سلام مهدیس جان
اروم باش و ارامشت رو حفظ کن تا عجولانه و غیر منطقی تصمیم نگیری.
مشکلی که داری ، متاسفانه مشکل روز جامعه است.پس نگران نباش و فکر نکن فقط این مشکلات مربوط به تو و خواهر و برادرت میشه.
هنوز جدایی و طلاق اتفاق نیفتاده و ازت میخوام فعلا نگران انچه که هنوز اتفاق نیفتاده و معلوم نیست ایا بشه ایا نشه نباش.
شما حالا که میبینی همسرت کم اورده اصلا تحریک کردنش راه درستی نیست.
شما میخوواهی نشون بدی ضعیف نیستی و همسرت هم میخواد همنیو نشون بده....همین میشه که یک سر زندگی رو شما میگیری و یک سر دیگه رو همسرت.
البته بازهم من متوجه نشدم مشکل اصلی شما چیه و چرا شما در نهایت هر بحث میرسین به طلاق؟!
اگر برگرده به مغرور بودن زبادی هر دو طرفتون که خوب طبیعیه.اما شما واضح مشکل رو نگفتی.
اگر واقعا از جدایی میترسی پس خواهشا منطقی و پخته تر صحبت کن.این قابل قبول نیست که کنترل زبان خودت رو نداشته باشی.
و بعید نیست همین عدم کنترل عصبانیت باعث شده باشه همسرت به افسردگی دچار شده باشه
چرا وقتی میدونی ایشون اهل خیانت نیست با تهمت، سعی میکنی به سمت این راه هدایتش کنی؟!
توصیه های دوست خوبمون شیدا جان رو هم به کار ببر البته با اجازه شیدای عزیز یه اصلاح کوچولو در مورد جمله "غذاهایی رو که دوست داری درست کن" پیشنهاد میدم که غذاهایی رو که" همسرت دوست داره درست کن."
مرور خاطرات شیرین و مشترکی که در این 8 سال داشتید...مثلا استفاده از عطر و یا لباسهایی که در زوهای اول اشناییون داشتید...میتونه کمک کنه.
به خصوص اینکه شما یک وجه مشترک مهم دارین و اونم فرزندتونه و میتونید خاطرات و عکسهای شیرین دورانی که تازه به دنیا امده بود رو باهمدیگه مرور کنید.
شما و همسرت نیاز دارین که دوباره احساس خوشبختی کنین....
به انضمام اینکه اصلا سر به سرش نذاری و حرفی از طلاق و ....نزنی.
موفق باشی
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)