اگرفرضیه خودت رابپذیریم؛که هوش های آفریننده(به فرض وجود)خودشان میبایست متاخرازتکامل جهان باشند نه مقدم برآن،"پس هستی یک روند؛خود تکامل بخش؛خودمتعادل کننده"خود پیش رونده است ومفهوم خدا (یاخدایان)زائیده تخیل انسان برای درک این خود تکاملی وخودپیش روندگی است"اگرچنین باشد،این ملهم ازفرضیه سیستمها هم هست جهان یک سیستم خودکاراست،برای درک خودتکاملی ونسبت دادن آن به جهان پیرامون ما ابتدا یک مشاهده داشته ایم وآنرابا جهان مقایسه وبه جهان تعمیم داده باشیم(اگرچنین تعمیمی داشته ای پس همه سیستمهاراخودموجودات انسانی خلق کرده اند واین تعمیم درصورتی درست هست که خالقی رابرای جهان فرض کنیم)،هرسیستم یامجموعه زمانی منظم پیش میرود که"طرحی نهایی"داشته باشد وبه سوی آن طرح حرکت کند حال سوال اینجاست"این جهان خودپیش رونده که هنوزتکامل پیدانکرده وازیک ابتدای توسعه نیافته آغازشده چگونه میتوانسته طرح غایی وکاملتر خودرابپروراند(مثلا سال۱۰۰۰،طرح سال۲۰۰۰راداشته که حرکت کند)درصورتی که قبلا ابتدایی بوده؟؟فرضیه تکاملی اینچنین خودش نقض میشود.//منظورمن از" هوش معنوی"درپست قبلی جنبه ای ازهوش خودما انسانهات که دنبال معرفت معنوی ومذهبی است ودر روانشناسی پذیرفته شده//






علاقه مندی ها (Bookmarks)