به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 72
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    من همیشه تاپیکهای شمارو دنبال میکنم و همیشه این سوال تو ذهنم بود که چطور با این همه محبت همسرت رفتارش اینه.و چرا با مادر و خواهراش اینطوری نیست؟
    شما چه جوری هستین که اونا نیستن و یا اونا چه جورین که شما اونطور نیستید؟
    جواب این سوالارو میدونی؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    she (دوشنبه 24 تیر 92)

  3. #12
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    از دیروز مادرم اومده خونمون و دو سه روزی کلن هست.
    وقتی اومد من با چشم های قرمز در رو باز کردم و فهمید که دعوامون شده.
    (من گوشیم رو خاموش کرده بودم به یه دلیل که شوهرم می دونست و قبول داشت. از سر کار بهش زنگ زده بودم که اگر کاری باهام داره بگه و بعد راه افتاده بودم بیام خونه. خسته، توی گرما زبون روزه رسیدم خونه. اون خونه بود چون ماه رمضون زودتر میاد. شروع کرد به سرزنش من که این چه وضعیه و چرا گوشیت خاموشه و من نگران شدم و ... حالا اون معمولا سر کار که هستم با من تماس نمی گیره. فقط بهانه بود برای دعوا. میگه من مردم هر وقت خواستم بهت زنگ بزنم باید جواب بدی. یه بار هم توی جلسه کاری بودم و جوابش رو نداده بودم و دعوا شده بود. با عصبانیت زنگ زده بود شرکتمون و من پیش همکارام خجالت کشیدم...) خلاصه می گفت باید عذرخواهی کنی از من و همیشه گوشیت رو سریع جواب بدی و ... واقعن نمی دونستم باید چی بهش بگم. فقط گریه می کردم و اون بیشتر داد میزد و میگفت تو داری بحث رو کش میدی!! باید بگی چشم بگی اشتباه کردم! تا من تمومش کنم! ...)
    .
    ... در مورد مادرم میخواستم بگم... این دو روز که اومده همسرم رو برای سحری بیدار نکردم. خودش هم بیدار نشد. خوابش خیلی سنگینه. ولی مادرم کلی بهش توصیه کرد که بیشتر بخوره و به خودش برسه و سحری پاشه و ...
    مادرم در عین حال که کلی برای همسرم دلسوزی می کنه که مراقب خورد و خوراکش باشه ولی او رو برای سحری هم بیدار نمی کنه. همسرم هم نمی تونه شکایتی کنه ظاهرن. عملن مادرم طوری باهاش برخورد کرد که یعنی اگر نمی تونی پاشی سحری بخوری پس روزه نگیر چون اذیت میشی. همین!
    حالا من دو روزه دارم به موقع سر کار میام و خسته نیستم چون کلی انرژی و اعصاب برای بیدار کردن و سحری خوردن همسرم تلف نکردم و هیچکس هم فعلن ناراضی نیست.

  4. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    roze sepid (شنبه 29 تیر 92)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    سلام
    شی عزیز دیگه خیلی از من تعریف کرده بودی گلم. ممنون

    اومدم یه چیزیو بگم البته خودت هم داری بهش میرسی

    ترس
    ترس شدیدی تو وجودت هست یا شایدم نگرانی
    یه کم عجله دارم واسه همین خیلی بازش نمیکنم

    بدترین حالتی که ممکنه تو زندگی مشترکتون اتفاق بیافته چیه؟
    من میگم طلاق
    طلاق مگه چیه، آدما یا مجردن، یا متاهل ، یا طلاق گرفتن، چیز خوبی نیست ولی گاهی اوقات چاره ی دیگه ای هم نیست.
    من حس میکنم (البته ممکنه حسم غلط باشه) می ترسی یه سری از راهها رو امتحان کنی، می ترسی یه سری از حرف ها رو بزنی
    می ترسی یه کارایی رو نکنی

    نیامدم با عجله بگم برو طلاق بگیرا
    اومدم بگم نترس
    همه راهکارها رو امتحان کن. شوهرت بعد از چند سال به خانوادش جواب داده یعنی یه قلقی داره، یعنی راه حل وجود داره. فقط کافیه بگردی و تست بکنی تا تو هم اون قلق دستت بیاد. نیومد هم هیچ اتفاقی نمی افته !! فقط مرگ هست که چاره نداره.

    از رفتار مامانت هم الگو بگیر.
    قاطع باش
    داد و بی داد قاطعیت نیست
    رو تصمیمی که فکر میکنی درسته موندن، میشه قاطعیت


    موفق باشی

  6. 2 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    she (دوشنبه 24 تیر 92), سان آی (سه شنبه 25 تیر 92)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 16 مهر 92 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1392-2-29
    نوشته ها
    126
    امتیاز
    790
    سطح
    14
    Points: 790, Level: 14
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    139

    تشکرشده 82 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array
    she عزیز من موندم چرا این قدر محبت می کنی که چی بشه مثلا اگه نکنی چی می شی مثل مادر نباش چون شوهر ظرفیت این محبت رو نداره معمولی باش عادی باش چرا از شوهرت می ترسی خدا که نیست یه ادم مثل همه ادمای دیگه زن خوبه یه ذره سنگین و باوقار باشه نه مثل مادر همش مشغول ناز کشیدن و محبت کردن به بچه باشه ول کن این کارا رو یه ذره سنگین باش دختر این قدر به مردا بها ندید تو رو خدااااااااااااااااااااا

    - - - Updated - - -

    she عزیز من موندم چرا این قدر محبت می کنی که چی بشه مثلا اگه نکنی چی می شی مثل مادر نباش چون شوهر ظرفیت این محبت رو نداره معمولی باش عادی باش چرا از شوهرت می ترسی خدا که نیست یه ادم مثل همه ادمای دیگه زن خوبه یه ذره سنگین و باوقار باشه نه مثل مادر همش مشغول ناز کشیدن و محبت کردن به بچه باشه ول کن این کارا رو یه ذره سنگین باش دختر این قدر به مردا بها ندید تو رو خدااااااااااااااااااااا

  8. 2 کاربر از پست مفید سان آی تشکرکرده اند .

    she (سه شنبه 25 تیر 92), ساحل75 (سه شنبه 25 تیر 92)

  9. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها


    اومدم یه چیزیو بگم البته خودت هم داری بهش میرسی

    ترس
    ترس شدیدی تو وجودت هست یا شایدم نگرانی
    بدترین حالتی که ممکنه تو زندگی مشترکتون اتفاق بیافته چیه؟
    من میگم طلاق
    طلاق مگه چیه، آدما یا مجردن، یا متاهل ، یا طلاق گرفتن، چیز خوبی نیست ولی گاهی اوقات چاره ی دیگه ای هم نیست.
    من حس میکنم (البته ممکنه حسم غلط باشه) می ترسی یه سری از راهها رو امتحان کنی، می ترسی یه سری از حرف ها رو بزنی
    می ترسی یه کارایی رو نکنی
    .
    همه راهکارها رو امتحان کن.
    شوهرت بعد از چند سال به خانوادش جواب داده یعنی یه قلقی داره، یعنی راه حل وجود داره. فقط کافیه بگردی و تست بکنی تا تو هم اون قلق دستت بیاد. نیومد هم هیچ اتفاقی نمی افته !! فقط مرگ هست که چاره نداره.
    .
    داد و بی داد قاطعیت نیست
    رو تصمیمی که فکر میکنی درسته موندن، میشه قاطعیت

    مرسی صبا جان، درست میگی. "آقای آرام" هم همین رو بهم گفت ولی نه به این صراحت یا شاید من اینقدر نفهمیدمش. ...
    نه اگر نمی گفتی من به این نتیجه نمی رسیدم. آره من می ترسم.موضوع من با همسرم ادب و دوست نداشتن خودم نیست، حداقل این ها مشکل اصلی نیستند، ترس عجیب من که موقع بله گفتن و ازدواجم برای اولین بار این حس رو شناختم الان هم وجود داره و من نمی دونستم. باید خیلی بیشتر بهش فکر کنم و بعد میام اینجا راجع بهش می نویسم.

    .
    از همگی ممنونم. توی نوشته های همه (آسمانی عزیز، سارا،ریحان، سان آی و ...) نکته های خوبی هست برام.

  10. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    سان آی (چهارشنبه 26 تیر 92)

  11. #16
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    مادرم دو روز پیش خاله ام هستند. میخوام منم برم پیششون. شوهرم نمی تونه بیاد و خونه باید بمونه.
    تا حالا تنهاش نذاشتم برم مهمونی. به نظرتون برم؟ یک روز و نصفی میشه.
    دوست دارم برم و او هم احتمالا نمی گه نه.
    ولی ...ما فعلن خیلی با هم سر سنگین هستیم به خاطر دعوای قبلی. حتی اگر هم آشتی بودیم سختم بود بذارمش و برم. شاید باید برم. ..

    - - - Updated - - -

    فکر میکنم یه کمی بی توجهی براش خوب باشه.
    ولی تو این مدت حتما تماس های زیادی با مادرش میگیره و ... نمی دونم مادرش چه کار خواهد کرد با زندگی ما و بعد این دو روز چی میشه.
    غذا هم براش میذارم و میرم.
    .
    نظرتون رو بهم میگین؟
    اگه نرم باز هم تا دو سه ماه مادرم رو نمی بینم.
    .
    چرا نرم؟ به خاطر بعدش. نمی دونم. حتمن توی اون دو روز که نیستم یه زنگ هم بهم نمی زنه. بعدش حتمن به قهرش ادامه میده ...
    اگر نرم این دو روز کوفتم میشه و اون باهام سرسنگینه.
    .
    فک کنم چه برم چه نرم اون باهام سرسنگینه. ولی اگر برم این کارم براش تازگی داره ...

    - - - Updated - - -

    هیشکی نظری نداره؟

  12. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 92 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    232
    امتیاز
    1,214
    سطح
    19
    Points: 1,214, Level: 19
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    128

    تشکرشده 214 در 130 پست

    Rep Power
    37
    Array
    به نظر من خوبه که بری اما کاش برا اولین بار که میخوای تنهاش بذاری آشتی بودین و رابطه تون خوب بود.
    الان شاید حس کنه که چون ازش ناراحتی داری میری.

  13. کاربر روبرو از پست مفید reyhan تشکرکرده است .

    she (شنبه 29 تیر 92)

  14. #18
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    شی جان،

    اگر من در این موقعیت بودم، می رفتم که مادرم را ببینم.
    البته با مهربانی می رفتم نه با قهر.
    برای این که نشون بدی قهر نیستی، می تونی یادداشت بذاری.
    یکی روی در یخچال واسه غذا
    یکی رو آینه واسه دلتنگی
    یکی کنار تلفن واسه توضیح کجایم و چرا رفتم

    یه جوری که یعنی قهر نیستم
    اونم استراحت می کنه.
    فکر می کنه
    دلش تنگ می شه برات
    خدا را چه دیدی شاید هم یه کم به خودش اومد


    حرفهای من خیلی سیاست زنانه و حساب کتاب مکارانه توش نیست
    بیشتر سبک سنگین کن.
    ولی با این توصیفی که ازشوهرت کردی خیلی هم بهش برنمی خوره
    منافعش در خطر نباشه، زیاد گیر نمی ده.
    فقط شاید بشه عاملی واسه سواستفاده های بعدیش و یه امتیاز به نفع اون تو دستش که بعدا ازش استفاده کنه

  15. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    masom (چهارشنبه 26 تیر 92), she (شنبه 29 تیر 92)

  16. #19
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    خب ... از اونجایی که من خیلی آدم ساده ای تشریف دارم... پا شدم رفتم مهمونی دو روزی خوش بگذرونم... به شوهرم هم اطلاع دادم و این بهمونه رو آوردم که چون اون روزه است نمی تونه این مسافت رو بیاد و کلی هم خوشحال بودم ...
    البته ما دعوت نشده بودیم جداگانه ولی من یه نفر میرفتم غریبه که نبودم ...هیچی خونه خالم بودم که شوهرم زنگ زد من تو راهم!!!!!!!!!! دارم میام!!!!!!!!!! یعنی گذاشته بود بعد از اذان راه افتاده بود... فرداش هم دست منو گرفت قبل از اذان ظهر برگشتیم خونه مون!!!
    اینکه حالا من جلوی خاله ام یه مقداری خجالت کشیدم بماند. البته اونا تعارف کرده بودند ولی خب ... آخه شوهر من یه مدلی هستش که نمی شه کنارش راحت بود. آدم های دور و برش رو معذب می کنه و اهل تعریف و این ها هم نیست. خالم این ها البته کـــــــــــــــــــلی تحویلش گرفتند.
    هیچی دیگه اینم از تعطیلات من.
    شوهر سیاست مدار منو نشناخین!!! اونو نمی شه قال گذاشت!!! تازه وسط راه بهم زنگ زده منو بدهکار میکنه که اگه دعوت نیستم نیام!!
    .
    شبش هم یکی از اقوام من زنگ زده بود سراغ مامانم رو می گرفت شوهرم تلفنی داشت براش تعریف می کرد که مامان من از صبح روز قبل رفته خونه خاله ام اینا و ما فقط شام رو اونجا بودیم و کم موندیم و ... با همون حالت طلبکارش! اون بنده خدا اصن کاری به کار ما نداشت که!
    .
    طبق معمول تماس های تلفنی اعصاب خوردکن و طولانیش به مادرش و خواهراش ادامه داره...

  17. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 دی 95 [ 09:45]
    تاریخ عضویت
    1391-12-20
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    5,466
    سطح
    47
    Points: 5,466, Level: 47
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 378 در 207 پست

    Rep Power
    55
    Array
    همه رفتار ها رو امتحان كردي
    يه مدت هم بي توجهي و بيمحلي كن.
    همون رفتاري كه اونا دارن و باعث ميشه جذبش بشن.
    راستي يه چيزي .خيلي به شوهرت حساس شدي ها

  18. کاربر روبرو از پست مفید paria_22 تشکرکرده است .

    she (شنبه 29 تیر 92)


 
صفحه 2 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:08 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.