به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 خرداد 92 [ 01:11]
    تاریخ عضویت
    1391-8-07
    نوشته ها
    137
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    117

    تشکرشده 257 در 108 پست

    Rep Power
    27
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ballerian65 نمایش پست ها
    بابک جان باور کن عروسی که جدا باشه واسه زنا راحت تره . هر لباسی که بخوان میتونن بپوشن اما وقتی مختلط باشه معذبن. اوایل جدا باشه آخر سر میخواد مختلط شه اشکالی نداره.
    یه نصیحت دیگه میکنم با اینکه من اونقدرم مومن و ... نیستم اما دختر باایمان و مومن بگیری بهتر از اینه که دختری بگیری که بعدها نتونی کنترلش کنی.

    - - - Updated - - -

    مریم جان پدر مادرو نمیشه انتخاب کرد شما باید باهاشون کنار بیاین درک میکنم چه سختی میکشین. اما بدونیی که دلخوشی اونا هم به این چیزاست . کاریش نمیشه کرد.
    شدیدا با این توصیه شما مخالفت میکنم چون در ازدواج دو طرف باید کلیات عقاید همو قبول داشته باشن حتی بعضی جزئیاتشو
    یک پسر مذهبی نمیتونه با په دختر غیر مذهبی زندگی کنه یا برعکس

  2. 2 کاربر از پست مفید ژپتو تشکرکرده اند .

    tati (شنبه 11 خرداد 92), من مریمم (دوشنبه 06 خرداد 92)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 22 تیر 92 [ 00:08]
    تاریخ عضویت
    1392-2-30
    نوشته ها
    48
    امتیاز
    230
    سطح
    4
    Points: 230, Level: 4
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 20
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    2

    تشکرشده 47 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ژپتو نمایش پست ها
    شدیدا با این توصیه شما مخالفت میکنم چون در ازدواج دو طرف باید کلیات عقاید همو قبول داشته باشن حتی بعضی جزئیاتشو
    یک پسر مذهبی نمیتونه با په دختر غیر مذهبی زندگی کنه یا برعکس
    بله نمیتونه اما در طولانی مدت میفهمه که اشتباه کرده. حالا منظورم مذهبی تااون حد نیست اما در کل تو این دور و زمونه چه دختر چه پسر با اعتقاد و پاک کم پیدا میشه

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مرداد 92 [ 05:21]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    142
    سطح
    2
    Points: 142, Level: 2
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 34 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ژپتو عزیز با نظرت موافقم اما مساله اینه فرد کاملا غیر مذهبی با خانواده خیلی مذهبی چه کار کنه برای ازدواج؟؟؟ :confused:

  5. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 مهر 97 [ 12:10]
    تاریخ عضویت
    1390-10-23
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    5,193
    سطح
    46
    Points: 5,193, Level: 46
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 23 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط من مریمم نمایش پست ها
    ژپتو عزیز با نظرت موافقم اما مساله اینه فرد کاملا غیر مذهبی با خانواده خیلی مذهبی چه کار کنه برای ازدواج؟؟؟ :confused:
    منم دقیقا مشکل تو رو دارم و میخواستم اینجا مسئلمو مطرح کنم که شما زحمتشو کشیدی ... حتی با خودم میگم اگه خواستگاری به صورت سنتی برگزار بشه مسلما تو جلسه اول اگر از اعتقاداتم چیزی بپرسه نمیتونم حقیقتو بهش بگم چون ممکنه خوشش نیاد و صاف بذاره تو دست مامانش و مامانش هم به مامان من بگه و .......
    اگر هم دروغ بگم و بعدا که شناختمش راستشو بگم مطمئا تو جواب های دیگه هم شک میکنه و پایه اون رابطه خراب میره بالا
    خواهش مدیران تالار راهنمایی کنن به ما تو این مسئله

  6. کاربر روبرو از پست مفید yalda89 تشکرکرده است .

    من مریمم (سه شنبه 07 خرداد 92)

  7. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 خرداد 92 [ 01:11]
    تاریخ عضویت
    1391-8-07
    نوشته ها
    137
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    117

    تشکرشده 257 در 108 پست

    Rep Power
    27
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط من مریمم نمایش پست ها
    ژپتو عزیز با نظرت موافقم اما مساله اینه فرد کاملا غیر مذهبی با خانواده خیلی مذهبی چه کار کنه برای ازدواج؟؟؟ :confused:
    نمیدونم والا
    من خودم دوستانی دارم که خودشون مذهبی هستن ولی خانواده هاشو مذهبی نیست
    اوناهم مشکلشون اینه که خانوادشون درکشون نمیکنه

  8. کاربر روبرو از پست مفید ژپتو تشکرکرده است .

    من مریمم (سه شنبه 07 خرداد 92)

  9. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 09 خرداد 92 [ 17:20]
    تاریخ عضویت
    1392-2-26
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    173
    سطح
    3
    Points: 173, Level: 3
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 22 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزیزم
    درک می کنم شرایطت رو.دوست من همین شرایط ولی هزار بار بدتر از شما داشت.
    سر( هر اسمی که میخوای بزار) از جانب پدر و مادرش ,خودش و برای یه عمر بیچاره تر کرده بود.

    نتیجه ای که حاصل شد از گذشتش این بود:
    1) توی ایران و هر جای دنیا که بری , به رگ وریشه ات کار دارند.
    2)به هر مذهب و تفکر نوینی برسی , بازم به هفت پشتت کار دارند.

    3)اگه موارد بالا رو بخوای بیخیال شی که بی اهمیته برات و.... تنها چیزی که بهش میرسی, همین سوئ استفاده کردن نامزدت, از دور بودن روابط تو از خانواده ات هست.اجازه می دن به خودشون هر طور دوست دارن در بهترین حالت پشت کنند.اینو خودت تجربه کردی.
    4) این دختری که گفتم, بعد بمب نفرت و خشم از خانواده اش. با تمام وجود الان تو خانواده اش داره زندگی می کنه چرا؟

    چون می گه من یه ایرانیم نتونستم خودم و از روحیات ایرانی ها دور کنم.قبل از رفتن هم من روحیاتم عوض نشده بود , عوضی شده بودم.خیلی فرقشه.دور شدنم از خانواده بی رگ و ریشه ام کرد. براش این جای افسوس شد.به گفته ی خودت شما که بی بند و بار نیستی, صد قدم جلو تری ,از آدم شکست خورده که خدا رو شکر از شکستش ,تجربه کسب کرد.

    شما که دختر فهمیده ای هستی عزیزم.این دوست من تا آخر خط رفت. آدما با هم فرق می کنند, این نتونست.برگشت.با وجود شناختی که از خانواده ی معذرت میخوام حراف و ... اش داشتم الان داره, طمع آرامش و محبت رو می فهمه. و از تحقیر هم خبری نیست. مذهبی نیست ولی خانواده اش دوستش دارند.

    پیشنهاد من اینه:
    شما تونستی استقلال کسب کنی پس می تونی:
    1)در عین آزادی خودت رو پیدا کنی.

    من گرایش به مذهب داشتم ,چون تنها چیزی که خانواده ام توش دخالت نداشتن, همین مورد بود. شما خانواده ات تو چیزی که خیلی شخصی بوده , انتقاد مخرب کردن تاثیر, بد گذاشتن.(آنچه دیده می شود میوه و ثمره آنچه وجود دارد نیست) پس بیخیال بودن با توجه به شخصیت شما ,حماقت محض.
    برو دنبالش . تو خیییییلی بهتر و جلو تر از هر آدمی هستی, تا بتونی به مذهب روی بیاری یا ازش دور شی.
    برای اینکه وقتی دنبالیه دین و بگیری, تو رو به این میرسونه که معنی واقعیه مذهب چیه. و راحت تر بین ریا و دروغ و تزویر و خیلی چیزای دیگه رو می فهمی.
    من آینده ی شما را به دو سمت میبینم: یه مومن واقعی. یه آدم خدا دوست.
    هر دوش هیچ تناقضی با انسانیت نداره ,که ته همه ی مذهب ها ,به همین انسان زیستن میرسه.من با مذهب به آرامش میرسم.شما چه طور؟

    پس بگرد و فکر کن ببین از خودت چه توقعی داری؟به چی می خوای برسی؟ بعد توی این زمینه , به اعتماد به نفسی میرسی ,که چون خودت به نتیجه رسیدی و بازم خودت به نتیجه میرسی با چه کسی از چه خانواده ای وصلت کنی.

    2)خود خوری رو بذار کنار. با این افراد این سبکی( حالا هر کی) وارد بحث نشو. یه بله بگو. دعوا ها ,تشر ها, بخوابه.بله گفتنت ,نه حرف اونا رو تایید و نه تکذیب می کنه.بپیچون.
    شکیبا باش دوست من.چیزی رو تحمل نکن که این خودش نوعی خود آزاری( بیماری مازوخیسم). مترادف شکیبایی ,فداکاریه. با فداکاریت به خانوادت نزدیک شو.از جزییات رفتاری خانواده ات, چیزی نمیدونم که مثال بزنم برات. به خانوادت نزدیک شی , لازم نیست, مثل اونا باشی.تو خودت بلدی استقلال بدست بیاری.این نقطه ی قوت تو هست ازش استفاده کن.

    حالا چرا تو به خانواده ات نزدیک شی؟ :آخر همه ی مشکلات سرت و برگردونی , حد اقل چند نفر (حالا با هر احساسی در درونشون از تو) چشم و فکرشون تویی. بدون هیچ منتیییییییییی
    هر ضربه ای ببینی ولی خانوادت با قرضی تو رو نمی آزارند و ضربه ای به تو نمی زنند. این یه واقعیته.
    همه ی آدم ها هر چه قدر مستقل , احتیاج به هم خون رو توی ذاتشون دارند. حالا به هر قیمتی شده. بازم تهش با خانواده دلگرمی بیشتری دارند.چوناز بچگی این طور دیدند و عادت کردن.حتی بچه سر راهی, بزرگ شه. تمام تلاشش تشکیل خانواده هست برای آرامش خودش.

    حال خودم الان خوب نیست در غیر این صورت بهتر می تونستم باهات حرف بزنم.روی حرفام فکر کن.

    حقیقت در قلب همه آدم ها وجود دارد. هر کسی باید در آن جا جستجویش کند وآنگونه که خود می فهمدش چراغ راهش سازد.هیچ کس محقق نیست دیگران را وا دارد , طبق فهم او از حقیقت راهی را بپیماید.

  10. کاربر روبرو از پست مفید leyla.M90 تشکرکرده است .

    من مریمم (سه شنبه 07 خرداد 92)

  11. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مرداد 92 [ 05:21]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    142
    سطح
    2
    Points: 142, Level: 2
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 34 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    لیلا عزیزم خیلی خیلی ممنونم از نظر مفیدت... چشم سعی میکنم باز بیشتر خودمو به خانوادم نزدیک کنم و راه خودم رو پیدا کنم البته من درست یه جورایی از مذهب و این اعتقادات بیزارم اما خیلی در زمینه شناخت خدا و درون خود مطالعه دارم... نماز نمیخونم اما صد برابر کسایی که میبینم مومنن شبا با خدا ارتباط دارم و به اخلاق و انسانیت توجه میکنم.. تزکیه میکنم نه مثل مسلمونا ولی خوب روش خودم رو دارم...
    لیلای عزیز امیدوارم درهای شادی زود زود به روت باز بشه...

    یلدا جان خیلی مشکل بزرگی میشه این دو گانگی موقع ازدواج

    همینکه دوستان میگن به خانواده نزدیک شو مشکل من هم همینه که اصلا نمیخوام غصه بخورن و باهاشون وارد بحث نمیشم که اذیت شن.. مستقل زندگی می کنم و سعی

    میکنم وقتی باهاشون هستم اونطوری که اونا دوست دارن از نظر حجاب و ... باشم که اذیت نشن اما وقتی پای نفر سوم تو خانواده باز میشه دیگه نمیشه کاری کرد..
    باید انتخاب کنی یا اینور یا اونور..

    خواستگار من با اینکه از قبل میدونست که اعتقاد من چیه و خانوادم چطور هستن باز وقتی وارد خانواده ما شد و دید مثلا اعتقاد من به حجاب اون چیزی نیست که خانوادم فکر

    میکنند هستم مشکل داشت با قضیه... مساله اینه اگر روراست به خانوادم بگم اعتقادمو انقدر غصه میخورن که سکته میکنن.. نمیتونم بهشون بی احترامی هم کنن.. مجبورم جایی که هستن اونطوری که اونا دوست دارند باشم...

  12. #18
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 مهر 97 [ 12:10]
    تاریخ عضویت
    1390-10-23
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    5,193
    سطح
    46
    Points: 5,193, Level: 46
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 23 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دقیقااا ... منم چون دلم نمیاد ناراحتشون کنم با این قضیه مشکل دارم ولی میدونی با خودم میگم اگه یه روزی بچه داشته باشم هیچ وقت هیچ وقت نظرهای اعتقادی خودمو بهش تحمیل نمیکنم ... فقط بهش یاد میدم که چطور رفتار کنه که به انسانیت نزدیک تر باشه

  13. 2 کاربر از پست مفید yalda89 تشکرکرده اند .

    leyla.M90 (پنجشنبه 09 خرداد 92), من مریمم (سه شنبه 07 خرداد 92)

  14. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 09 خرداد 92 [ 17:20]
    تاریخ عضویت
    1392-2-26
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    173
    سطح
    3
    Points: 173, Level: 3
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    36

    تشکرشده 22 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط من مریمم نمایش پست ها
    لیلا عزیزم خیلی خیلی ممنونم از نظر مفیدت... چشم سعی میکنم باز بیشتر خودمو به خانوادم نزدیک کنم و راه خودم رو پیدا کنم البته من درست یه جورایی از مذهب و این اعتقادات بیزارم اما خیلی در زمینه شناخت خدا و درون خود مطالعه دارم... نماز نمیخونم اما صد برابر کسایی که میبینم مومنن شبا با خدا ارتباط دارم و به اخلاق و انسانیت توجه میکنم.. تزکیه میکنم نه مثل مسلمونا ولی خوب روش خودم رو دارم...
    لیلای عزیز امیدوارم درهای شادی زود زود به روت باز بشه...

    یلدا جان خیلی مشکل بزرگی میشه این دو گانگی موقع ازدواج

    همینکه دوستان میگن به خانواده نزدیک شو مشکل من هم همینه که اصلا نمیخوام غصه بخورن و باهاشون وارد بحث نمیشم که اذیت شن.. مستقل زندگی می کنم و سعی

    میکنم وقتی باهاشون هستم اونطوری که اونا دوست دارن از نظر حجاب و ... باشم که اذیت نشن اما وقتی پای نفر سوم تو خانواده باز میشه دیگه نمیشه کاری کرد..
    باید انتخاب کنی یا اینور یا اونور..

    خواستگار من با اینکه از قبل میدونست که اعتقاد من چیه و خانوادم چطور هستن باز وقتی وارد خانواده ما شد و دید مثلا اعتقاد من به حجاب اون چیزی نیست که خانوادم فکر

    میکنند هستم مشکل داشت با قضیه... مساله اینه اگر روراست به خانوادم بگم اعتقادمو انقدر غصه میخورن که سکته میکنن.. نمیتونم بهشون بی احترامی هم کنن.. مجبورم جایی که هستن اونطوری که اونا دوست دارند باشم...
    سلام عزیزم. کار خوبی می کنی. انسانیت حرف اول هر چیز. خوشحالم که به خانواده ات اهمیت میدی. موفق باشی دوست عزیزم.

    - - - Updated - - -

    به نظر من باید با کسی ازدواج کنی که همون طور که آقایونی می خواهند زنشون جلوی خانوادشون حجاب کنه و ... همسر آینده ی شما هم قبول کنه جلوی خانواده بگذاره به شیوه ی خودتون ظاهر رو حفظ کنید.

    توافق اولیه هر مشکلی و حل می کنه.
    خود من همیشه مسخره میکردم کسی تو عروسیش آهنگ نزاره ولی از همون اول ایشون گفت تو فامیل ما این کار بده.تموم شد رفت. منم همون اول فکرام و کردم دیدم عروسی رو دارم برای مردم میگیرم که همسرم و بشناسن و برای شادیم با همه شریک شم پس باید به همشون احترام بزارم. شما هم باید از این موارد استفاده کنی شیفت بدی روی همه ی کارات. که نه خانواده ات و نه خودت و نه همسر آینده ات ناراضی باشه

  15. کاربر روبرو از پست مفید leyla.M90 تشکرکرده است .

    من مریمم (جمعه 10 خرداد 92)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. روز بروز اعتمادم به همسرم كمتر ميشه و در مقابلش احساس ضعف مي كنم
    توسط nasimmng در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 09 دی 95, 19:27
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  3. هنوز نتوانسته ام به همسرم اعتماد کنم و به همین دلیل مدام آزارش می دهم
    توسط S.H.I.D.E.H در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: یکشنبه 17 فروردین 93, 13:11
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 اردیبهشت 88, 08:50

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.