سلام بهار جان
گفتی از تجربه هاتون و راهکارهای عملی بگین.
من نمیدونم تا حالا قلب کسی رو اونقدر زخم کردم یا نهولی قلبم رو شدیدا شکستن با رفتارهای انتحاری و عصابنیت های
حرفام ممکنه در مورد شما صادق نباشه ولی خب تجربه هست.
وقتی آدم هایی رو که کنترل احساساتشون زیاد مدیریت شده نیست بررسی کردم (گاهی اوقات خودم هم جز این دسته قرار میگیرم) یه حس بین همشون مشترک بود حس برتر بودن ( همه جا صفت تفضیلی هست و "تر" داره)و علت اکثر عصبانیت هاشون هم این بوده که حس کردن تحقیر شدن یا این فرد به دلیل برتر بودنش حق داره هر طور که میخواد رفتار کنه.(کلا حق و حقوق بیشتری برای خودشون نسبت به دیگران قائل هستند)
مثلا پدر یه خانواده خودش رو محق میدونه که بخاطر زحمات یا .... و به خاطر حس بزرگ"تر" بودن با فرزندانش هر برخوردی داشته باشه. داد بزنه و فحش بده و ...
این حس برتر بودن باعث میشه که افراد و شرایطشون رو درک نکنیم و فقط ازشون انتظار داشته باشیم که به خواسته های ما توجه داشته باشند و اونا رو برآورده کنند.
ببین اون مثال رو که از اون آقای همکلاسی زدی با حرفای من مچ میشه؟
اینکه ظرف وجودیمون رو بزرگتر کنیم به نظر من یعنی این حس های برتری غیر صحیح رو در خودمون کمرنگ تر کنیم . اینجوری دیدمون وسیع تر میشه. وقتی بقیه انسان ها رو به اندازه خودمون محق بدونیم و در نظر داشته باشیم که گاهی اعمال ما نسبت به واکنش های دیگران بسی آزاردهنده تر از کارهای اوناست و اگه اون فرد هم میخواست عصبانی بشه حق داشت بیشتر از ما قدرت نمایی کنه به نظر من ظرف وجودمون خود به خود بزرگتر میشه.






ولی قلبم رو شدیدا شکستن با رفتارهای انتحاری و عصابنیت های 

.


علاقه مندی ها (Bookmarks)