از همه دوستان تشکر میکنم
دیشب با همسرم منطقی و آروم حرف زدم،بعضی چیزارو من گفتمو اون گوش داد و قبول کردو بعضیاشم اون گف،به یه نتیجه هایی رسیدیم و خیلی خوب شد،ما باید تو این دوره محدودیت رو قبول کنیم،هرچند واسه همسرم باتوجه به فرهنگش بعضی چیزا که خانوادم مطرح میکنه واقعا سخت گیری بی مورده که فقط جز کدورت هیچی نداره و باعث شده من بیخودی استرس داشته باشم و دست پاچه شم،ولی بهرحال به یه نتیجه هایی رسیدیم، جز یه مورد که نتونستم بگم آخه واسه خودمم یکم مسخره میاد که هی هرروز هرروز همسرم زنگ بزنه به بابام بگه آقا اجازه یه ساعت با دخترتون و همسرم میتونم برم پارک نزدیک خونتون قدم بزنیم؟بنظرتون واقعا این چیزی که مطرح کرده بابام واقعا منطقیه؟خب من با چه منطقی همسرمو متقاعد به اینکار کنم؟ بخدا انقد همسرمو دوس دارم که از خدامه فرصتی پیش اومد ببینیم همو ولی از وقتی اینطوری شده دوس ندارم ببینمش تا بلکه تا عروسیمون مشکلی پیش نیاد و کدورتی نشه،خب منم تا یه حدی میتونم همسرمو متقاعد کنم بعضی چیزارو رعایت کنه ولی بیشتر از اون دیگه دلخوری پیش میاد بین همسرمو بابام.اونروزم مطرح کردم تو خونمون که من تا میام حرف بزنم جبهه میگیرین و نمتونم حرفمو بزنم،اگه واقعا محیطی بود که حرفمو میتونستم بزنم خیلی راحتتر مشکلمو حل میکردم










علاقه مندی ها (Bookmarks)