به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 45
  1. #11
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    لاغر بودنتو می تونی با متخصص تغذیه و ورزش مناسب بهتر کنی. (قرص نخوری واسه بدنسازی) لاغر بودن خوبه که. بعدا هم می تونی طب سوزنی رو هم امتحان کنی. نمی دونم اما شنیده بودم یکی که می گفت لاغر بوده برات متناسب شدن از طب سوزنی استفاده کرده بوده. اما اصلا نمی دونم راست می گفت یا نه.
    بینی رو که مشکلی نیست. یه کمی کار کنی پول جمع می کنی و بعدش می ری پیش یه دکتر خوب بینی رو یه کم کوچیک می کنی. باید ببینی چی به صورتت میاد. هر چی که به صورتت میاد بکن. حتی شاید با همون ورزش اگه وزنت متعادل بشه عمل هم نخوای.
    در مورد اینکه فکر می کنی مردم باهات یه جوراییه رفتاراشون. دلیلشو من می دونم. به خاطر رفتار و احساس خودته. بازخورد و انعکاس رفتار خودتو بهت می دن. من خودم یه روز که حالم بده برم بیرون بدتر میشه حالم! چرا؟ چون حال و روحیه ی بد منو می بینن و همونو تحویلم می دن. اما وقتی حال خودت خوب باشه و خودت از خودت یه رضایت حداقلی داشته باشی و سر ذوق باشی همینو بهت میدن. این مال زشتی یا زیبایی صورت نیست. پس ارامش داشته باش. خودتو از کسی پنهان نکن. همونطوری که می خوای باهات رفتار کنن رفتار کن. وقتی خودتو از همه پنهان می کنی همه هم فکر می کنن عجیبی. بعدش ازت دوری می کنن. چون ادم از چیزی که نمی فهمه دوری می کنه. طبیعت ادمیزاده. ولی وقتی ببینن تو کی هستی و واقعیت تو رو ببینن کم کم روال رفتار و فکر شون همونی می شه که خودت می خوای.
    منم موافقم که الان بزرگترین مشکلت همون اعتماد به نفسته که خیلی کم شده. اونو رو به راه کن.

  2. 4 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 13 اردیبهشت 92), Lupin (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (جمعه 13 اردیبهشت 92), دختر مهربون (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  3. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 اردیبهشت 92 [ 18:12]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    143
    سطح
    2
    Points: 143, Level: 2
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    33

    تشکرشده 26 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    bird.1
    با همون دختر سر خیلی چیزا حرف میزدیم، بحث میکردیم. با اینکه خیلی مواقع هم نظرمون متفاوت بود اما محترمانه صحبتامون رو ادامه میدادیم. تمام صمیمیت ما خطاب کردن همدیگه با لفظ "تو" بود. حرف نامربوطی بهش نمیزدم. در تمام این مدت از اینکه من در بعضی موارد کوتاه نمیام و سر حرف خودم میمونم از من تعریف میکرد و منو یه فرد ایده آل میدونست!!! چند بار به شکل غیر مستقیم و بین سوالام نظرشو درباره میزان اهمیتش به قیافه میپرسیدم و هر بار میگفت من چیزای دیگه برام مهمتره!! اما با اولین نگاه به عکسم از من متنفر شد. حتی وقتی که خواستم باهاش خداحافظی کنم و بهش گفتم آرزو میکنم فرد دلخواهتو یه روز پیدا کنی آخرین حرفش به من این بود که "داره حالم از حرفات به هم میخوره". نه اینکه بخوام فیلم بازی کنم و خودمو خیلی خوب جلوه بدم، نه اتفاقا کسی به من بی احترامی هم کنه من این توانایی رو ندارم که مثل خودش باهاش رفتار کنم

    asemani
    نمیدونم میتونی این صحنه رو تصور کنی یا نه. هیچوفت یادم نمیره. دوران راهنمایی من شاگرد اول کلاس بودم. وقتی توی یه درس نمره بالاتری از رقیب درسیم گرفته بودم اون انگشت شست و اشاره خودشو باز کرد و روی صورتش گرفت و به من اشاره کرد. داشت به من میگفت که دماغ گنده ای دارم. بارها بخاطر این موضوع بقیه منو مسخره کردن. بخاطر همین برام اصلا قابل درک نیست که فکر کنم زشتی یا زیبایی تاثیری در زندگی نداره.
    به نظر خودم که دیگه حتی عمل زیبایی هم تاثیری روی من نداره. سن من دیگه خیلی بالا رفته و به اندازه کافی بین همه شناخته شدم. مگه اینکه بخوام در یه شهر دیگه زندگی کنم که این هم اصلا برام شدنی نیست.

    دوران مدرسه دوست داشتم. همین الان هم دارم. اما شک ندارم که هیچوقت کسی بخاطر خودم با من دوست نمیشه!! همین الان هم تلفن من فقط زمانی زنگ میخوره یا پیامی دریافت میکنه که اون طرف خط یکی مشکلی براش اومده یا کمکی در زمینه ای میخواد و یاد من افتاده!! من تا جایی که بتونم و اطلاعات داشته باشم در اختیار بقیه گذاشتم. هیچوقت خسیس نبودم اما انگار خدا اصلا این چیزا رو نمیبینه
    یکی از اقوام نزدیکمون پارسال ماشین خیلی گرونقیمتی خرید و وقتی اومد خونمون به برادرم گفت که لباس بپوش با هم بریم دور بزنیم. فکر میکردم شاید من هم لازم باشه بیام اما وقتی که خواستم آماده بشم میدونی به من چی گفت؟ " قیافه تو باعث میشه احساس بی کلاسی کنم. اگه میشه تو نیا"
    باور کنید الان بعض کردم دلم میخواد گریه کنم. واقعا از خدایی که هیچوقت منو ندیده متنفرم.

    reihane_b
    نه من هیچوقت با هدف دوستی با اون ارتباط برقرار نکردم. شما تاریخ عضویت من رو در اینجا ببینید. مرداد 91 عضو شدم. من همون موقع هم افکار خودکشی توی ذهنم بود. اما نمیدونم چی شد که منصرف شدم. اون موقع فقط بخاطر مشکل جسمی ای که مانع ازدواجم میشد و شاید فکر کردم که زندگی ارزش از دست رفتن بخاطر چنین موضوعی رو نداره. اما الان وقتی فکر میکنم کسی فقط بخاطر چهره من اینقدر ازم متنفر میشه دیگه دلیلی نمیبینم که نخوام جدی به خودکشی فکر کنم. اون هم با شرایطی که مجبورم هم 2 سال رنج دوری از خونه رو تحمل کنم (سربازی) و هم امید زیادی به بهتر شدن اوضاع ندارم.

    همیشه میدونستم که حتی اگر کسی با چهره من کنار بیاد اون مشکل اصلی من رو امکان نداره بتونه قبول کنه. نه اون، برای خود من قابل قبول نیست که بخوام انتظار داشته کسی از حق طبیعی خودش بگذره و بخواد این مسائل رو در زندگی زناشویی نادیده بگیره و کوتاه بیاد. من همیشه خودم رو طوری تصور میکردم که سرنوشتم اینه که مجبورم تا آخر زندگیم مجرد بمونم. اما هر چقدر هم که به این موضوعات نخوام فکر کنم، نمیشه. هر کسی این کشش به جنس مخالف درش وجود داره. منظورم صرفا کشش جنسی نیست. این مدت که با اون صحبت میکردم با اینکه مطمئن بودم بعد از دیدن من کاملا کنار میکشه، اما خوشحال بودم که لااقل کسی با من هم صحبت شده. کسی که هر شب حاضر میشه سر یه ساعتی بیاد و حرفامو بشنوه. برام قوت قلب بود.
    یکی از بزرگترین اشتباهات من این بود که بلافاصله بعد از ترک تحصیل، انصراف ندادم. یعنی من یک ترم اصلا انتخاب واحد نکردم و بعد از پایان اون ترم انصراف دادم و بعد از اون هم 4 ماه بعد برای سربازی اقدام کردم. به همین خاطر درست 1 سال رو حروم کردم. حالا حتی به گفته شما اگر قرار به معالجه در خارج از کشور هم باشه من اجازه خروج از ایران رو ندارم و باید 2 سال سربازی بگذرونم.
    اگر دوست داشتید میتونم اسم بیماری رو بگم ولی توضیحی بخوام بدم اینه که در دهه 1980 که من به دنیا اومدم طبق آماری که هست در بریتانیا از بین هر 350 نوزاد پسر یک نفر چنین مشکلی داشته. یعنی مشکل شایعی هست و اگر اسم بیماری رو مثلا در سایت یوتیوب جستجو کنید فیلمهایی هست که مراحل عمل جراحی رو نشون داده. این عمل در سن زیر 6 سال درصد بالای موفقیت داره. اما متاسفانه در کشور ما و دهه 1370 که من عمل شدم امکانات به قدری ضعیف بوده که دکترها امکان کمک زیادی به من نداشتن. همین الان هم نوزادان پسر با چنین مشکلی به راحتی در ایران درمان میشن اما به دلیل اینکه رشد اون قسمت در بدن من متوقف شده ریسک بالایی برام داره

    بابک 1369
    اصلا این روزها حوصله فیلم دیدن ندارم. سعی میکنم فیلم رو دانلود کنم و اگر فرصتی پیش اومد ببینم. خیلی ممنون.

    toojih
    با احترام به همه دوستانی که نظرشو گفتن و شاید در ادامه هم بگن ولی از شما واقعا ممنونم که منو به شکل واقعی درک کردی. بالاتر هم گفتم تحمل تنها موندن رو ندارم. این که بخوام چشمامو روی این موضوعات ببندم و فقط بخاطر خودم زندگی کنم برام دقیقا مثل یه مرگ تدریجی میمونه. ترجیح میدم مرگم یکباره باشه که مجبور نباشم سالهای زیادی رو زجر بکشم.

    - - - Updated - - -

    من یه اشتباهی در پست قبلی کردم که تصحیح میکنم. فکر میکنم خیلی وقت قبل عضو این سایت شده بودم اما در نسخه قبلی. به اشتباه تاریخ عضویت خودمو مرداد 91 خوندم در صورتی که اینجا فروردین 92 ثبت شده!! اما مطمئنم که تابستون عضو شده بودم!!!

    meinoush
    واقعیتش رو بخواید من اوایل که دانشگاه قبول شدم سعی میکردم خیلی به موضوع ظاهر خودم توجه نکنم و روحیه خودمو حفظ کنم اما دیگه موضوع برام غیر قابل تحمل شد. حتی من کلاسها رو اگه مجبور نبودم اصلا شرکت نمیکردم. در پست بالا هم کمی در این مورد توضیح دادم.

  4. 5 کاربر از پست مفید Lupin تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 13 اردیبهشت 92), meinoush (جمعه 13 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 13 اردیبهشت 92), soheil2 (جمعه 13 اردیبهشت 92), یکی مثل شما (پنجشنبه 12 اردیبهشت 92)

  5. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Lupin نمایش پست ها

    asemani
    نمیدونم میتونی این صحنه رو تصور کنی یا نه. هیچوفت یادم نمیره. دوران راهنمایی من شاگرد اول کلاس بودم. وقتی توی یه درس نمره بالاتری از رقیب درسیم گرفته بودم اون انگشت شست و اشاره خودشو باز کرد و روی صورتش گرفت و به من اشاره کرد. داشت به من میگفت که دماغ گنده ای دارم. بارها بخاطر این موضوع بقیه منو مسخره کردن. بخاطر همین برام اصلا قابل درک نیست که فکر کنم زشتی یا زیبایی تاثیری در زندگی نداره.
    به نظر خودم که دیگه حتی عمل زیبایی هم تاثیری روی من نداره. سن من دیگه خیلی بالا رفته و به اندازه کافی بین همه شناخته شدم. مگه اینکه بخوام در یه شهر دیگه زندگی کنم که این هم اصلا برام شدنی نیست.

    دوران مدرسه دوست داشتم. همین الان هم دارم. اما شک ندارم که هیچوقت کسی بخاطر خودم با من دوست نمیشه!! همین الان هم تلفن من فقط زمانی زنگ میخوره یا پیامی دریافت میکنه که اون طرف خط یکی مشکلی براش اومده یا کمکی در زمینه ای میخواد و یاد من افتاده!! من تا جایی که بتونم و اطلاعات داشته باشم در اختیار بقیه گذاشتم. هیچوقت خسیس نبودم اما انگار خدا اصلا این چیزا رو نمیبینه
    یکی از اقوام نزدیکمون پارسال ماشین خیلی گرونقیمتی خرید و وقتی اومد خونمون به برادرم گفت که لباس بپوش با هم بریم دور بزنیم. فکر میکردم شاید من هم لازم باشه بیام اما وقتی که خواستم آماده بشم میدونی به من چی گفت؟ " قیافه تو باعث میشه احساس بی کلاسی کنم. اگه میشه تو نیا"
    باور کنید الان بعض کردم دلم میخواد گریه کنم. واقعا از خدایی که هیچوقت منو ندیده متنفرم.

    .
    خسته نباشی واقعا !!!!!
    یه تنه جواب همه رو دادی دیگه .
    ببین ما نمیگیم که بهت حق نمیدیم. اما داریم میگیم تو حق نداری خودت رو از اجتماع بیرون بکشی . یعنی واقعا فکر می کنی کسی شبیه تو این دنیا نیست ؟ و همه اونایی که شبیه تو هستن کارشون رو تعطیل کردن نشستن کنج خونه ؟؟
    ببین بابت همکلاسیت که تو رو با دست نشون داده و بقیه خندیدن به دل نگیر . توی اون سن و سال بچه ها معمولا همدیگرو خوب مسخره میکنن. اونم به این علته که بچه هستن و نمیفهمن. یه بهونه ای پیدا می کنن. یه بار کفش پاره کسی رو مسخره می کنن ، یه بار پدر پیر کسی رو ، یه بار چهره کسی رو ، یه بار ....
    اون بچه ها بزرگ میشن . گروهی میشن مثل فامیلتون که در واقع روحش رشد نکرده . گروهی هم بزرگ میشن و روحشون رشد می کنه و خیلی چیزا براشون عادی میشه تو این دنیا .
    در مورد ازدواج هم چرا فکر می کنی که نمی تونی ازدواج کنی ؟ اگر فقط مشکلت چهره ست و مشکل دیگه ای نداری تو هم مثل همه می تونی ازدواج کنی. فقط ممکنه فردی که قبولت کنه یه مقداری شرایطش با بقیه فرق داشته باشه . مثلا خودشم چهره خوبی نداشته باشه یا مشکلات خانوادگی و مالی و .... داشته باشه ، ممکنه از یه روستای خیلی دور افتاده باشه و هزار جور شرایط دیگه . نه اینکه دختری باشه کاملا امروزی و اهل چت و ....
    در نهایت اینکه اگه اینجا تاپیک باز کردی که این مشکلت حل بشه. در برابر جواب ها جبهه نگیر و انجامشون بده .
    اینم برای تو به خاطر اینکه کار فامیلتون رو فراموش کنی :)



    این دیوانگیست
    که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه

    خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم
    که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
    یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم
    این دیوانگیست ...

    که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
    در زندگی با شکست مواجه شده ایم

    که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
    یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است


    این دیوانگیست ...

    که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
    یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم
    که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
    در یکی از آنها به ما خیانت شده است
    این دیوانگیست ...

    که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
    در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم
    به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
    و به یاد داشته باشیم که همیشه
    شانس های دیگری هم هستند
    دوستی های دیگری هم هستند
    عشق های دیگری هم هستند
    نیروهای دیگری هم هستند
    و افق های بهتری هم هستند

    تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
    و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم ...

    - - - Updated - - -

    راستی مستند راز رو حتـــــــــــــــــــــــ ـــــما ببین .
    یه قسمتیش یه خانم سیاه پوست با چهره ای نه چندان دلچسب میگه :
    هیچ وقت کسی عاشقم نمیشد ، همیشه تنها بودم ، تا اینکه عاشق شدم ، عاشق خودم ، عاشق پوست شکلاتی رنگم ، عاشق اندامم و بعد از اون دیدم که هر روز همه عاشقم میشن
    اولین گام اینه که خودت رو دوس بداری که لازمه اش اینه که خدا رو دوس بداری

    - - - Updated - - -

    می دونی
    خدا اگر بخواد خوب محبت آدم رو تو دل کسی می اندازه
    تو یکی از سوره ها در مورد حضرت موسی گفته
    که محبتش رو به دل فرعون انداختم . بگردی تو قرآن پیدا می کنی .
    می بینی که همه چیز دست خداست. پس دیگه این حرف رو تکرار نکن.
    خدا اگه بخواد تو رو می کنه عزیز تمام کسانی که تو رو می شناسن
    و اگه بخواد کسی رو با چهره حوری می کنه منفورترین شخص دنیا
    بگردی زیاد می بینی
    موفق باشی

  6. 4 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 13 اردیبهشت 92), Lupin (جمعه 13 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 13 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 شهریور 92 [ 22:38]
    تاریخ عضویت
    1391-10-01
    نوشته ها
    124
    امتیاز
    783
    سطح
    14
    Points: 783, Level: 14
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    190

    تشکرشده 264 در 100 پست

    Rep Power
    26
    Array
    سلام .تاپیکتون را خوندم و خیلی متاثر شدم.واقعا سخته و ناراحت کننده .اینکه به زندگیت نگاه کنی و تمامشو پراز تنهایی ببینی.به این نگاه کنی که تاوان چیزی را داری پس میدی که خودت درش حدقل از نظر ژنتیک و بیولوژیکی نقش نداشتی.به این فکر کنی که چه فرصتهایی را داشتی ک میتونستی خوش باشی و نتونستی.کمبود یه دوست ،یه دوست که تو را همون جور که هستی قبول داشته باشه .بودن یه نفر که تو را همین طوری بخواد.تصور اینکه مجبوری ازدواج نکنی و تنها بمونی و ...
    احساس جدا بودن از همه ادمها و حس بد زشت بودن و تنها بودن و درک نشدن .همش خیلی درد آوره و عذاب آور.
    اصلا قصد دلداری ندارم چون هرچی بگم براتون قابل درک نیست اما یه مطلب وعکس میذارم شاید براتون این قابل درک باشه
    .من به شخصه به این دختر غبطه میخورم.بدونی که هرلحظه مرگ دنبالته و تو راهی نداری.فقط نگین خوش بحالش که هیچی دردناک تر از مریضی و درد و انتظار مرگ نیست. اگه دوست داشتین برین بیشتر بخونین درموردش.


    تالیا کاستلانو، 13 ساله اهل اورلاندو-فلوریدا که دچار نوعی سرطان مهلک است تاکنون به خاطر ویدئوهایی که از آرایش های صورتش در شبکه های اجتماعی منتشر کرده بود تا نشان دهد هنوز هم امید به زندگی داشته و می تواند خود را زیبا کند ، با بازدید بیش از 39 میلیون نفر به شهرت رسیده بود.
    یکی از آرزوهای تالیا آن بود که آنقدر دختر مشهوری شود که عکس او بر روی جلد مجلات قرار گیرد و به این آرزو رسید و اکنون به یکی دیگر از آرزوهایش نیز رسیده و تبدیل به یک طراح مد شد و می خواهد مجموعه پوشاکی برای نوجوانان را با طراحی از لس آنجلس به نام اربانا چاپا راه اندازی کند. اولین بار در سال 2007 و در سن 7 سالگی برای تالیا تشخیص سرطان نوروبلاستوم دادند، به گزارش نیک صالحی توموری که در بافت های عصبی نوزادان و کودکان رشد می کند.
    پس از شیمی درمانی، جراحی و پرتوگستری، سرطان او به مدت 1 سال خوب شد ولی دوباره در سال 2008 پزشکان در نزدیکی قلبش سرطان مشاهده کردند. در طول مدت چهار سال او انواع درمان ها را تجربه کرد ولی سرطان در تمام بدنش پخش شده است و سال گذشته پزشکان اعلام کردند که او علاوه بر سرطان نوروبلاستوم ، دچار سرطان خون نیز می باشد.پزشکان پیشنهاد پیوند مغز استخوان را به عنوان یکی دیگر از درمان های ممکن دادند ولی تالیا تصمیم گرفت از یک عمل دردناک دیگر چشم پوشی کرده و از باقی مانده روزهای عمرش لذت ببرد.



    این دختر 13 ساله از کلاه گیس استفاده نمی کند ، چرا که احساس می کند او را مصنوعی کرده واز خود واقعی اش دور می سازد ، تنها از آرایش استفاده می کند تا اعتماد به نفسش بیشتر شود.

    پزشکان تابستان سال گذشته ، عمر تالیا را 4 تا 12 ماه برآورد کرده اند. او دریکی از ویدئوهایش گفت :"من از سرطان مزیت های زیادی بردم، در شبکه یوتوب محبوب شدم، الهام بخش مردم شدم و مردم مرا شناختند.... برای من داشتن سرطان همانند یک سفر ماجراجویی جالب بود. ولی بالاخره هر سفر ماجراجویی پایانی دارد."

  8. 4 کاربر از پست مفید یکی مثل شما تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 13 اردیبهشت 92), Lupin (جمعه 13 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 13 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  9. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 18 اردیبهشت 94 [ 01:55]
    تاریخ عضویت
    1391-12-29
    نوشته ها
    74
    امتیاز
    2,094
    سطح
    27
    Points: 2,094, Level: 27
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    86

    تشکرشده 73 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی از تایپیکت تحت تاثیر قرار گرفتم...
    ما یک همسایه داریم که این آقا نه میتونه حرف بزنه و هم اینکه مشکل اعصاب داره..ایشون هم همسر داره و بچه پسر 4ساله...البته خانمشون مریضی صرع داره ...مهم اینه که شاید دو تاشون همیشه ممکن بود تنها باشن ولی با هم هستن به خوبی...
    یک بار مامانم به خانومه گفت که برای روحیت برو باشگاه گفت نه نمیرم شوهرم گناه داره تنها خونه باشه...
    این ماجرا در صورتی بود که به نظر من و همه مگه میشه این خانم با این آقا به این راحتی با عم زندگی کنند که واقعا با حرف و کارای این خانم دیدیم که واثعا هر کس بخواد میشه...
    به نظر من شما باید با کسی مثل خودتون باشید که اونم فکر میکنه شاید تنها باضه واسه همیشه...ا.نوقت بهتر همو درک می کنید..البته پسر این خانواده کاملا سالم و سرحال هستند..
    سعی کن از تلاشت از زندگی کم نشه....
    امیدوارم همیشه شاد باشی و به آرامش برسی...
    این ماجرا رو تعریف کردم که بدونی فقط شما نیستی ....شما خدا رو شکر سلامت عقلانی و جسمی کامل داری...شوهر این خانم انگار بچه 2ساله هست..
    خدا رو همیشه شکر کن....
    میدونم سخته و شاید غیر ممکن ولی میشه...

  10. 3 کاربر از پست مفید mahsa63 تشکرکرده اند .

    Lupin (جمعه 13 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 13 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 مهر 94 [ 02:46]
    تاریخ عضویت
    1391-12-26
    نوشته ها
    80
    امتیاز
    2,284
    سطح
    28
    Points: 2,284, Level: 28
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 91 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یعنی الان مشکل شما ازدواجه ! شما دوست عزیز چرا داری تیشه به ریشه زندگیت میزنی ؟ حتی اگر معاف بشی با مدرک دیپلم فقط میتونی آبدارچی بشی یا راننده تاکسی . من فکر میکنم مشکل شما ترس از جمعیت هست و باید اینو برای خودت حل کنی فقط کافیه تو خیابون راه بری ببینی هر آدمی یه عیب و نقصی داره .. اعتماد به نفس یه امر درونیه من آدم های زیبایی میشناسم که اصلا اعتماد به نفس ندارم و برعکس . اگر خودت با اعتماد به نفس رفتار کنی و حرف بزنی دیگران هم این احترام رو بهت میذارن ولی وقتی که برگشتی میگی من زشتم خوب معلومه که اون ها هم آینه متقابل رفتار ما با خودمون هستن . من خیلی دلم میخواد در مورد رفتار های پدر و مادرت و کودکیت و پیام هایی که گرفتی یکم توضیح بدی

  12. 2 کاربر از پست مفید خانوم تشکرکرده اند .

    Lupin (جمعه 13 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  13. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Lupin نمایش پست ها

    toojih
    با احترام به همه دوستانی که نظرشو گفتن و شاید در ادامه هم بگن ولی از شما واقعا ممنونم که منو به شکل واقعی درک کردی. بالاتر هم گفتم تحمل تنها موندن رو ندارم. این که بخوام چشمامو روی این موضوعات ببندم و فقط بخاطر خودم زندگی کنم برام دقیقا مثل یه مرگ تدریجی میمونه. ترجیح میدم مرگم یکباره باشه که مجبور نباشم سالهای زیادی رو زجر بکشم.
    می دونستم الان همینو میگید!! ولی چرا فکر می کنید ما شما رو درک نکردیم به معنای واقعی؟!!فقط برای اینکه به زبون نیاوردیم.
    باید می گفتم اشک تو چشام جمع شد وجمع شده وقتی پستت رو خوندم؟
    باید میگفتم از دیشب فکرم مشغول پست شماس؟
    یا باید میگفتم ...
    بگذریم.آقا lupin اینجا من شما رو بخاطر ظاهرتون درک کردم چون خودم اعتماد به نفسم پایینه ومیدونم شما چی میگی. ولی شما زیادی داری به آدمای دوروبرت بها میدی.به نظراتشون.

    ببینید ما هممون دوربرمون آدمای زشت وزیبا فراوونه. ولی هیچکدوم اینقد که شما میگید توجه ما بهشون جلب نمیشه.

    مسخره کردن رو خیلی از ماها تجربه کردیم.مخصوصا دوران مدرسه.
    زشتی و زیبایی نسبیه.

    الان مهمترین چیزی که شما باید فکرش باشی بیماریتون هست.
    در مورد بیماریتون،شما قادر به برقراری روابط زناشویی نیستید یا قدرت باروری ندارید؟(اسم بیماریتون رو بگید اگه تونسم سرچ کنم)

  14. 4 کاربر از پست مفید reihane_b تشکرکرده اند .

    Lupin (جمعه 13 اردیبهشت 92), meinoush (جمعه 13 اردیبهشت 92), mohammad6599 (یکشنبه 20 مرداد 92), مصباح الهدی (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  15. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 اردیبهشت 92 [ 18:12]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    143
    سطح
    2
    Points: 143, Level: 2
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    33

    تشکرشده 26 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خانوم
    بابا مامانم رابطه خوبی با من دارن. نمیدونم شاید بخاطر اینکه دلشون برام میسوزه و میبینن که پسر بزرگشون دو ساله توی یه اتاق حبس شده. حتی گاهی به من بیشتر از برادر کوچکترم سعی میکنن محبت کنن. اما اینا چیزی رو برام عوض نمیکنه. یکبار به شوخی به بابام گفتم که برام ماشین بخر. با اینکه از وضعیت مالی اون خبر دارم و میدونم که توانش رو نداره اما گفت که ماشین خودش رو میفروشه تا پول رو جور کنه. اما وقتی که فکر میکنم اونها هم توی این مشکلات من نقش داشتن نمیتونم این رفتارها رو برای خودم بزرگ جلوه بدم. ازدواج فامیلی، انجام ندادن تلاش زیاد برای حل مشکلاتم در سن بچگی و بقیه چیزا. مامانم گاهی اوقات با هیجان زیاد برام از خواستگاری فلان فامیل از یه دختر تعریف میکنه یا اینکه فلانی میخواد زن بگیره. جلوی من به برادرم میگه که برات یه دختر خوشگل باید پیدا کنم. با اینکه میدونم اینها برای آزار دادن من نیس اما من واقعا از شنیدن این جملات احساس حقارت میکنم. نمیتونم بهشون بگم. من تا حالا مشکلات و درد هام رو مستقیم به کسی نگفتم. خوشحالم که لااقل چنین جایی وجود داره که حرف بزنم کمی سبک بشم.
    گاهی اوقات فکر میکنم باید به خودم آسیب بزرگی بزنم تا از بابا مامانم انتقام بگیرم. کارایی که برام میکنن اصلا منو خوشحال نمیکنه.

    reihane_b
    نمیخواستم با گفتن مشکلاتم باعث ناراحتی کسی بشم. خیلی وقت قبل اینجا رو با جستجوی کلمه خودکشی پیدا کرده بودم. هنوز هم دنبال راهی برای خودکشی هستم ولی همین که دنبال بهترین راه میگردم شاید نشون میده که هنوز به تصمیم قطعی برای این کار نرسیدم وگرنه تابستون مرده بودم. دلم میخواد بتونم اینجوری که شما میگید باشم. به حرفای بقیه اهمیت ندم ولی 10 نفر هم در یک جامعه من رو قبول کنن. بقیه چی؟ وقتی از طرف فامیل نزدیکم تحقیر میشم چطور انتظار داشته باشم یه غریبه منو بپذیره
    اسم پزشکی بیماری ها (با رنگ سفید نوشتم. فاصله ها رو حذف کنید):C h o r d e e و H y p o s p a d i a s
    اصلا توصیه نمیکنم تصویر ازشون ببیند چون خیلی زننده هستن.
    برای قدرت باوری باید یک آزمایش انجام بدم تا معلوم بشه ولی مورد اول که گفتید بعید میدونم تواناییشو داشته باشم

    از بقیه کسانی که نظرشون رو گفتن هم ممنونم.

    =====

    دیشب قبل از خواب ساعتها به خودم، اتفاقای اخیر و زندگی گذشتم فکر میکردم. خیلی فرصتها ازم گرفته شده بدون اینکه مقصر باشم. یعضی فرصت ها رو از خودم گرفتم. خواستم حتی در صورت معافی، باز هم به سربازی برم. لااقل برای یه مدت کوتاه. به اجبار خودم رو از خونه تبعید کنم. اما میترسم در جامعه 100 نفری اونجا تبدیل بشم به سوژه خنده دیگران. خواستم همین فردا خودکشی کنم اما تکلیف همه آرزوهایی که دارم چی میشه؟ دوستی ندارم که بخوام باهاش برم بیرون و تفریح کنم. هر جایی که میرم تنهام. تمام بیرون رفتن من از خونه برای کارهاییه که به هیچ وجه نشه توی خونه انجامشون داد. گاهی شده تا نزدیک به 2 ماه پشت سر هم بیرون نمیرم. درک اینکه باید اعتماد به نفس خودم رو باید بالا ببرم، برام سخته. آخه چطوری ممکنه؟ از خیلی دوران عمرم عکس ندارم. از اینکه در عکس دسته جمعی حاضر باشم همیشه فراری بودم. خودم رو توی آینه میبینم بدم میاد

  16. 4 کاربر از پست مفید Lupin تشکرکرده اند .

    barani (جمعه 13 اردیبهشت 92), reihane_b (جمعه 13 اردیبهشت 92), soheil2 (جمعه 13 اردیبهشت 92), بهار.زندگی (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  17. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 03 مهر 94 [ 16:31]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    991
    امتیاز
    7,073
    سطح
    55
    Points: 7,073, Level: 55
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,771

    تشکرشده 1,881 در 749 پست

    Rep Power
    114
    Array
    تاپ ناپ - Top Nop - زشت ترین زن دنیا (5 عکس)

    - - - Updated - - -

    اینو بخون ببین آدما چطوری دارن زندگی می کنن. مسلما وضعیتت از این خانم بدتر نیست

    - - - Updated - - -

    اگه خوندی نظرت رو در موردش بده

  18. 5 کاربر از پست مفید asemani تشکرکرده اند .

    Lupin (جمعه 13 اردیبهشت 92), mohammad6599 (دوشنبه 21 مرداد 92), reihane_b (جمعه 13 اردیبهشت 92), یکی مثل شما (جمعه 13 اردیبهشت 92), مصباح الهدی (جمعه 13 اردیبهشت 92)

  19. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Lupin نمایش پست ها
    برای قدرت باوری باید یک آزمایش انجام بدم تا معلوم بشه ولی مورد اول که گفتید بعید میدونم تواناییشو داشته باشم
    متاسفانه الان به سایت یوتیوب دسترسی ندارم.


    شما مگه نرفتید پیش پزشک ؟ چطور هنوز جواب این دو سوال رو دقیقا نمیدونید؟!
    اگه جواب سوال اولم در مورد همه کسانی که این بیماری رو دارن یه جوره، پس شما الان باید بدونید.اگرم بستگی به خود فرد داره شما بازم الان باید بدونید.
    برای مورد دوم هم چرا آزمایش ندادید تا حالا؟

    ببینید اعتماد به نفس شما زیر صفره!
    و منم متاسفم واقعا متاسفم برای آدمای کم درکی که به خودشون اجازه میدن به شما توهین کنن یا تمسخر کنن.

    بخدا اگه میشد عکس یکی از پسرای دانشگاه رو میذاشتم که بدونید زشت به کی میگن!ولی باور کنید همین هم مهر خودشو داره. با تمام استادا ارتباط داره!
    یکی دودفعه دخترا می گفتن این پسر فلانیه، من باشون برخورد کردم. ولی دیگه هیچکی رو ندیدم به چهره اون پسر گیر بده.تازه الانم تیپش بهتر شده چقد تغییر کرده!!

    باور کنید حیفه آدمایی با دل پاک این دنیا رو ترک کنن و ادمایی بمونن که فقط ظاهر آدم رو دارن.

    نمیدونم چطور تو فامیل شما جرئت میکنن شما رو مسخره کنن.همش هم تتقصیر شماس که بهشون اجازه دادید.آخه من چی بگم! شما حتی اگه پیش خودت زشت ترین هم هستی هیچکس هیچکس حق نداره بهت توهین کنه.البته جلوی حرف مردم رو نمیشه گرفت میدونم،یه عده رو هر کاریشون کنی حرف میزنن، اینا با حرفاشون میخوان کمبودهای خودشون رو بپوشونن.شما تا الان اینو متوجه نشدی؟

    همون دوست که نمرت خوب شد مسخره کرد، خب حسودیش شده بود دیگه!!

    در مورد ازدواجت هم شما اول جواب دو تا سوال رو بده.
    اگه فقط مشکل در داشتن فرزند باشه، برای پیدا کردن همسر باید بیشتر بگردی.

    ولی حتما دنبال این دو موضوع باش.راستی مگه بجز این مواردی که گفتم مشکل دیگه ای هم این بیماری برای ازدواج شما داره؟(اگه راحتید بگید)

  20. 5 کاربر از پست مفید reihane_b تشکرکرده اند .

    barani (شنبه 14 اردیبهشت 92), Lupin (دوشنبه 16 اردیبهشت 92), meinoush (جمعه 13 اردیبهشت 92), mohammad6599 (دوشنبه 21 مرداد 92), shabe niloofari (جمعه 13 اردیبهشت 92)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.