به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 بهمن 93 [ 12:39]
    تاریخ عضویت
    1391-3-27
    نوشته ها
    269
    امتیاز
    2,749
    سطح
    31
    Points: 2,749, Level: 31
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    968

    تشکرشده 980 در 243 پست

    Rep Power
    41
    Array

    مقایسه همه خاستگاران با یک عشق خیالی!

    سلام دوستان عزیز

    یه مشکل عجیبی دارم که نمیدونم چه جوری بر طرفش کنم،

    تقریبا 1.5 سال پیش خیلی اتفاقی با آقایی آشنا شدم، در مجموع 3 بار دیدمشون اما فاصله دیدارهامون بسیار زیاد بود، دلیلش هم مشغله و مسافرتهای طولانی ایشان بود،
    در همون جلسه اول حسه عجیبی نسبت بهشون داشتم، یه حسه آرامش، یه هماهنگی روحی حس میکردم، از لحاظ ظاهری هم دقیقا مطابق معیارهام بودند!
    اونقدر از بودن کنار ایشون لذت میبردم که در آن سه جلسه دیدار هر موقع اومدم مساله طلاق قبلیم را مطرح کنم از ترس از دست دادنشون قادر نبودم! البته ایشون خاستگار نبودند و دیدار ما از ابتدا شاید به نیت کار نبود اما از همون لحظه اول کاری شد و موضوع صحبتهامون کاری بود و در این شرایط لزومی هم نمیدیدم مطرح کنم!اصلا زمان رو در کنارشون حس نمیکردم، آخرین جلسه دیدار ایشان من را به شرکت یک خانم همکار جهت یک پروژه مشترک لینک کردند که از همون ابتدا رابطه صمیمی بین من و اون خانم شکل گرفت، و الان مثل دو خواهریم، با هم سفر رفتیم، چون رابطه اون آقا رو با دوستم نمیدونستم، میترسیدم از ایشون در مورد اون آقا سوالی کنم، فکر میکردم، نکنه، دوستی نامزدی ..باشند و سوال پرسیدن من باعث سوئ تفاهم بینشون باشه.
    نمیدونم چی شد و حرف دوست مشترکمون(اون آقا) پیش اومد و تازه متوجه شدم که اون آقاهم توی زندگی مشترک یک بار شکست خوردند!
    عشقم صد چندان شد!!!توی اون سفر فهمیدم هیچ رابطه خاصی بینشون نیست و خیالم راحت شد، از بعد از آشنایی من و اون خانم رابطه من و اون آقا خیلی جزئی فراتر از کار رفت و عاطفی شد! البته فقط در حد هفتهای یک بار اس ام اس و شاید در ماه یکبار تلفن! 2 ماه بعد از دیدار سوم، ایشون من را برای ناهار به منزلشون دعوت کردند، خبلی مودبانه نپذیرفتم و گفتم بیرون هم را ببینیم، ایشان هم قرار شد خبر دهند که آیا براشون مقدور هست یا خیر، روز بعد اس ام اس دادند و اعلام کردند، نمیتونن بیان، و در اس بعدی پرسیدند، به من شک داری؟ نوشتم از چشمهام بهشون مطمئن ترم، گفتند پس چرا دعوتم را رد کردی، توضیح دادم، رد من به دلیله عدم اطمینان نبوده و به دلیله نوع نگاه و سبک زندگی بوده، خلاصه یه کلنجار یه ساعته اس ام اسی، روز بعد هم با دوست مشترکمون(اون خانم ) تماس گرفت و گفت که الهه به من اعتماد نداره و این خیلی بد هست، دوستمون هم توضیح داد براش که کار اون اشتباه بوده و دعوت یک خانم به منزل مجردی کار درستی نیست!!
    خلاصه ماجرا از اون به بعد ما تا 3-4 ماه ماهی یکی دوبار اسام به هم میزدیم وهمین و بس، اما این وسط من در آتش عشق میسوختم اما نمیتونستم بیان کنم، .... دوست من (اون خانم) میخواست واسطه ازدواج بینمون شه اما ایشون رسما به دوست من اعلام کردند که فعلا قصد ازدواج ندارند. و ما تقریبا رابطمون به مرور زمان و به صورت فرسایشی کات شد!
    روزها میگزره و من فقط رابطم با ایشون در حد اس ام اس تبریک عید و تولدشون بوده و همین و بس، اما از فکرم خارج نمیشن، گاهی فقط وارد صفحه فیس بوکشون میشم تا فقط ببینمشون.....
    الان هرچی خاستگار دارم با ایشون مقایسه میکنم، برام یه قهرمان بود، هر خاستگار دیگه ای برام میاد نمیتونم بهش فکر کنم، حتی با یکی از خاستگارام 6 ماه در ارتباط بودم اما لحظهای اون آقا رو فراموش نتوانستم بکنم، و به خاستگارم ذره ای علاقمند نشدم...بعد از جواب رد به خاستگارم، تو این 3-4 ماه اخیر، چند نفر دیگر را هم ملاقات کردم، اما توی ذهنم همش با اون آقا مقایسه میکنم، شنبه همین هفته با خاستگار جدیدی ملاقات کردم و وقتی منزل اومدم و پدر و مادر نظرم را پرسیدند، به مامان گفتم هیچ کس فلانی نمیشه!
    خودم از دست خودم خسته شدم، آخه مگه میشه آدم یکی رو اینقدر دوست داشته باشه، میدونه رسیدنی هم در کار نیست، در عین حال نمیتونه کسه دیگری هم جایگزین کنه؟
    لطفا راهنماییم کنین چه جوری میتونم خلاص شم!

    پیشاپیش ممنونم

  2. 5 کاربر از پست مفید elahe.a تشکرکرده اند .

    elahe.a (یکشنبه 16 مهر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. از مقایسه های مادرشوهرم خسته شدم
    توسط حیاط خلوت در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: پنجشنبه 09 اردیبهشت 95, 07:50
  2. چگونه خاستگارهایم را مقایسه نکنم؟
    توسط Mahtab.khanoom در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 31 فروردین 93, 13:16
  3. وای خسته شدم از بس شوهرمو با مردای دیگه مقایسه کردم کمکم کنید
    توسط قلب در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: شنبه 25 آبان 92, 09:52
  4. مقایسه کردن ممنوع!( یا چطور بیاموزیم خود را با دیگران مقایسه نکنیم!)
    توسط آویژه در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 14 آذر 90, 22:00
  5. ورود خواستگار جدید و مقایسه شدن من!
    توسط Sparker در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 28 فروردین 90, 17:19

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.