به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 40
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام
    فكر كنم اون پسر هم سيگنالهاي تورو دريافت كرده وفهميده كه ازظاهرش خوشت نيومده.

    خواستگار بعدي انشاا...



    - - - Updated - - -

    سلام
    فكر كنم اون پسر هم سيگنالهاي تورو دريافت كرده وفهميده كه ازظاهرش خوشت نيومده.

    خواستگار بعدي انشاا...


  2. 2 کاربر از پست مفید roze sepid تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (دوشنبه 11 شهریور 92), Pooh (سه شنبه 05 شهریور 92)

  3. #12
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نه بابا، یوسف گمگشته خانم، فعلا اصلا حال و حوصله شوهر کردن ندارم به جون خودم.

    حالا بعد که حال و حوصله ام اومد سرجاش انشاالله ازدواج هم میکنم.

  4. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (دوشنبه 11 شهریور 92), roze sepid (سه شنبه 05 شهریور 92)

  5. #13
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    بچه هاااااااااااااااااا !!!!!!!!

    چیکار کنم؟

    از من خوشش اومده!!!!!!



    پریشب همون خانوم دوستمون، زنگ زده بود به مامانم اینا و گفته بود اجازه بدید با هم حرف بزنن. مامانم هم قبول کرده بود. آخه خیلی با این خانومه رودربایستی داریم. همون شب زنگ زد و یکم حرف زدیم. از صداش خوشم نیومد اما از حرفاش خوشم اومد.
    کلا به نظر آدم بی شیله پیله ای میاد. یه جورایی از سادگیش خوشم اومد. ولی با این حال بعد که قطع کرد اصلا خوشحال نبودم که باهاش حرف زدم.

    امروز صبح اس ام اس زده بود. خیلی ساده سلام و احوالپرسی کرده بود. ولی نمیدونم چرا پیامشو که دیدم یه حس خوبی بهم دست داد.یه جورایی انگار قلبم شاد شد!!!!!!

    من از این حس خوب میترسم. نمیخوام به کسی علاقمند بشم یا از نظر عاطفی بهش وابسته بشم. میترسم دوباره دلم درگیر بشه و بعد بشکنه.

    یا اصلا میترسم باز اونقدر به کسی وابسته بشم که بخوام صبح تا شب توی خلسه ی احساس آرامشی که فکر کردن بهش برام ایجاد میکنه غرق بشم.

    میترسم باز یه نفر بشه همه زندگیم.

    در مورد پسرخالم هم از یه همچین حس کوچیک و آرومی شروع شد. ولی بعدش شدت گرفت و من دیگه از زندگی هیچی نمیخواستم جز اینکه به طریقی حضورش رو حس کنم. همه ی زندگیم میشد انتظار برای اینکه یه پیام ازش برسه یا یه زنگ بزنه. از بقیه زندگیم هیچی نمیفهمیدم.

    نمیخوام دوباره اینجوری بشم.

    نمیدونم چرا اینقدر از علاقمند شدن به کسی میترسم.

    - - - Updated - - -

    همش فکر میکنم این حس خطرناکه. تا میاد سراغم هی به خودم هشدار میدم خطر خطر خطر خطر..........

    وای بچه هاااااا

    درست یادم نیست چه قیافه ای بود ولی چرا الان فکر میکنم خیلی هم زشت نبوده؟

    فکر کنم زده به سرم. احتمالا وقتی دوباره ببینمش بازهم به نظرم چندش آور میاد. نه؟؟

    فکر کنم این احساسه یه چیز کاذبه که به وجود اومده نه؟؟؟

    - - - Updated - - -

    فکر کنم الکی احساساتی شده ام. آخه روی چه منطقی ازش یهو خوشم اومده؟؟؟

    واااییییییی. چرا این حس شادی و انرژی توی قلبم از بین نمیره؟ از صبح تا حالا هستش!!!!! اصلا چرا نمیتونم بهش فکر نکنم؟؟؟

    چرا من یهو اینجوری شدم آخه؟؟؟؟؟

    بچه هااا. یکی به دادم برسه . میترسم.

  6. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    **سهیل ** (دوشنبه 11 شهریور 92)

  7. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    pooh وقتی دیدیش چه حسی بهش داشتی ؟
    تو در مورد اینکه توی عکسی که ازش دیدی خیلی ازش بدت اومد حرف زدی و من بهت گفتم شاید اگر ببینیش خوشت بیاد .
    اما بعدش دوباره اومدی و از طرف اون حرف زدی که اون خوشش نیومد از تو
    اصلا نگفتی تو جلسه خواستگاری چی گذشت ؟ تو جلسه خواستگاری ، اون لحظه اول که دیدیش چه حسی بهش داشتی ؟
    وقتی فکر کردی که واقعا از تو خوشش نیومده ، اینجا اعلام کردی که خوشحال شدی
    آیا واقعا ته ته قلبت هم خوشحال بودی که تو رو نپسندیده ؟ یا دلت گرفت؟
    دوس داشتی تو رو بپسنده ؟

    ببین پو ، ازت خواهش می کنم احساساتت رو درگیر نکن.
    ما خانما سمعی هستیم. تو باهاش حرف زدی تلفنی و به دلت نشسته ، اس ام اس دیدی ازش ، به دلت نشسته
    پس دیگه تلفن و اس ام اس رو تعطیل کن و رو در رو باهاش حرف بزن تا ببینی تو حرف زدن رو در رو هم به دلت میشینه یا نه !

    خب اینا همه قسمت های عاطفی و به دل نشستنه
    اما موارد منطقی رو هم نباید بی خیال بشی.
    همه معیارارو بسنج .
    در این حد که دیدی به دلت نشسته ، دیگه احساست رو بی خیال شو . و قسمت منطقی کار رو شروع کن.
    اخلاقش رو خوب بسنج. مهم تر از همه معیارا به نظر من اخلاقه
    بعد بحث تحصیلات و شغل و .... مطرح میشه که به اولویت های تو بستگی داره
    موفق باشی.

    - - - Updated - - -

    pooh وقتی دیدیش چه حسی بهش داشتی ؟
    تو در مورد اینکه توی عکسی که ازش دیدی خیلی ازش بدت اومد حرف زدی و من بهت گفتم شاید اگر ببینیش خوشت بیاد .
    اما بعدش دوباره اومدی و از طرف اون حرف زدی که اون خوشش نیومد از تو
    اصلا نگفتی تو جلسه خواستگاری چی گذشت ؟ تو جلسه خواستگاری ، اون لحظه اول که دیدیش چه حسی بهش داشتی ؟
    وقتی فکر کردی که واقعا از تو خوشش نیومده ، اینجا اعلام کردی که خوشحال شدی
    آیا واقعا ته ته قلبت هم خوشحال بودی که تو رو نپسندیده ؟ یا دلت گرفت؟
    دوس داشتی تو رو بپسنده ؟

    ببین پو ، ازت خواهش می کنم احساساتت رو درگیر نکن.
    ما خانما سمعی هستیم. تو باهاش حرف زدی تلفنی و به دلت نشسته ، اس ام اس دیدی ازش ، به دلت نشسته
    پس دیگه تلفن و اس ام اس رو تعطیل کن و رو در رو باهاش حرف بزن تا ببینی تو حرف زدن رو در رو هم به دلت میشینه یا نه !

    خب اینا همه قسمت های عاطفی و به دل نشستنه
    اما موارد منطقی رو هم نباید بی خیال بشی.
    همه معیارارو بسنج .
    در این حد که دیدی به دلت نشسته ، دیگه احساست رو بی خیال شو . و قسمت منطقی کار رو شروع کن.
    اخلاقش رو خوب بسنج. مهم تر از همه معیارا به نظر من اخلاقه
    بعد بحث تحصیلات و شغل و .... مطرح میشه که به اولویت های تو بستگی داره
    موفق باشی.

  8. 2 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    Pooh (دوشنبه 11 شهریور 92), فرهنگ 27 (دوشنبه 11 شهریور 92)

  9. #15
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    اون جلسه چون فقط حالت آشنایی اولیه داشت اصلا صحبت خاصی نشد. خوب چون خانواده اون هم حرفهای رسمی رو پیش نکشیدم من گفتم حتما خوششون نیومده. کلا مثل یه مهمونی ساده بود نه مثل جلسه خواستگاری.

    از قبل از جلسه هم من داشتم هی به خودم میگفتم اصلا من از همه مردا متنفرم و اصلا من نمیخوام ازدواج کنم و ...
    یعنی پیشاپیش یه حس مقاومت در خودم ایجاد میکردم.

    نهایتش فکر کنم یک ساعت خونمون بودن. خب یه حس بدی بهم دست داد. مثلا توی دلم گفتم "خداییش یکی بیاد خونت و پذیرایی هم ازشون بکنی که بعد بخوای ببینی اصلا پسندیدنت یا نه،چقدر آشنایی سنتی مسخره است"

    ولی خیلی هم مایل نبودم پسندیده بشم. ولی وقتی رفتن دلم یکمی گرفت. یه لحظه این فکر اومد توی ذهنم که " حیف که دیگه حس عشق رو هرگز نمیتونم تجربه کنم"

    ولی بعدش کامل بی خیال شدم.تا پریشب که زنگ زد.

    تا دیشب هم حس خوبی نسبت بهش نداشتم. یعنی اصلا فکر میکردم دلم نمیخواد کسی دوستم داشته باشه و هیچ میلی به ازدواج ندارم.

    ولی نمیدونم از صبح تا حالا چمه. دلم یه حالی شده. آروم و قرار نداره انگار.

    اصلا صبح چشمم رو که باز کردم به نظرم اومد حالم خیلی خیلی خوبه و روز خوبیه بعد یه لحظه یاد این آقا افتادم. بعد یهو صدای اس ام اس اومد و من نمیدونم چرا یه دفعه از جام پریدم ببینم اونه یا نه. انگار ته دلم دلم میخواست اون باشه.

    بعدشم که پیامشو خوندم دیگه این دلم نمیدونم چش شده یهو. اصلا دست خودم نیست. دارم از دست خودم خل میشم.

    اس ام اسش هم خیلی ساده بود. نوشته بود:" سلام. صبحتون بخیر. امیدوارم روز خوبی داشته باشید. به خانواده محترم سلام برسونید."
    همین.

    اصلا هرچی هم میخوام به خودم انرژی منفی بدم فایده نداره!!! نمیدونم چرا اینجوری شدم.

    - - - Updated - - -

    اون جلسه چون فقط حالت آشنایی اولیه داشت اصلا صحبت خاصی نشد. خوب چون خانواده اون هم حرفهای رسمی رو پیش نکشیدم من گفتم حتما خوششون نیومده. کلا مثل یه مهمونی ساده بود نه مثل جلسه خواستگاری.

    از قبل از جلسه هم من داشتم هی به خودم میگفتم اصلا من از همه مردا متنفرم و اصلا من نمیخوام ازدواج کنم و ...
    یعنی پیشاپیش یه حس مقاومت در خودم ایجاد میکردم.

    نهایتش فکر کنم یک ساعت خونمون بودن. خب یه حس بدی بهم دست داد. مثلا توی دلم گفتم "خداییش یکی بیاد خونت و پذیرایی هم ازشون بکنی که بعد بخوای ببینی اصلا پسندیدنت یا نه،چقدر آشنایی سنتی مسخره است"

    ولی خیلی هم مایل نبودم پسندیده بشم. ولی وقتی رفتن دلم یکمی گرفت. یه لحظه این فکر اومد توی ذهنم که " حیف که دیگه حس عشق رو هرگز نمیتونم تجربه کنم"

    ولی بعدش کامل بی خیال شدم.تا پریشب که زنگ زد.

    تا دیشب هم حس خوبی نسبت بهش نداشتم. یعنی اصلا فکر میکردم دلم نمیخواد کسی دوستم داشته باشه و هیچ میلی به ازدواج ندارم.

    ولی نمیدونم از صبح تا حالا چمه. دلم یه حالی شده. آروم و قرار نداره انگار.

    اصلا صبح چشمم رو که باز کردم به نظرم اومد حالم خیلی خیلی خوبه و روز خوبیه بعد یه لحظه یاد این آقا افتادم. بعد یهو صدای اس ام اس اومد و من نمیدونم چرا یه دفعه از جام پریدم ببینم اونه یا نه. انگار ته دلم دلم میخواست اون باشه.

    بعدشم که پیامشو خوندم دیگه این دلم نمیدونم چش شده یهو. اصلا دست خودم نیست. دارم از دست خودم خل میشم.

    اس ام اسش هم خیلی ساده بود. نوشته بود:" سلام. صبحتون بخیر. امیدوارم روز خوبی داشته باشید. به خانواده محترم سلام برسونید."
    همین.

    اصلا هرچی هم میخوام به خودم انرژی منفی بدم فایده نداره!!! نمیدونم چرا اینجوری شدم.

  10. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    **سهیل ** (دوشنبه 11 شهریور 92)

  11. #16
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 دی 94 [ 22:37]
    تاریخ عضویت
    1391-12-28
    نوشته ها
    868
    امتیاز
    9,210
    سطح
    64
    Points: 9,210, Level: 64
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 140
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,872

    تشکرشده 3,054 در 793 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عاشق شدي رفت پي كارش................

    pooh جان ، دوسش داري ديگه . چرا مقاومت ميكني ؟

    همه پسرها و مردها كه بد نيستن .

    يه تحقيق درست و حسابي بكن و همه چيز رو تموم شده ندون.

  12. 4 کاربر از پست مفید omid65 تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (دوشنبه 11 شهریور 92), majid_k (دوشنبه 11 شهریور 92), meinoush (سه شنبه 12 شهریور 92), Pooh (دوشنبه 11 شهریور 92)

  13. #17
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    آخه هنوز نشناختمش که بگم عاشق شده ام!!!!

    مگه عاشق شدن یهوییه؟؟؟؟ یعنی به این کشکی؟؟؟

    کلا امروز فکر کنم حالم زیادی خوبه. بعد از ظهری هم یکم خوابیدم. خواب خواهر زادمو دیدم و با صدای خنده خودم از خواب بیدار شدم!!! اونم من که همش کابوس میدیدم!!!

    - - - Updated - - -

    اینقدر یهویی اینجوری شدم که به خودم میگم "از کجا معلوم؟؟ یه وقت فردا صبح بلند شم ببینم یهویی ازش بدم میاد......"

    آخه رو چه حسابی ازش خوشم اومده؟

    - - - Updated - - -

    امروز همش دارم عین دیوونه ها مسخره بازی در میارم و میخندم!!!! مامانم اینا میگن چته امروز خیلی سر کیفی؟؟؟


    خداییش فکر نمیکردم اینقدر بی جنبه باشم!!!!!!!!!!!!!

    - - - Updated - - -

    بچه هااا
    من از این حالتم میترسم. حس میکنم از صبح تا حالا مغزم نمیتونه کار کنه. اصلا نمیتونم فکر کنم.

    تا دیشب حس میکردم قلبم قفل کرده حالا فکر میکنم عقلم قفل کرده.

    - - - Updated - - -

    فکر کنم امروز الکی پرانرژی ام. شاید هم بخاطر همین حس میکنم از اون خوشم اومده. شما اینجوری فکر نمیکنید؟؟؟

    این انرژی رو باید یه جوری تخلیه کنم. یا یه جوری کنترلش کنم. نه؟؟ وگرنه نمیذاره عقلم درست کار کنه.

  14. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    **سهیل ** (دوشنبه 11 شهریور 92)

  15. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 تیر 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1392-1-16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    455
    امتیاز
    3,873
    سطح
    39
    Points: 3,873, Level: 39
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    873

    تشکرشده 1,282 در 361 پست

    Rep Power
    60
    Array
    پدر عاشقی بسوزه.
    این جور که معلومه از طرف زیاد خوشت نیامده. از این که ممکنه لباس عروسی بپوشی خوشحالی.
    توجه کن ببین طرف چند مرده حلاجه؟ سعی کن سریع جواب بله رو ندی. اگر نظزت منفی نیست، مدتی وقت بخواه تا بشناسیش. حواست رو هم جمع کن تا از روی احساس تصمیم گیری نکنی. کمی کاسب کارانه سبک سنگینش کن.
    انشا ا... عروس بشی دختر.

  16. 3 کاربر از پست مفید majid_k تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (دوشنبه 11 شهریور 92), meinoush (سه شنبه 12 شهریور 92), Pooh (دوشنبه 11 شهریور 92)

  17. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    سلام گلم. به خودت فرصت بده! اگه میخای رد کنی یا بپذیری در هر صورت با تفکر این کارو بکن!


    خاستگاری خ جلسه استرس زاییه این رفتارهات قابل درکه اما سعی کن بدون هیجان و با ارامش برخورد کنی.

    *********************************************

    ان شالله که بهترین برخورد و تصمیم رو بگیری

  18. 4 کاربر از پست مفید مهرااد تشکرکرده اند .

    **سهیل ** (دوشنبه 11 شهریور 92), majid_k (دوشنبه 11 شهریور 92), meinoush (سه شنبه 12 شهریور 92), Pooh (دوشنبه 11 شهریور 92)

  19. #20
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    بچه هااااااااا

    اصلا من خلم.

    یه دفعه یه حس اضطراب و غم شدیدی بهم دست داده.

    حس میکنم احساس علاقه ام یه چیز پوچ و بی پایه است.حس میکنم بازم الکی دل خودمو دارم خوش میکنم و این مورد هم مثل موردای دیگه میشه. یا مثل علی میشه.

    حس میکنم احساسم خیلی شبیه احساسیه که در اوایل ارتباطم با علی هم داشتم ولی بعدش بهم ثابت شد که احساساتم بچگانه بوده.

    حس میکنم بازم حتما احساسم بچگانست.

    انگار من بلد نیستم احساس منطقی داشته باشم.

    اصلا حس میکنم از بی جنبه ایم بوده که امروز با یه پیامش اینقدر هیجان زده شده ام.

    حس میکنم آدم زندگی نیستم. حس میکنم اونقدر شهامت ندارم که با همه سختی های زندگی مشترک بجنگم.

    اصلا حس میکنم خودمم نمیدونم از ازدواج چی میخوام؟ از خودم چی میخوام؟ از طرفم چی میخوام؟ از ازدواج چه هدفی دارم؟

    میترسم بازم مثل همه ی کارهام برام مثل یه تفریح باشه.!1!!!!! نکنه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

    اصلا حس میکنم به درد ازدواج نمیخورم.همسر و مادر خوبی نمیتونم باشم.

    حتی الان حس میکنم چیزایی که اون شب توی تلفن در مورد خودم گفتم واقعیت الانم نبوده. انگار اون پوه قبلی رو گفته ام.

    مثلا گفت چندتا از خصوصیات مثبت و منفی خودتون رو میشه بگید؟

    من گفتم مهربونم،دلسوزم، مسئولیت پذیرم.

    ولی واقعیت اینه که اینا خصوصیاتیه که قبلا داشته ام نه الان.

    من بهش نگفتم که افسردگی دارم و دارو مصرف میکنم. بهش نگفتم حال و حوصله رسیدگی به خودمو هم ندارم. بهش نگفتم که من نسبت به خانواده ام بی احساس و بی تفاوت شده ام. بهش نگفتم رابطه ام با خدا ریخته به هم. نگفتم دیگه ایمانی به خدا ندارم. نگفتم میل جنسی ندارم. نگفتم که 5 سال پیش یه شکست عاطفی داشته ام. نگفتم یه مدت آدم کثیفی شده بودم و الان هم شاید هنوز کثیفم.

    خیلی از واقعیتهای الان خودمو بهش نگفتم.

    حس میکنم براش نقش بازی کردم.حس میکنم الکی به خودم تلقین کردم که اعتماد به نفس داشته باش.و الکی خودمو براش خوب جلوه دادم.

    آره انگار همشو بهش دروغ گفته ام. اگه واقعیت خودمو بهش گفته بودم احتمالا میرفت و دیگه پشت سرشو نگاه هم نمیکرد.

    حس میکنم گولش زده ام.

    بی خیال. من نباید احساس علاقه کنم. چون حتما وقتی واقعیت منو بدونه میره.

    اصلا همون تصمیمی که داشتم که دیگه ازدواج نکنم و به خودم اجازه ندم کسی رو دوست داشته باشم،بهتر بود. حداقل کسی رو بدبخت نمیکنم. حداقل یه بچه بی گناه به وجود نمیاد که من افسرده ی شاید کثیف مامانش باشم.



    بی خیال.تا حالا تونستم احساساتم رو بکشم. از حالا به بعد هم میتونم. بالاخره یه جوری با مجرد موندن کنار میام دیگه. مجرد موندن برام خیلی بهتر از اینه که با دروغ کسی رو برای خودم نگه دارم وکسی رو بدبخت کنم.

    همین جا این احساس علاقه رو میکشمهمون دلسنگ بودن برای من بهتره..

  20. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    **سهیل ** (دوشنبه 11 شهریور 92)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. چرا پسرها خودشان شرایط سخت دختر را میپسندند؟
    توسط hana00200 در انجمن انتخاب و خواستگاری
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 27 خرداد 96, 09:53
  2. شما چه عطری میپسندین؟؟
    توسط ester در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 21 دی 87, 00:13

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.