به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 93 [ 02:21]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    5
    امتیاز
    36
    سطح
    1
    Points: 36, Level: 1
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    توروخدا کمکم کنید :با دست بزن و بددهنی و بی منطقی و خودخواهی شوهرم چیکار کنم

    25سالمه و تحصیلات: فوق لیسانس و شاغل و همسرم هم شاغل هستن،نسبت فامیلی ،ولی دور از خانواده هامون توی شهر دیگه بخاطر تحصیل و شغل زندگی میکنیم ،نزدیک 2ساله که ازدواج کردیم با وجود کشمکش های فراوان خانواده من مخالف بودن ولی مادوتا عاشق هم بودیم دیوانه وار برای رسیدن همدیگه میجنگیدیم ،از اوایل ازدواجمان سر هر موضوع کوچک چه مربوط به خودمون و چه مربوط به خانواده هامون دعوامون میشد فقط حرف خودشو و خانوادشو قبول داشت و اکثر مواقع تا من میخواستم براش توضییح بدم فوری به من حمله میکرد و کتکم میزد بخدا بوده موهامو میکشه و دهنم پر ازخون میشه توی سروصورتم میزنه همیشه توی بدن من جای کبودی بوده ولی چند ساعت یا یه روز بعدش با هم اشتی میکردیم اون به شدت به من وابسته است اگه چندروز باهم قهر باشیم کلن ازقیافه و روحیه میفته و عصبی میشه و بیشتر مواقع هم با حالی که تقصیر خودشو توقع داره من به منت کشی برم ،منم زود میبخشدمش و باز مدتی توی خوشی بودیم تا دوباره موضوعی برای دعوا پیش میومد و دوباره بددهنی رکیک که من یکیشم جوابشو نمیدم و طوری تربیت شدم که نمیتونم سرزبون بیارم بخدا همه طور خانمی براش بودم تازه شا غل شدم ولی چه از نظر محبت چه از نظر به خودم رسیدن واشپزی..... همیشه گفته تو برام کم نمیذاری ،خلاصه به خانوادشم از لحاظ فکری و تصمیم وابستشون و باهم تصمیم میگرن و تابعیت داره از خانوادش ،خانوادش از همون قبل از ازدواجمون به شدت حرف حرفی و بدذات و بددل هستن و چند مدتی یکبار با خانواده ما قهر میکردن ،تا چند ماه اوایل ازدواجمون خانواده هامون ارتباط داشتن ولی دیگه بعدش تا الان نه خودش نه خانوادش با خانواده ما ارتباط ندارن،البته کلن خانواده منزوی و کینه ای هستن و با 90 درصد فامیلای نزدیک هر کدوم به دلیلی قهرن و زبون خودشونم فقط خودشون میفهمن خیلی خودخواه و مستبد هستن ،الانم سر اخرین دعوا که من اروم بهش گفتم نمیخواد زیاد ولخرجی برای دیگران کنی اون عصبی شد و داد بیداد توی ماشین راه انداخت و وقتی اومدیم خونه بدون هیچ کلامی بعد از ابی به سروصدرتمون زدن من براش هندونه بردم که اعصابش راحت شه و اون با بشقاب با فاصله نزدیک به پای من پرت کرد و من روانه بیمارستان و بستری و اتاق عمل شدم هنوزم 3 ماه خونه نشین شدم توی این مدت اوایلش خیلی عذاب وجدان داشت و حسابی توی بیمارستان اتاق خصوصی برام گرفت و بهم میرسد و همه کارامو تا 1ماه و نیم که نباید با پاهام راه میرفتم انجام میداد کارای خونه و اشپزی و خرج دوا و درمون حسابی افتاده بود گردنش،من گفتم بزار بهش یه فرصتی بدم شاید این تجربه ای بشه که دیکه منو نزنه و قدرمو بدونه من خیلی عصبی و ناامید شده بودم که چرا این کارو با من کرده یه بار دیگم اینقد توی کتک کاری منو زد توی گوشم که پرده گوشم پاره شد و عمل ترمیم انجام دادم و چقد خرج افتاد روی دوش خودش بهش میگفتم چرا حق نداری بشقاب به سمت من پرتاپ کنی یا دستت روی من بلند بشه وگرنه به خانوادم میگم اینا هیچ توجیهی نداره و مثل ادم بشین باهم حرف بزن ولی اون کلن توی توجیه رفتارش بعد دعوا که چقد مهربون و دوست داشتنی میشه نشون میده پشیمون و بعضی موقع هم میگه اره قبول دارم من نباید دست بزن داشته باشم یا فوحش بدم ولی یادش میره اکثر موضوع هال دعوامون اون میاره وسط و خیلی چرت و پرتن که من اصلن به اون موضوع ها فکر نمیکنم ویا به خانواده من توهین و فوحش میده و منم دیونه میشم وقتی اسم خانوادمو میاره چون خیلی در حقش خوبی کردن و خانواده من خیلی باابروین توی فامیل سفره دار و مردمی و محبوب همه ایم،ولی چون خانواده اونا توقع غیرمنطقی از خانواده ما داشتن و ما انجام ندادیم دیگا اینا به بهانه های الکی قهر کردن با خانواده ما،الان خانواده من از این اتفاق که برای پام افتاده خبر ندارن ولی باهاشون صحبت کردم که چندبار منو زد و همیشه دعوا داره اونا هم خیلی ناراحتن با حالی که من توی روشون واکسادم و میگن تو هر تصمیمی بگیری ما همونطوری که به انتخابت احترام گذاشتیم حمایتت میکنیم ولی به شرطی که اونقدر قوی باشی که دیگه دختر حرف گوش نکن قدیم نباشم و فکرهمه چیز رو بکنم،توروخدا متخصصین و با تجربه ها راهنماییم کنین،واقعن باید چیکار کنم؟من مشاورم چند جلسه رفتم ولی با اون صحبت صحبت کردم نمیاد
    ویرایش توسط انتخاب اشتباه : سه شنبه 17 تیر 93 در ساعت 12:46 دلیل: ناکامل بودن متن


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 14 تیر 96, 19:57
  2. درخواست حذف کاربری، خواهشمند است مدیران سایت توجه فرمایند
    توسط ترنم1 در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 11 آبان 95, 17:13
  3. اقدام به بارداری و ترس از دست دادن توجه تمام و کمال همسر
    توسط ستاره تنها در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 مهر 92, 12:44
  4. گاهی نه توان رفتن هست ، نه توان ماندن
    توسط reihaneh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: جمعه 19 شهریور 89, 00:02
  5. تجربه نيست ولي نظريه است ( توجه ، توجه ، توجه )
    توسط honarmand در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 25 اسفند 86, 18:39

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:54 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.