به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 بهمن 91 [ 01:43]
    تاریخ عضویت
    1391-7-22
    نوشته ها
    84
    امتیاز
    502
    سطح
    10
    Points: 502, Level: 10
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    120

    تشکرشده 123 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array

    انتظار دارم شوهرم از من حمایت کنه و جواب بدرفتاری های خانوادش رو بده.

    سلام حالم خیلی بده کارم شده شب نخوابی و گریه کردن .حالم از زندگیم به میخوره .روزای اول عروسی که خواهرای شوهرم دم به دقیقه سر به سرم میذاشتن به شوهرم گلایه میکردم که اینا چرا اینطور رفتار میکنن ولی شوهرم مدام دعوام میکرد که تو توهم زدی و خواهرای من خیلی خوبن مشکل از توئه.خیلی خیلی دوسم داشت و وقتی میگفتم حالا که اونا منو ناراحت میکنن تو دیگه چرا دعوام میکنی میگفت به خدا اگه میدونستم که حق با توئه قلمه پاشونو میشکستمو نمیذاشتم اونا پاشونو تو خونم بزارن.چند ماهه پیش تقریبا دو تا از خواهر شوهرم بر علیه من توطئه کردن و کلی حرف دروغ به من بستن.مادر شوهرم هم مسئول شد تمام این حرفا رو به شوهرم رسوند .اون روز شوهرم داغ کرده بود و منم گفتم که این حرفا رو نزدم اون گفت که اگه بفهمه کی راست میگه با اون یکی سخت برخورد میکنه منه بیچاره که شاهدی نداشتم محکوم شدمو اینقدر اعصابمو خورد کرد که گذاشتم رفتم خونه بابام بعد چند روز که اومد دنبالم و برگشتم یه قران برداشتمو بهش قسم خوردم که اینا همش تهمته .قرانو جلو دست خواهرشم گذاشتمو گفتم که قسم بخوره ولی این کارو نکرد.شوهرم مطمئن شد که مقصر من نبودم ولی دریغ از کوچکترین عکس العمل.یکی از خواهراش یه بار تا تونست فحشم داد و وقتی به شوهرم گفتم دو روز باهاش قهر کرد و بعدشم رفت دره خونشونو واسم گوشت نذری آورد.حرصم در اومد انگار نه انگار خواهرش منو خورد کرده بود.وقتی گلایه کردم گفت آدم باید گذشت داشته باشه ولی اون روزایی که منو به خاطر اونا اذیت میکرد گذشتش کجا رفته بود .حالام میگه که گذشت کن و بیا بریم خونه خواهرم و باهاش آشتی کن.وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
    پیشه یه روانشناس رفتم گفت افسردگی گرفتی.شبا خوابم نمیبره اگرم ببره با قرص میخوابم هر وقت این همه زور رو یادم می افته گریه میکنم دلم میخواد با یکی حرف بزنم

    یعنی کسی نمیخواد یکم آرومم کنه؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید aphd تشکرکرده است .

    aphd (پنجشنبه 21 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 اسفند 92, 10:36
  2. موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند
    توسط ani در انجمن موفقیت و شادی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آبان 88, 18:19

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.