به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 03 آبان 91 [ 02:52]
    تاریخ عضویت
    1391-5-03
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    716
    سطح
    14
    Points: 716, Level: 14
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    199

    تشکرشده 199 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array

    نامزدم فکر میکنه من بچه ام!!!!

    سلام
    من یه مشکلی با خودم دارم.من 27 سالمه.توی خانواده و دوست و اشنایان هم همه من رو اینطور میشناسن که بیشتر از سنم میفهمم و .... .
    اما احساسات و عواطفم کودکانه است.فرضا من با یه بسته شکلات کل روز خوشم .همه رو خوب میبینم ( نه همیشه). خیلی از بدیهای دور و بر مطلع نیستم و کلا مثل بچه ها ذوق میکنم و صمیمی میشم و ... .
    اما توی برخوردهام یا مسایل واقعا بچه گانه فکر نمیکنم(حداقل نظر خودم و اطرافیانم همینه).
    اما نامزدم 7 سال بزرگتره ازم.همون اوایل یه بار گفت تو خیلی معصوم و بچه ای!! نمی دونم بلوغ فکری برای زندگی مشترک داری یا نه!! من به روی خودم نیاوردم.که چتد روز بعد خودش یه مسیله ای عنوان کرد که با هم در موردش صحبت کردیم و بعد خودش گفت نه خیلی عاقلی.
    امروز هم دوباره ازش شنیدم همچین جمله ای!! من یه مطلبی رو تو facebook کپی کرده بودم ( خط اخرش رو دقیق نخونده بودم) گویا یکم سیاسی شده بود.( من به خاطر عکسش که مربوط به زلزله بود کپی کرده بودم). نامزدم زنگ زذ که پاکش کن و ... .بعد گفت : گفتم تو دلم بابا این بچه است متوجه نیست برم زنگ بزنم بهش.
    من نگران شدم.دلم نمیخواد فکر کنه بچه ام!! نمی دونم چرا اینطوریه.شاید چون بیشترین حالتی که از من میبینه بخش احساسیه منه. ولی هیچ وقت موقعیتش پیش نمیاد زیاد که من بخش دیگه روحیاتم رو هم نشون بدم.چند باری هم که پیش اومده انگار ایشون فراموش میکنه.چیکار کنم؟ واقعا یچه ام من؟

    چه رسم جالبی است !!!
    محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
    صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
    سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
    نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
    و وفاداریت را پای بی کسیت …
    و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بی‌کس و محتاج !!!
    آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
    آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
    و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
    زیاد خوب نباش …
    زیاد دم دست هم نباش …
    حکایت ما آدم ها …
    حکایت کفشاییه که …
    اگه جفت نباشند …
    هر کدومشون …
    هر چقدر شیک باشند …
    هر چقدر هم نو باشند ...
    تا همیشه …
    لنگه به لنگه اند …
    کاش …
    خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
    جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
    تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
    به اجبار ، خودشون رو جفت نشون نمی دادند …

    زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
    آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
    زیاد که باشی ، زیادی می شوی …

  2. کاربر روبرو از پست مفید زیبا خانوم تشکرکرده است .

    زیبا خانوم (دوشنبه 23 مرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:58 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.