RE: باز هم .......
عزیز دلم می فهمتت. خب تو هم برنامه ریزی کن و به شوهرت بگو. در ضمن چرا در خونتو قفل نمی کنی ؟ یا در اتاق خوابتو ببند. ببین الینا قبلا هم گفتم خانواده همسرت زبان ایما اشاره رو نمی فهمند . باید مثل خودشون بشی. یک جاهایی جواب بده. چرا کم می یاری عزیزم؟ همسرت گناه داره الینا. بین مادر و خواهرش با تو گیر افتاده. بیچاره یک هفته می یاد خونه آروم باشه ولی همش باید شاهد ناراحتی و اخم تو باشه ( چون اونا که ناراحت نیستن. خیلی هم راحتن!!!!) ببین گلم سعی کن خودت پاشونو ببری. بی ادبی نکن ولی حرفتو بزن. هیچ وقت جلوی همسرت چیزی بهشون نگو. وقتی نیست فرصت مناسبی. در رو قفل کن. جواب تلفن نده. مهمونی نرو. برنامه ریزی کن. می دونم سختته ولی باور کن شدنی است.
الینا بهخدا این طوری پیش بری یا ضعف اعصاب می گیری یا باید جدا بشی عزیزم.
سعی کن مثل خودشون بشی ( البته نمی شی. چون هر چی باشه اونا بزرگترن و تجربشون تو آزار و اذیت و جواب دادن بیشتره !!! )
روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...
هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)