سلام دوست عزیزم.
جواب سوالا یادت نره.
.
.
.
.
دوست داشتم حافظ قران میشدم
بچه خوبی برای پدرومادرم میشدم
خجالتی نبودم
اعتماد به نفس بالایی داشتم و میتونستم خوب صحبت کنم
گواهینامه گرفتم اما نتونستم رانندگی کنم
خیاطی دوست داشتم که الان دارم میرم
دوست داشتم که ادم با ایمان واقعی بودم که اصلا نیستم
دوست داشتم زبان انگلیسیم عالی بود که افتضاحه.......
در اکثر این کارهایی که گفتم اقداماتی کردم چندین بار اما همیشه نصفه موندن
sanoجان، فکر کن تنبلی ت شفا پیدا کرده :) و به تو یک پشتکار خیلی قوی هدیه داده شده.
اما این پشتکار، فقط میتونه صرف یکی از این کارها بشه.
سوال شماره 1: دوس داری کدوم رو انتخاب کنی؟ (اگه چیزی بغیر از اینها هم هست بگو)
----------------------------
خانواده ام ازم بدشون میاد چون از حرفاشون میفهمم از سرزنشهاشون از مقایسه کردن های زیاد منو با هر کسی که بگی مقایسه میکنه خجالت میکشم بگم اما حتا با دختر عموم که به خاطر ازدواج فامیلی مشکل داره هم مقایسه کرده با بچه های 16-17 ساله ، دوست ندارم بگم اما مامانم کمی هم بددهنه...
منتظرن ازدواج کنم و زودتر برم اینو چندین بار خودش بهم گفته که راحت شه
درد مشترکی داریم:)
راستشو بخوای، من خیلی دنبال ریشه این کار خانواده ها گشتم.
فهمیدم که از اون اول که داشتن ما رو تربیت میکردن، منبع درستی نداشتن که بدونن چه رفتاری باعث پیشرفت بچه هاشون میشه.
پدر مادرا هم که عجول، دوس دارن همینجوری هی بچشون 20 بگیره.
اگه دست اونا بود دوس داشتن تو 16 سالگی دکترا بگیریم و در غیر این صورت خنگیم و بچه ای خنگ تر از ما نیست!
خلاصه به هر بدبختی ای بود ما تو این همه سختی و بمباران حقارت، خودمون رو به یه جایی رسوندیم.
اما اگه الان هم کسی بیاد بهشون بگه روشتون اشتباه بوده، میگن ما که نتیجه گرفتیم. (یعنی اگه بهش سخت نمیگرفتیم و تو سرش نمیزدیم که همین لیسانس زپرتی رو هم نگرفته بود!) البته بلا نسبت مدرک شما!
یا شایدم قبول کنن. ولی میگن ولش کن. روشمون رو عوض کنیم فکر میکنه خبریه. این که عادت کرده. چند وقت دیگه هم همینجوری ادامه میدیم، ازدواج میکنه میره دیگه!
نگاه به لحن مسخره م نکن. میدونم چی میگی. با تمام وجود درکت میکنم.
تاپیکام هست. اولش خودمو به در و دیوار تالار میزدم که راه حل پیدا کنم.
آخرشم رسیدم به همونی که از قبل میدونستم.
صبر و تحمل.
اگه فکر میکنی برای تغییر جو خونه، هنوز راهی هست که نرفتی، که شروع کن. جلوتو نمیگیرم.
اما اگه مطمئنی راه تغییری نیست، بپذیر.
(البته من هنوزم بعد چند سال که تو همدردی بودم، به درجه والای پذیرش نرسیدم. واسه من که خیلی پیچیده و خاصه!)
--------------------------
سوال شماره 2 : چند تا دوست داری و رابطه ت با دوستات چه جوریه؟
سوال شماره 3: لطفا فکر کن، به مخیله ت فشار بیار و 2 تا کار خوب و مفیدی که در طول عمرت انجام دادی رو برام بنویس. (از هر وقتی که دوس داشتی. از بدو تولد حساب کن تا......... همین الان که داری اینا رو میخونی.)
سوال شماره 4: یکی از چیزایی که الان داریش اما قبلا جزء آرزوهات بوده رو برام بنویس. (چه چیز مادی، چه موقعیت معنوی، چه تحصیلات، چه اخلاقیات چه هر چیز دیگه)
از زندگی چه می خواهی که در خدایی ِخدا، آنرا نمیابی؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)