
نوشته اصلی توسط
سرافراز
سلام خانمی... دلم میخواد چند کلمه باهات حرف بزنم و می خوام که روش خوب فکر کنی باشه؟ لازمه اش هم اینه دیدگاه منفی ات رو فعلا بگذاری کنار و با دیدگاه بیطرفانه نگاه کنی...
.
.
هیچکدوم از ما در انتخاب پدر و مادر و خانواده امون نقشی نداشتیم. حتی بود و نبودشون هم دست ما نبوده بوده؟
یک جمله زیبا از دکتر علی شریعتی هست که میگه: "خدایا به من آنقدر توانایی بده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم."
خانواده ما بخشی گریزناپذیر از زندگی ما هستند که نمی شه عوضشون کرد. حتی اگه تا صبح بیای و در مورد بد بودن خوب بودن یا کم فکری والدینت بگی هییچچچ تاثیری نداره چرا؟ چون چیزی نیست که بتونی عوضش کنی. پس از اعتراض در مورد این مقوله از زندگیت دست بردار و بپذیر و بپذیر و بپذیر این شرایط دوران کودکی تو بوده و لاغیر...( شرایط کودکی من هم سخت بوده برات شعار نمی دم)...
بخش دوم قضیه تویی. انسان در دایره ارتباطاتش با سه مساله همیشه درگیر خواهد بود. رابطه خودش با خودش، رابطه خودش با دیگران و رابطه دیگران با خود.
موارد بالا رو به ترتیب اولویت برات نوشتم یعنی اینکه اگر اینها به ترتیب درست نشه اصلاحاتی اتفاق نمی افته.
مشکل تو تا به امروز این بوده که به عنوان "دختر خوب مامان و جامعه" به بند سوم گیر دادی و حالا با وجود داشتن همسر و زندگی، احساس سرزندگی و نشاط نمی کنی و تقصیر ها رو انداختی گردن گذشته ای که غیرقابل کنترله و آدمهایی که احساساتشون در اختیار تو نیست!
برای شروع اول از همه از خودت باید شروع کنی و باید خودتو پیدا کنی. می دونی چرا تمام عالم و آدم یک کاری می کنند تو تنها باشی و هی زجر بکشی؟ هدف دارند... می خوان که خودتو پیدا کنی و پله اول رو بری. "آشتی با خود!"...
اگر با حرفهام موافقی بگو تا ادامه بدم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)