مثلا من یک مانتو جدید پوشیده بودم که واقعا هم رنگش قشنگ بود هم طرحش
مادرشوهرم مراعاتمو میکنه.مثلا یکبار
مادرشوهرم به دخترش گفت ببین چقدر مانتوشون قشنگه تو هم برو باهاشون از این پارچه بگیر بده بدوزن.همیشه شارلوت مانتوها و لباسای پوشیده و شیکی میپوشه شما هم ازش مدل بگیرین بدوزین چیه این مانتوهایی که میپوشین
همین کافی بود که دخترش و شوهرش بشین به مسخره کردن لباسای من.
یا موقع عروسی من همه چی داشتم و تزئینات خونه هم کامله کامل بود
صبح که من واسه آرایشگاه رفته بودم اومده بودن خونه من و همه چیزو بهم ریخته بودن و مسخره بازی و عکس گرفتم از دلقک بازیاشدن
من یه مرغ درسته رو کراوات زده بودم و واسه یکی هم تاج و تور گذاشته بودم و به حالت نشسته کنار هم داخل فریزر گذاشته بودم(جزو تزئینات یخچالم بود)اومده بودن یه تخم مرغ گذاشته بودن جلو مرغه.حالا عقلشونم نرسیده بود که بابا تخم مرغ داخل فریزر میشکنه.خلاصه تخم مرغ میشکنهو همه جارو به گند میکشه
ملی منو واسه اینکارا مسخره کردن در صورتی که موقع عروسی خاهرشوهرم التماسم میکردن که بیا و وسایلاشو تزئین کن
واسه پوشش هم اونا خانتوادشون همه چادری هستم ولی من مانتویی هستم ولی حجابم از همشون کاملتره
اونا هروقت میرن جایی که باباشون نیست آرایشای زننده و لباسای خیلی باز میپوشن ولی من همیشه نرمال هستم
اونوقت چندبار پدرشون بدجور جلو همه به من گفته چادرت کو؟اون چه وضعیه آبروی آدم میره
دفعه آخر هم من زدم زیر گریه و هیچی نگفتم و خود همسرم کلی باهاشون بحث کرد و بعد باباش اومد درستش کنه و بهانه های الکی واسه توجهش میاورد





.منم هرکار میکنم نمیتونم خودمو بیخیال بگیرم.اما تنها راهش بی خیالیه.ادم حسود و مسخره کن خودش اذیت میشه.همیشه هم هر کدومشون مریضن.اخه این مریضی های روحی روی بدن هم تاثیر میگداره.

علاقه مندی ها (Bookmarks)