به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array

    تعطیلات عید در کنار خانواده شوهر و تاثیرات بعدی آن!

    سلام.
    اول از همه بگم که من بالاخره موفق شدم شوهرم رو راضی کنم که سر سفره هفت سین خودمون باشیم و بعدش بریم شهرستان خانه ی مادرشوهرم اینا! :o
    دوم از همه موفق شدم روز چهارم عید برگردیم و من روز پنجم سر کارم باشم! یعنی شوهرم راضی شد که من مرخصی نگیرم و برگردیم.:o
    به خاطر هر دو این اتفاقات خیلی خیلی خوشحالم و خدا رو شکر میکنم.
    ولی...
    همون سه چهار روز هم کافی بود تا من الان سردر شدید و معده درد و اعصاب بهم ریخته داشته باشم. حالم اصلن خوب نیست. سرم داره منفجر میشه و بدتر از همه اینکه همش تقصیر خودمه!!!!!!!!
    روز اول مادر بزرگ شوهرم بیمارستان بود روز دوم عمه اش حالش بد شد روز سوم خواهرش بدون همسزش اومد و مشکلات خواهرش بود روز بعد هم درگیری خواهر کوچکترش با همسرش!!!
    گفته بودم که همسرم دو تا خواهر داره که هر دو حرفشون تو زندگی طلاقه! من خودم رو خیلی قاطی ماجرا کردم. سعی کردم باهاشون حرف بزنم. یه شب تا صبح با یکی از خواهراش حرف زدم. بهش گفتم که داری اشتباه میکنی. با تمام وجودم سعی کردم راهنمایی اش کنم. می گفت اگه به شوهرم محبت کنم پر رو میشه!!!!!!!!
    بی فایده بود. فقط می گفت خوش به حال تو. شوهر من حلقه دستش نمی کنه خوش به حال تو که شوهرت حلقه دستش می کنه!!!
    هیچی صبح که شد حلقه شوهرم ناپدید شد!! هرچی گشتیم پیداش نکردیم!!!
    بعد گفت خوش به حالت که آرامش داری... منم مجبور شدم راجع به مشکلاتمون بهش گفتم ولی الان خیلی پشیمونم که چرا مسائل خصوصی زندگیم رو بهش گفتم!!
    حالا حلقه شوهرم گم شده، اعصاب من بهم ریخته و امروز نزدیک بود با شوهرم دعوام بشه. چون همش می گفت شهرستان خیلی بهمون خوش گذشت و منم می گفتم آره...اما امروز بهش گفتم که اصلن بهم خوش نگذشته... فقط اعصابم بهم ریخته!!!! اونم ناراحت و طلبکار شد...

    امروز مامانم اینا از مسافرت برمی گردن و می خوان بیان خونه ما... ولی من غذا نذاشتم... خیلی به یه ذره شاد بودن احتیاج دارم...
    چی کار کنم... نمیخوام زندگیم رو بهم بریزم... از این که حلقه شوهرم گم شده خیلی عصبانیم. از اینکه فکر میکنم به خاطر حرفای خواهرشوهرم بوده...
    از این که اونا هیچ وقت توی سختی های زندگی ما کنارمون نبودن ولی حالا مشکلاتشون همه زندگی ما رو گرفته...

  2. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    rozaneh (سه شنبه 06 فروردین 92), میشل (سه شنبه 06 فروردین 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 74
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 مرداد 93, 13:14
  2. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 اسفند 92, 17:03
  3. تعطیلات عید--میگه من مَردم باید پیش خانواده ام باشم!
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 50
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 اسفند 91, 13:39
  4. تعطیلات عید--میگه من مَردم باید پیش خانواده ام باشم!
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 اسفند 91, 12:02
  5. اگر از تعدادی ازمعیارهام بگذرم پشیمون نمیشم؟
    توسط yasesepid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: شنبه 29 خرداد 89, 23:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:32 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.