ستاره جان
ممنون که همراهمی و راهنماییم میکنی
دوسال پیش بعد از جدایی خیلی سعی کردم همه اینکارا رو بکنم . خیلی کتاب می خوندم و خیلی سعی می کردم بهشون عمل کنم
ولی همشون مقطعی بودن تا آخر عمرم نمی خوام درگیرشون باشم
تا کی ؟
خسته شدم .
اینا فقط برای چند روز حالمو خوب میکنن .
پدرو مادرم که ازشون حرف نزنم بهتره
خودشون اخر مشکلاتن . هیچ حرفی برای گفتن نداریم
میدونم دوستم دارن ولی هیچ رقمه نمی تونم باهاشون ارتباط برقرار کنم .از بی کسیمه که انقدر تنهام
کاش حداقل میدونستم می تونم اونا رو داشته باشم و هر وقت دلم خواست باهاشون درد دل کنم . اما من هیچ کسو ندارم .
بادوستام میرم بیرون.اما وقتی برمیگردم انگار نه انگار بیرون بودم . انگار یه عمره تنهام . دوباره می خوام برم بیرون
هیچ جا نمی تونم بمونم اضطراب دارم . میرم یه جا می خوام زود برگردم میام خونه می خوام برم بیرون اما نمی دونم کجا .
حوصله کسی رو ندارم حوصله تنهایی رو هم ندارم
به دیگران کمک میکنم . محبتم میکنم. انتظار جواب خوبم ازشون ندارم . ولی انتظارم ندارم در حقم نامردی کنن.داغونم کنن. اینم توقع زیادیه؟
اون موقع که جدا شدم بهم گفتن زمان عادت کردن به این موضوع 6 ماهه .زیادترش دیگه لوس بازی و مرثیه سراییه . بهتر شدم اما واقعا خوب نشدم . دیگه یه ماه تمام از چشام اشک نمیاد. دیگه بی اشتها نیستم ولی بخدا داغونم و نمی دونم چیکار کنم .
- - - Updated - - -
Baby عزیز
مرسی از نوشته هات
اما من دیگه باور ندارم خیلی چیزا رو . دیگه باور ندارم اگه یه چیزی رو از خدا بخوام و از ته دل بخوام بهم میده . من تو اون دوران بد همه تلاشمو کردم و از ته دل هم از خدا خواستم که یا آرزومو برآورده کنه یا آرومم کنه و هیچکدوم نشد . حالا دیگه میدونم که همه اینا دست خود آدمه که من متاسفانه از عهده اش برنمیام .
آره خیلیا رو دور و برم دارم که وقتی نگاه میکنم به بدبختیاشون می بینم از اونا وضعم بهتره اما خیلی آدمای بشتر تری دور و برم هستن که باعث حسرت خوردنم هستن .
به همه دور و بریام هم کمک میکنم به امید روزی که نتیجه عملم رو از خدا ببینم . به امید روزی که آرامش داشته باشم . اما انگار مال من برعکس میشه همیشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)