دیشب با کسی صحبت کردم. گفت بعضی مراجع برای جهاد تو کربلا برای جلوگیری از شورش ها فتوا دادن. ولی مرجع این فرد نبوده. میگفت بیصبرانه منتظره مرجعش فتوا بده و سریع اعزام شه و ب اینکه 10تا از دوستاش رفتن و 2 نفرشون شهید شده و ایشون هم بی تاب شهادته و رفتن برای دفاع از امام حسین(ع)... میدونم این پسر عزیز و تک فرزند خانوادست... من بهش وابستگی کمی دارم و لی از لحاظ خوبی قبولش دارم.
کلی باهاش صحبت کردم که شهادت فط با جنگ حاصل نمیشه، جهاد فقط اعزام و خون و خونریزی نیست... اینکه ما نیاز داریم امام حسین ازمون دفاع کنه نه امام حسین (ع) به ما... از مردممون گفتم از اینکه در نهایت میتونه در رکاب امام زمان(ع) شهادتو تجربه کنه... ولی اصلا نسبت به مسایل احساسی خانواده و خودم تحریکش نکردم.. یعنی سعی کردم مخالفت نکنم مستقیم و منم شهادنت رو زیبا و مقدس معرفی کردم.
ولی میگه از مرگ عادی متنفره و میخواد با شهادت تموم شه زندگیش...
نمیدونم چی باید بهش بگم... واکنش چیه؟؟؟؟؟ چطور قانعش کنم نره؟ بی اندازه مشتاقه...هر شب جمه میره حرم و یکی از نذراش این موضوعه و میدونم خانوادش مخالفت میکنن... ولی بسیار یکدنده هست...
اصلا مخالفت دریته یا فقط شنونده باشم؟؟؟
اصلا نمیدونم راهنمایی خواستن درسته یا نه...
خدا هممونو عاقبت بخیر کنه ان شاالله








علاقه مندی ها (Bookmarks)