به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 22 شهریور 92 [ 14:17]
    تاریخ عضویت
    1392-6-20
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    38
    سطح
    1
    Points: 38, Level: 1
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    8

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    این رفتاراش یعنی چی؟؟ عاقبت این رابطه دوستی چی میشه؟

    نحوه کامل آشنايي رو بهتون ميگم که درست راهنمايييم کنيد و بگيد چيکارکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    خواهش ميکنم تا آخرش بخونيد: مهمه


    سلام من دختري 25 ساله هستم که دو سال پيش يعني( اواسط شهريور 90) با پسري 27 ساله از طريق چت آشنا شدم. اون موقع من 23 سالم بود و پسره 25 سالش بود. کلا من واسه دوست شدن به چت نرفته بودم و خوشم نميومد از چت با کسي آشنا شم و ميخواستم ببينم کسي مهربوني ميکنه که شارژ بده !!! چندنفري که پي ام داده بودن کسي مايل نبود شارژ بده و هر کسي هم شرايط ناجور همش داشت و منم پنجره رو مي بستم. و در بين ليست ها ديدم که کسي نوشته شارژ ميدم و منم به اون پي ام دادم و گفتم سلام شارژ ميدي؟؟ گفت سلام آره بخدا . گفتم قسم دروغ نخور ، اگه دروغ بگي خدا ميزنه به کمرتاااااا. گفت به جون مادرم شارژ ميدم. منم با شک و ترديد گفتم باشه و شمارمو دادم و خداحافظي کرديم و ديدم ديگه آف شد و از چت اومد بيرون و منم بيرون اومدم. من به خودم گفتم چه عجب يکي پيدا شد که از اون شرايط ها نذاشت!!!!!


    در اون روز همش منتظر بودم و خبري ازش نبود و بهم شارژ نفرستاد. منم شک کردم و ترسيدم نکنه شمارمو پخش کنه!!!!!! به خودم گفتم اينم يه دروغگوي ديگه .

    ولي فرداش ظهر ديدم يکي شارژ فرستاده دو تومني ,اس داد و گفت سلام ببخشيد ديروز شمارتونو توي محل کارم جا گذاشته بودم. گفت ببخشيد اگه کم فرستادم ، اگه دوباره لازم داشتيد بگيد براتون بفرستم. گفتم خواهش ميکنم ،نه ممنون. ديگه نه اس ام اس داد و زنگ هم نزد .

    نميدونم چرا کم کم خوشم اومد از رفتارش ، دلم ميخواست کاشکي با هم آشنا ميشديم شايد کيس مناسبيه براي ازدواج.

    دوستيمون از اينجا شروع شد ----> چند روز که گذشت و ديدم يه بار به خطم زنگ زده و يه اس هم داده چه خبر ؟ چيکارا ميکنيد؟ بعد از اينکه جواب اس رو دادم ، بهش خودم يه زنگ زدم و وقتي برداشت قطع کردم ، ميخواستم فقط صداشو بشنوم که چجوريه. و اون اس داد ميتونم صداي شما رو بشنوم ؟ اونم زنگ زد و يه مقدار صحبت کرديم. و بعد از کمي صحبت اس ام اس هايي مثل چند سالمونه و از کجايي و شغل و تحصيلاتمون چيه رد و بدل شد و رابطه ادامه يافت. فقط تا چند ماه تلفني حرف ميزديم و اس ام اس ميداديم و بهم ايميل ميزديم.

    بعد از چند هفته بهم گفت ميخوام يه چيزي بگم ولي خجالت ميکشم. گفتم بگو. گفت دوستت دارم و ازت خوشم اومده از رفتار و اخلاقت . از اين موقع به بعد ابراز محبتش شروع شد ولي من اصلا ابراز محبت نميکردم و دوستت دارم نمي گفتم و محتاطانه تر عمل ميکردم. يه روز اس داد که من بخدا هدفم ازدواجه و به فکر دوستي نيستم. دوست بودن هيچ فايده اي نداره و از اين حرفا . گفتم از الان اين حرفا رو نزن پشيمون ميشي ، تو که هنوز منو نديدي . اس داد گفت: نه تو پشيمون ميشي که چرا اينجوري گفتي، پس همسر آينده ات کيه؟؟ منم منم من.

    بعدش از چند ماه تونستم قرار بذارم. چند باري هم گفت کي ميتونيم قرار بذاريم؟ ايشون هم توي اين چند ماه صبر کرد تا قرار بذاريم. آخه موقعيت من پيش نميومد ببينمش. اولين قرارمون دي ماه 90 بود و به طور خلاصه ديگه از همديگه خوشمون اومد . و روز ها و ماه ها به همين منوال ميگذشت و تماس تلفني و اس ميداديم و کم ميتونستم قرار بذارم. چون خانواده ام گير ميدادن ، آزاد نيستيم و محدوديت داريم. بعدش اس هايي ميداد و ميگفت تو چرا ابراز محبت نميکني؟؟؟ دوستم نداري؟؟؟ منم ميگفتم به موقع اش ميگم. ميگفت تو اصلا عاشقم نيستي . مي پرسيد حسي نسبت بهم داري؟ ولي من دوستش داشتم و بهش گفتم آره دوستت دارم . بعد گفت کسي که عاشق کسي باشه فکر نکنم نتونه حسشو منتقل نکنه. گفت من ميخوام عاشقم باشي از ته دلت نه از روي حس. ديگه اين روز گذشت و تموم شد اين بحث ها. يه بار اس داد گفت عشقم بخدا دوستت دارم ، فقط فرصت بهم بده تا ثابت کنم .

    کم کم وسط آشنايي در مورد خانوده اش ميگفت که مذهبي ان و نماز هم ميخونه و از اين حرفا . ديگه منم واقعا کم کم عاشقش شدم و دوستش دارم. واقعا ديگه بهش علاقمند شدم. به خاطر رفتارا و اخلاق هاش. چون بيشترش معيارهاي همسر آينده ام رو داشت.


    بعد از يک سال که از آشناييم گذشت يه بار توي بهمن 91 که اس ميداديم گفت دارم ميرم شناسنامه ام رو عوض کنم . گفتم چراااااا؟ گفت يه بار قبلا ازدواج کرده بودم، ميخوام اسمش از شناسنامه ام کلا حذف بشه. شوکه شدم. گفتم چراااااااااا زودتر نگفتي؟؟ گفت مي ترسيدم باهام نموني و قبول نکني. بعد اس داد گفت تموم کرده بوديم همه چيو همون دو سال پيش. گفتم چرا جدا شدين؟؟مشکل از کي بود؟؟ گفت از دختره ، چون فتنه گر و شرور بود. اين قضيه رو هم حل کرديم و تموم شد و بحث نکرديم.




    تا قبل از ماه رمضون 92 خيلي قرار گذاشتيم و همو ديديم ، و قول و قرار ازدواج خيلي گذاشت. توي چند تا قرار آخري دست ميداد و دستم زووووووووود ميکشيدم کنار و باز دستمو ميگرفت و بوس هم ميکرد. خيلي ناراحت شدم ازش توقع نداشتم اين کاروووووووووو کنه و گفتم مثلا تو مذهبييييييي هستي که اينکارو ميکني؟؟؟؟؟؟؟ نميدوني گناهه؟؟ خودت بايد اين چيزا خوب بدوني. وقتي ميديد ناراحتم ميگفت ما قصدمون ازدواجه و گناه نيست، . ميگفت ميخوام فقط تو مال من باشي ، تو خيلي دوست داشتي هستي و از اين حرفا.



    حالا بازم قرار بود بعد از ماه رمضون همو ببينيم و نشد. . اين همه قولا داد و آخرين باري که اس داد و قول ازدواج و خواستگاري داد 24 مرداد 92 بود و گفت که ميخوام به مادرم بگم اين ماه بياد اونجا با خانواده ات اشنا شه. گفتم بعد از سال بابام بيا. گفت باشه ، پس فعلا به کسي در اين مورد چيزي نگو. يه شب هفته بعدش بهم اس ميداديم و همون موقع يه اس داد و گفت : ث (نامزد قبليش) از مادرش سفته گرفته و داره آبرومونو ميبره . گفتم چرا؟؟؟ گفت چون اون موقع حقشو نداشتم بدم و ث گفته که اگه برنگرده پيشم آبروشو توي محل کارش مي برم. بهش اس دادم گفتم مادرت چي ميگه؟؟ گفت هيچي گريه ميکنه و پدرم ميگه که دختر خوبيه باهاش آشتي کن.


    چند روز از ح خبري نبود و اس نميداد و خودم روز 30 مرداد بهش اس دادم گفتم کجايي؟؟ اس داد گفت بزار ببينم از دست اش راحت ميشم.

    اين اسي که داده بود که ازش خبري نشد و هي زنگ زدم و اس دادم کجايي؟ چيکار ميکني؟؟ خبري بازم نشد و 2 روز پشت سر هم اس دادم و زنگ زدم جواب نداد و يهو ديدم گوشيش خاموش شد و صبر کردم تا يه هفته. بعد به خط مادرش اس دادم و گفتم چرااااااااااا گوشيت خاموشه؟؟ نکنه خداي نکرده اتفاق بدي افتاده؟؟ بعد از چند دقيقه اس داد و گفت نه مشکلي ندارم فعلا کار دارم. بخدمت ات ميرسم. گفتم چرا گوشيت خاموشه؟ گفت الان دستم بنده . بهت ميگم حالا. ديگه اس دادنش تموم شد . و منم تا فردا صبر کردم ديدم خاموشه هنوز گوشيش. دیگه نتونستم صبر کنم و دوباره به خط مادرش اس دادم و گفتم چرا هنوز گوشيت خاموشه؟؟؟؟؟؟ مادرش اس داد و گفتن که اگه يکبار ديگه مزاحم بشي شماره تو ميدم پيگيري کنن حمزه متاهله مزاحم نشو پس. بدجوووووووووور و شوکه شدم و گريه ام گرفتتتتتتتتتت و اس دادم گفتم اگه متاهله خودش اس بده بهم بگه. ولی ديگهههههههههههههههههههههه هيچ اسي ندادن و چیزی نگفتن.


    4 روز بعدش صبر کردم و به خط خودش زنگ زدم و ديدم روشنه و جواب نميده . خيلي اس دادم و جواب نداد. بعدش فرداش 10 شب اس داد گفت سلام بخدا سرکارم همش فقط اومدم يه دوش و بگيرم و برم. يه کم حالم بهتر و اروم شدم که اس داد و نگفت که متاهله. ولي فردا صبحش که اينقد زنگ زدم ديدم گوشيش يهو خاموش شد و تا الان خبري ازش نيست. از پريروز هم خطش ميگه سرويس مسدود کردن تماسهاي خروجي فعال مي باشد يا يه وقتايي ميگه تماس هاي دريافتي مشترك مورد نظر مسدود مي باشد!!!!!

    اين يعنيييييييييييييييييييييي يييي چييييييييييييييي؟؟؟

    چي شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من متوجه نميشم!!!!!!!!!! من همش منتظرم که بهم اس يا زنگ بزنه. خيلي دوستش دارممممممممممم. همش دارم اس ام اس هاشو ميخونم و مي بينم چه حرفايي زده و الان نيست دلم آتيش مي گيره

    يعني احتمال داره برگردهههههههههههههههه؟؟؟ اين که خيلي دوستم داشت . يعني همه حرفاااااااااااااااااااااا ش دروغ بود؟؟؟؟ لطفا بگید چیکارکنمممممممممم؟؟گیج و سردرگمم

    یعنی برگشته پیش همون نامزد سابقش؟؟ گفته بود که همه چیو تموم کرده 2 سال پیش!!!!!


    قبلا بهم گفته بود که رک و راسته و اگه با کسی باشه بهم میگه. ولی اصلا نگفت متاهله ، گفت که سرکارم ، پس خداحافظی نکرده و بهم نزدیم. یعنی بر می گرده؟؟؟
    ویرایش توسط mozhgan67 : پنجشنبه 21 شهریور 92 در ساعت 13:06


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. میخوام از دست این افکار منفی خلاص شم اما نمیدونم چطوری؟؟
    توسط پریا666 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 مرداد 93, 23:00
  2. غرور مردانه یا بی میلی؟؟
    توسط shamim در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: دوشنبه 06 شهریور 91, 11:23
  3. مطالعات یکساله قبل از هر اقدام خواستگاری و نامزدی؟؟
    توسط omid65 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 02 شهریور 91, 17:52
  4. من نمی دونم عشوه ی زنونه یعنی چی؟؟
    توسط bahar89 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 25
    آخرين نوشته: پنجشنبه 15 اردیبهشت 90, 18:46
  5. واقعا سر گرمی؟؟!!
    توسط mohajer در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 اسفند 87, 00:50

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.