samanis عزیز ممنون ازت خیلی خوشحالم که یکی که دقیقا تو این شرایط هست بهم جواب داد ،
من هم منکر دلتنگی و ناراحتی های غربت و دوری نیستم ولی من خودم خدا رو شکر توی خانواده ای بزرگ شدم که کاملا مستقل بودم و خیلی مواقع پیش اومده که تنها بودم و پدر و مادرم به مسافرت رفتن ولی برعکس من همسرم خانواده خیلی نگرانی داره و چون همسر من هم تک پسر خانواده هست خیلی هم هواش رو دارن واسش دور از جونشون پرپر می زنن من فکر میکنم اگه یه مدت پسرشون رو نبینن خیلی داغون میشن ... یعنی فکر کنم اگه این اتقاق بیافته مادر همسرم روزی سه یا چهار بار بخواد زنگ بزنه و با پسرش صحبت کنه فقط از روی نگرانی ... این یکی از نگرانی های منه به خاطر خانواده همسرم و انتقال نگرانی و دلتنگی بیشتر از حد به همسرم ... همسرم هم بعضی اوقات تو حرفهاش مستقیم نمیگه که دل تنگ خانواده میشه بیشتر میگه دلم واسه ایران تنگ میشه دلم واسه جاده چالوس واسه شمال تنگ میشهبعد از یک طرف هم میگه من می تونم چند سال هم نیام ایران تا به یه مرحله ای از زندگیمون برسیم ... میدونی من خیلی نگرانی ما بیشتر برای کار و امرار معاشه رشته من و همسرم رشته قابل قبولیه و همه جا براش کار هست من سابقه کار خوبی هم دارم ولی همسرم کارش به رشته اش خیلی ارتباط نداره ترس من بیشتر از کار پیدا کردن هست ....





بعد از یک طرف هم میگه من می تونم چند سال هم نیام ایران تا به یه مرحله ای از زندگیمون برسیم ... میدونی من خیلی نگرانی ما بیشتر برای کار و امرار معاشه رشته من و همسرم رشته قابل قبولیه و همه جا براش کار هست من سابقه کار خوبی هم دارم ولی همسرم کارش به رشته اش خیلی ارتباط نداره ترس من بیشتر از کار پیدا کردن هست ....

علاقه مندی ها (Bookmarks)