به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 13 , از مجموع 13

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مرداد 93 [ 09:31]
    تاریخ عضویت
    1392-10-14
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    523
    سطح
    10
    Points: 523, Level: 10
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    25

    تشکرشده 54 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    احساس میکنم خیلی حقیرم....
    همش بهم میگه عزیز من، فدات شم، زندگی من، قربونت برم و....
    ولی حاضر نیست بیاد خواستگاری چرا که مادرشبشدت مریضه و ادم متعصبیه و میگه اگه باهاش چنین مخالفت شدیدی کنم نمیتونم امنیت جانیشو تضمین کنم....
    دلم میخواد به اندازه اوون دخترایی که میخواد بره خواستگاریشون واسه منم ارزش قائل میشد...منت منم مثل اونا میکشید... واسه منم احترام قائل بود...
    دلم گرفته... قران باز کردم بعد کلیدرددل با خدا و در اومد خدا بهتر از انچه داشتید به شما میبخشد اگر ببخشید انفاق کنید و....
    میدونم رهاش کنم بهتر میاد سراغم... خب اون بهترم رها کنم باز بهتر میادسراغم... همیشه بهتری هست، همیشهسرتری هست....
    مهم اینه که حتی حاضر نیست پیشنهادشو به مامانش بده حتی دوستانه.....
    مگه قراره اومدن خواستگاری من چمدون بدست دنبالشون برم؟؟؟؟؟؟نه، من میگم یه بار به مامانش بگه :
    مامان جان اینهمه شما پیشنهاد دادی منم یه نفرو پیشنهاد میدم، درسته تضاد فرهنگی داریم، درسته شاید تو ذهنت بد بیاد ولی فقط بیا ببینش......فقط یه بار، قول میدم نخواستی اسمشم نیارم..
    من همین حد میخوام که اینقد به من احترام بذاره ولی اون میگه جراتشو نداره... میگه اماده باش ولی فکر نکن بهش روزی که کسیو پسندیدم تو خواستگاریا زنگ میزنم میگم تموم شد، برای همیشه خداحافظ و تمام....
    میگه تو کامل ترنی ولی برای مردم شهر خودت نه مادر من نه مردم من....
    میگ اگه بخوای همین الان تمومش میکنم فقط راحتیه تو مهمه... تو مهمی نه من..مننمیتونم بین تو و مادرم ، تورو انتخاب کنم.....مادرم برام عزیزتره
    .........
    مسخرست نه؟؟؟؟ولی من از همین تعهداش به خانوادش خوشم میتد، از ارزشی که واسه خودش و خانوادش قائله، از جدیتش، از پرتلاش بودنش......
    ولییییی
    هیچ کاری از دستم برنمیاد جزء گذشتن....... باید گذشت به انتظار فرد بهتر و مچ تر.....صبر باید کرد.....

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مرداد 93 [ 09:31]
    تاریخ عضویت
    1392-10-14
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    523
    سطح
    10
    Points: 523, Level: 10
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    25

    تشکرشده 54 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    احساس میکنم دوسش ندارم...بهش وبسته ا...اگخ دوستش داشتم از کسای دیگه خوشم نمیومد..
    البته یه چی هم هست میگم من که دستم به این نمیرسه... چرا معطل شم...
    کاش میدونستم دوست داشتن چیه...عشق چیه... وابستگی محض چیه.....
    قران باز میکنم در میاد ک انان که به حرف خدا عمل نمیکنند سرنوشتشان در دنیا قتل و زندان و در اخرت ....
    میترسم...یعنی روزی من به اون درجه از پستی میرسم که اگگه با این ادم ازدواج کنم دست به این کار بزنم؟؟؟؟؟؟
    البته الان میگم امکان نداره، چون دوستش دارم، چون دوسدارم سات ها بدون حرفی کنارش بشینم و ارامش بگیرم ولی اینده چیییی؟؟؟؟
    دیروز مشاور تلفنی گفت شما داری ضربه میخوری...تموم کن تا اون بیاد دنبالت....گفتم اگه نیاد چی؟گفت بالاخره یه روز میخواست بره دیگه، حالا یه ماه دیگه عروسی کنه یا الان...
    الان اقا بهونه جدید اورده میگه اگه با تو ازدواج کنم جونم در خطره...هرچی میگم چراااااا؟؟ میگه نپرس نمیتونم بگم....این حرفا منو میترسونه.....یعنی نشونست؟؟؟؟
    یعنی هیچ راهی نیست؟؟؟؟هیچ هیچ هیچ راهی نیست؟؟ مگه نمیگن دعا سرنوشتو عوض میکنه.... یعنی دعا هم نکنم؟؟؟میترسم..میترسم.......م ترسم.....
    از همه چی
    چرا من اینطوریم؟؟؟؟چرا عادی نیستم؟؟حسادت میکنم به کسایی که یه نفرو دوس دارن چه درست چه غلط تا اخرش پاش وا میستن.....حسادت محض

    - - - Updated - - -

    احساس میکنم دوسش ندارم...بهش وبسته ا...اگخ دوستش داشتم از کسای دیگه خوشم نمیومد..
    البته یه چی هم هست میگم من که دستم به این نمیرسه... چرا معطل شم...
    کاش میدونستم دوست داشتن چیه...عشق چیه... وابستگی محض چیه.....
    قران باز میکنم در میاد ک انان که به حرف خدا عمل نمیکنند سرنوشتشان در دنیا قتل و زندان و در اخرت ....
    میترسم...یعنی روزی من به اون درجه از پستی میرسم که اگگه با این ادم ازدواج کنم دست به این کار بزنم؟؟؟؟؟؟
    البته الان میگم امکان نداره، چون دوستش دارم، چون دوسدارم سات ها بدون حرفی کنارش بشینم و ارامش بگیرم ولی اینده چیییی؟؟؟؟
    دیروز مشاور تلفنی گفت شما داری ضربه میخوری...تموم کن تا اون بیاد دنبالت....گفتم اگه نیاد چی؟گفت بالاخره یه روز میخواست بره دیگه، حالا یه ماه دیگه عروسی کنه یا الان...
    الان اقا بهونه جدید اورده میگه اگه با تو ازدواج کنم جونم در خطره...هرچی میگم چراااااا؟؟ میگه نپرس نمیتونم بگم....این حرفا منو میترسونه.....یعنی نشونست؟؟؟؟
    یعنی هیچ راهی نیست؟؟؟؟هیچ هیچ هیچ راهی نیست؟؟ مگه نمیگن دعا سرنوشتو عوض میکنه.... یعنی دعا هم نکنم؟؟؟میترسم..میترسم.......م ترسم.....
    از همه چی
    چرا من اینطوریم؟؟؟؟چرا عادی نیستم؟؟حسادت میکنم به کسایی که یه نفرو دوس دارن چه درست چه غلط تا اخرش پاش وا میستن.....حسادت محض


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دوباره شروع کردیم. همه چیز خوبه ولی ........
    توسط tanhaye93 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 مهر 96, 16:53
  2. پسرا عوض شدن یا موضوع چیز دیگیه؟
    توسط maryam.maryam در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 20 فروردین 96, 21:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.