستانش او را با چشم گریان بیینند غرورش جریحه دار می شود . اما در آن لحظه حالم دست خودم نبود. گذاشتم برود و مانند روزهای قبل او را تحویل مربیان ندادم.
    حال ببینید این دختر چه رفتار کریمانه ای داشت. از یک طرف به پرسنل مهد کودک گفته بود پدرم تقصیری نداشته و من تقصیر کار هستم. در حالی که مقصر اصلی خود من بودم. از طرف دیگر بدون این که همسرم بفهمد وقتی داشتم در اتاق با او بازی می کردم ناگهان گفت: بابا من هنوز رفتاری را که صبح با من کردی یادم نرفته است. از دستت خیلی ناراحتم. برایم گفت که همه پرسنل مهد کودک و دوستانش غیر از راننده های سرویس همه او را با چشم گریان دیده اند. با خودم گفتم مگر این بچه کوچک چقدر می تواند طاقت داشته باشد و شاهد خرد شدن شخصیتش باشد. خیلی از او معذرت خواستم و او هم قول داد که مرا ببخشد.
    عذر می خواهم طولانی شد. اما دوست دارم بتوانم ذره ای که هم شده مانند دخترم اهل گذشت و تواضع باشم .

  2. 4 کاربر از پست مفید بابا. تشکرکرده اند .

    zolal (پنجشنبه 18 دی 93), آنیتا123 (شنبه 20 دی 93), بانوی آفتاب (پنجشنبه 18 دی 93), دختر بیخیال (جمعه 19 دی 93)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سلام

    بچه ها خیلی خوبن یعنی عالین .من از سوال ها و جواب دادن های دخترتون خیلی خوشم اومد .خوش به حال شما که چنین دختری دارید.و خوش به حال دخترتون که چنین پدری داره.

    راستش من دراین زمینه متخصص نیستم که بخوام راهنمایی های تخصصی کنم ولی دوس دارم چنتا نکته رو از زاویه دید خودم بگم ،حتی اندکی به دردتون هم بخوره برای من کافیه:


    -شما حتما مسائلتون رو با مدیر اداره حل کنید. حل این مسائل میتونه هم در درون و ذهنتون اتفاق بیفته و هم در دنیای واقعی و با اصلاح روابط و رفتار. گاهی وقتا یه چیزای بدیهی درزندگی م

    ما اتفاق میفته که اصلا ناراحت کننده نیست ولی چون مادرشرایط نامناسب روحی هستیم یا داریم اضطراب و استرس رو تجربه می کنیم یارضایت درونی از زندگی نداریم ،باعث میشه

    از کنار مساله ساده هم نتونیم راحت بگذریم.

    مثلا اینکه یه دختر 6ساله وقتی آش ببینه دلش بخواد خیلی واضح و طبیعیه، من که ازون خیلی بزرگترم اینجوریم !!! چه برسه به اون.ولی چون یکسری ناراحتی های حل نشده در درون ما

    وجود داره مساله یهو برامون غیر قابل تحمل میشه نمونه این مسائل برای شما رو از دید خودم میگم:(- تنفر از رئیس اداره و احتمالا عدم رضایت از جو محیط کاری---اضطراب از تاخیر---)


    بنابراین شما خودت می دونی رفتار درست چیه ولی مشکل اینجاست که ناراحتی های ما از محیط کار،محیط خانه ، روابط بین فردی،اضطراب ها واسترس ها روی عملکرد ما تاثیر میذاره و موجب میشه دانسته های ما زیر استرس های موجود پنهان بشه.

    از دید من شما باید اون چالش هارو در زندگی پیداکرده و برای بهبودش اقدام کنید...

    موفق و شاد باشید

  4. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    zolal (پنجشنبه 18 دی 93)

  5. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 19 شهریور 04 [ 10:34]
    تاریخ عضویت
    1393-6-31
    نوشته ها
    589
    امتیاز
    21,366
    سطح
    92
    Points: 21,366, Level: 92
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 984
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    1,314

    تشکرشده 1,494 در 483 پست

    Rep Power
    142
    Array
    سلام برادر گرامی.از خوندن تاپیکتون واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و تحسینتون میکنم که در پی جبران و پیشگیری هستید . بزرگ کردن و تربیت فرزند واقعا کار عظیم و حساسیه و اینکه دخترتون اینقدر فهیم و باشخصیته، به شما و همسرتون تبریک میگم.
    خب همونطور که میدونید منشاء خیلی از ناراحتی ها و مشکلات بزرگسالی همین دوران کودکیه و اگر خوب انجام بشه برکات زیادی داره.اما میدونید که بچه ها به خاطر ضعف و نداشتن قدرت بدنی و فکری کافی و ... خیلی در برابر رفتار بزرگترهاشون آسیب پذیر و بهتره بگم بی دفاع اند و این همونجاییست که شما رو دچار عذاب وجدان کرده که در واقع یک جور تلنگر براتونه که چه شما و چه هر پدر و مادر دیگه ایی، حواستون باشه که قدرتتون رو درست و به اندازه اعمال کنید و قطعا خودتون بهتر از من میدونید که بچه ها امانت ما هستند.
    تعامل با بچه ها نیاز به انعطاف و البته به موقع، قاطعیت هم داره و این نیاز به کسب اطلاعات و تجربه داره؛ کتاب به بچه ها گفتن،از بچه ها شنیدن، کتاب معروفی دراین زمینه است که بطور کاربردی موضوعات مختلفی که میتونه بین والد و کودک پیش بیاد رو ارائه داده و روش های برخورد صحیح رو هم گفته.
    از نظر من والدین امروز بهتره بین پدرو مادرسالاری قدیم و فرزند سالاری الان، علی رغم مشکلات کاری و مالی و... تعادل ایجاد کنند ،تا بتونن انسان سالمی رو تربیت کنن و این مهم مستلزم تلاش و صبر و مطالعه است.
    کار بسیار بجایی کردید که از دختر گلتون معذرت خواهی کردید، بچه ها خیلی بیشتر از ما بزرگترها، پی به نیت قلبی ما میبرند و میبخشند.
    ان شاالله که کانون خونوادتون همیشه گرم باشه.

    به نور نگاه کن ! سایه ها پشت سرت خواهند بود.

  6. کاربر روبرو از پست مفید zolal تشکرکرده است .

    Eram (شنبه 20 دی 93)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 19 فروردین 94 [ 14:02]
    تاریخ عضویت
    1390-6-21
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    2,669
    سطح
    31
    Points: 2,669, Level: 31
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1

    تشکرشده 10 در 4 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بابا :)

    حساسیت شما برای تربیت دختر کوچولوتون تحسین برانگیز هست. مطالب شما رو مطالعه کردم و لازم می دونم جند نکته را متذکر بشم:

    1- به فرمایش خودتون کنترل عصبانیت و مدیریت رفتارها یه مهارت اجتماعی هست که نه تنها برای بچه ها که برای همسر و افراد جامعه هم ضروریه.
    2- اگر تنبیه و تشویق والدین بر مبنای عواطف و احساساتشون باشه نه بر اساس اصول تربیتی، فرزند دچار تناقض رفتاری میشه. خیلی دقت کنیم تنبیه و ابراز ناراحتی ما باید در کمال آرامش، به دور از احساسات و بسیار هدفمند باشه. در این صورت حتی در تنبیه ما هم عشق موج میزنه نه نفرت.
    3- توصیه می کنم برای جبران اشتباه قبلی جایگاه ارزشمند پدری تون رو خدشه دار نکنید. پدر در خانه باید از جنم برخوردار باشه. یعنی در عین قدرت و اقتدار مهربان و با محبت باشه و همه خانواده بدونن پدر تکیه گاه محکمی در زندگیشون هست. عذرخواهی زیاد، ابراز ندامت و بیشتر از اندازه جبران کردن، باعث از بین رفتن جایگاه پدر و ایجاد توقع بیجا خواهد شد. به بیان ساده یک عذرخواهی پدر یک دنیاااااااااااااا ارزش داره و نیازی نیست از فرزند خواهش بشه که پدر رو ببخشه.

    خوش به حال شما که دختری دوست داشتنی، باهوش و با محبت دارید و خوش به حال دخترتون که پدری فهیم، بزرگوار و عاشق داره :) سایه شما مستدام.

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 دی 04 [ 08:02]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    9,542
    سطح
    65
    Points: 9,542, Level: 65
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 66 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آیا امکان ندارد دوستان مشارکت بیشتری در بحث داشته باشند؟
    هنوز پاسخ کاملی دریافت نکرده ام!

  9. کاربر روبرو از پست مفید بابا. تشکرکرده است .

    Eram (شنبه 20 دی 93)

  10. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 اردیبهشت 94 [ 11:25]
    تاریخ عضویت
    1393-5-14
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    1,125
    سطح
    18
    Points: 1,125, Level: 18
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 75
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    196

    تشکرشده 79 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به شما بابای مهربون
    چقدر خوبه که اینقدر براتون مهم و با ارزشه فرزندتون
    یاد خودم افتادم . پدر من فردی تحصیلکرده و با روابط اجتماعی خیلی عالی و موقعیت خیلی خوبی هستند تو اجتماع ولی باید بگم که من که تنها دخترشونم هیچ وقت نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم . فقط بخاطر چندتا رفتار بد که تو کودکی و نوجوانی ازشون دیدم. پدرم خیلی من براش مهم بودم ولی خوب مهارت ارتباطی خوبی باهام نداشت الان که دیگه ازدواج کردم و یه وقتا میبینمش دلم میخواد بفلش کنم ببوسمش ولی نمیشه انگار یه دیوار بلد بینمونه فقطم بخاطر اینه که از اول نتونستیم باهم ارتباط برقرار کنیم .
    توروخدا با دخترتون مهربون باشین . حرف سرد بهش نزننین که تا ابد تو ذهنش میمونهشما پشتوانه دخترتونین باید باهاتون صمیمی باشه . .. همین دختر وقتی بزرگ شه خیلی بدردتون میخوره البته اگه رابطتون خوب باشه دخترا سنگ صبور بابا میشن . خیلی بهش توجه کنید و باهاش مهربون باشید سعی کنید مووقع عصبانیت بخودتون مسلط باشین و خدای نکرده برخورد فیزیکی نکنید باهاش
    اینم بدونید که فعلا تنها مرد زندگی دخترتون شمائید سعی کنید چهره مثبتی از مردا تو ذهنش بزارین وگرنه وقتی بزرگ بشه و تو برخورد با اوین مردها تو جامعه اطرافش به اونا پناه میبره و کمبودای شمارو تو اونا دنبال میکنه و ممکنه خدای نکرده نتایج بدی داشته باشه
    موفق باشید و ارزوی خوشبختی دارم براتون

  11. کاربر روبرو از پست مفید marta تشکرکرده است .

    شیدا. (شنبه 20 دی 93)

  12. #17
    Banned
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 10 اردیبهشت 94 [ 12:28]
    تاریخ عضویت
    1393-10-18
    نوشته ها
    239
    امتیاز
    7,370
    سطح
    57
    Points: 7,370, Level: 57
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 180
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class5000 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    703

    تشکرشده 881 در 199 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    سلام بابای مهربون
    بابا ! چه اسم دلنشینی دارید !


    حتما خیلی زیاد دختر کوچولو نازت رو دوست داری که بخاطرش اومدی و تاپیک زدی؟!
    بابای مهربون ، من هم گاهی مواقع نمیتونم خشممو کنترل کنم اما بیش تر از همه دارم به خودم آسیب میزنم مثلا خیلی دلم خنک میشه که حال طرفو گرفتم ؟!اما نه خودم داغون تر میشم ! و خیلی سریع پشیمون !


    دخترا به محبت بابا بیشتر از هر چیزی احتیاج دارند
    اگر میخواهی دخترت با اعتماد به نفس بالایی بار بیاد ، با ثبات باشه ، زودرنج و کم تحمل نباشه همیشه بهش محبت کن...سرش داد نکش خورد میشه بخدا ! اونم دخترا که از بابا یه توقع دیگه ای دارند...مدام بهش ابراز علاقه کن ، دستاشو ببوس


    اگر مادرش دعواش کنه انقدری ناراحت نمیشه که با دعوا کردن شما میشکنه...
    فکر نکن دخترت با خریدن عروسکی چیزی رفتارتو یادش میره ! تو ذهنش میمونه دقیقا مثل اثر مدادی که تنها با پاک کن پاک شده اما جاش هنوز مونده ! قلب دخترت هم همینه


    اون عذاب وجدانی که داری خیلی خوبه ها !
    راستی اینجا مقالاتی راجع به کنترل خشم هست سرچ کن بخون البته من که میخوندم دو روز خوب بودم یه هفته داغون باید بخونی و واقعا عمل کنی

  13. 2 کاربر از پست مفید آرام عشق تشکرکرده اند .

    lalejam (سه شنبه 05 خرداد 94), شیدا. (شنبه 20 دی 93)

  14. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 دی 04 [ 08:02]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    9,542
    سطح
    65
    Points: 9,542, Level: 65
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 66 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از لطف و مرحمت دوستان متشکرم . اما به عنوان کسی که به این سایت نسبتا رفت و آمد دارم به نظرم می رسد مباحثی که توسط آقایان مطرح می شود زیاد مورد استقبال قرار نمی گیرد!!!!!

  15. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 دی 04 [ 08:02]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    9,542
    سطح
    65
    Points: 9,542, Level: 65
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 66 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    به نظر می رسد پست من توسط دوستان بایکوت شده است!
    دوستان نکات مهمی را گفتند و استفاده کردم اما هنوز نتوانسته ام به یک جمع بندی کامل برسم.
    اگر امکانش باشد سایر عزیزان و به خصوص قدیمی تر های سایت مشارکت بیشتری داشته باشند ممنون می شوم.
    توقعی از مدیر و معاونین سایت ندارم که سرشان شلوغ است و پست من ممکن است از نظرشان بی اهمیت باشد. اما از سایر دوستان طلب مساعدت دارم.

  16. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 مرداد 96 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1393-7-02
    نوشته ها
    76
    امتیاز
    3,277
    سطح
    35
    Points: 3,277, Level: 35
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    102

    تشکرشده 144 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array
    .اقعا لذت بردم از تاپیکتون
    امیدوارم که همیشه یادتون باشه این اتفاق و بعدا دوباره یادتون نره.
    بابا من خیلی خیلی فوق العادست اما من همیشه یجورایی ازش میترسم. من بچه که بودم حدود 6 سال بابام گفت برم از مغازش سیم اتو رو بیارم و من پیدا نکردم...بعد منو دعوا کرد و بهم گفت بی عرضه... و بعد این اتفاق بارها و بارها تو زندگی من این اتفاقات اینطوری ناشی از اشتباه رخ داد که بابام هربار باز یا ب من میگه بی عرضه یا میگه گیج یا میگه اصن معلوم نیس کجا سیر میکنی ...تو تخیلاتتی ... تو رویایی
    بعد اگه احیانا بابام مثلا خودش بزنه ی ظرفی رو بشکنه...تقصیر بقیس که ظرفو جای بدی گذاشتن! من 25 سالمه اما بابام هنوز این رفتارو داره که واقققعا برام اذیت کننس
    خواهشا شما مثل پدر من نباش
    بابای من اصن ب بچه هاش اجازه ی اشتباه کردن و سعی و خطا کردن نمیده.
    من میخاستم ارشد ی رشته ی دیگه بخونم، بابام انگار تمام کاخ ارزوهاش شکسته بود! خیلی باهام بد برخورد کرد.منم ب همون دلیل و دلایل دیگه فعلا بیخیال ارشد شدم.
    حالا برگشته بهم میگه تو اگه ی رشته ی دیگه ام خونده بودی الان ارشدتو گرفته بودی!یادش رفته بود که خودش اون موقع چقد مخالف بود...
    من کلا زیاد با بابام راحت نیستم...رابطمون در حد حرفای معمولیه ... گاهی ب این نتیجه میرسم که اصلا نه دردودل کن باهاش و نه مشورت بخام ..چون در هر صوووورت من محکوم میشم.
    مامانمم همینطوریه...فقط منتظره از ی چیزی گله کنم تا شروع کنه بگه من گفتم فلان کارو بکن نکردی ... ب داداشتم گفتم گوش نکرد و الی اخر...


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.