به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 29
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 اسفند 87 [ 19:01]
    تاریخ عضویت
    1387-1-27
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    4,255
    سطح
    41
    Points: 4,255, Level: 41
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 32 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    مادرم با هيچ کدوم از فاميل و دوستانش رفت و آمد نميکنه.ميگه روحيشون با من جور نيست.تازه فاميلاي به اصطلاح خاله زنک روحيشو بهتر که نميکنن هيچ بدترش ميکنن.من با دلش راه ميرم.اگر غير از اين باشه که زندگيمو بايد جمع کنم از اينجا برم.چکار کنم قدرت تحملم زيادتر بشه؟من معتقدم نميتونم اونو درست کنم پس بايد خودمو عوض کنم.چکار بايد بکنم؟

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 بهمن 91 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1387-3-23
    نوشته ها
    390
    امتیاز
    6,183
    سطح
    51
    Points: 6,183, Level: 51
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    202

    تشکرشده 210 در 101 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    سلام نگین جان
    عزیزم به نظر من هم شما حق داری هم مادرتون قبول کنید توی جامعه الان نمی شه به کسی اعتماد کرد البته ولی نه به این شدتی که شما می گین ولی خوب نظر و عقاید بزرگترها با ما فرق می کنه با شدت عمل بیشتر ...
    ولی یه کوچولو رعایتش رو بکن تا جایی که می تونی . زیاد باهاش حرف بزن یه جورایی توی صحبت هات بهش برسون که خیلی سر به راهی و به حرفاش گوش می دی... شاید بشه این جوری
    امیدوارم مشکلت حل بشه

  3. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 20 مهر 87 [ 10:04]
    تاریخ عضویت
    1386-11-01
    نوشته ها
    642
    امتیاز
    5,809
    سطح
    49
    Points: 5,809, Level: 49
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 141
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    470

    تشکرشده 496 در 278 پست

    Rep Power
    83
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    نگين جان سلام
    حدسم درست بود اين رفتارهاي مادرت بيشتر به خاطر ارتباطي بوده كه با اون اقا داشتيد الان مادرتون روي شما حساس شده و همش از اين نگرانه كه نكنه شما دوباره با شخص ديگري دوست شويد درسته كه خودش از اول مي دونسته و مطلع بوده ولي الان كه اين رابطه تمام شده دل نگرانه بخصوص اگر اين رابطه تازگيها بهم خورده باشه . تازه بهم خورده ؟ يا خيلي وقته چند مدت مي گذره ؟

  4. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 اسفند 87 [ 19:01]
    تاریخ عضویت
    1387-1-27
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    4,255
    سطح
    41
    Points: 4,255, Level: 41
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 32 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    سلام.از ارتباطه من با اون آقا 1 سال ميگذره.مادرم اصلا" حرفي در رابطه با اون نميزنه.وقتي هم راجبشحرف ميزنه ميگه چه خوب شد که ازش جدا شدي.مادرم وابستگيه شديدي به من داره.ميدونه که روحيه من خيلي مستقله.هميشه از اينکه ازدواج کنم ميترسه.ميگه اگر تو ازدواج کني بايد بياي پيشه خودم.اون اصلا" نميترسه با يکي آشنا بشم و انتخابم اشتباه باشه.ميترسه وابستگي من بهش کم بشه.

  5. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 بهمن 88 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1387-3-02
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    3,598
    سطح
    37
    Points: 3,598, Level: 37
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 48 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    سلام

    به نظر من این رفتارها به خاطر بیکاریه!! نمی دونم مادرتون در طول روز چه کارهایی میکنه؟ آیا حوصله اش سر نمیره؟ فکر کنم اگر سرشون جایی گرم باشه و یه سرگرمی داشته باشه ( هر چیزی که بهش علاقه داره ) دیگه کمتر به ریزه کاری های اعمال شما دقت کنند و ایراد بگیرن... شما که نسبت به دیگران ارتباط بهتری با مادرتون دارین ، می تونین تشویقش کنین تا یه جوری سرگرم بشه... اینطوری دیگه وقتِ غر زدن سر شما رو کمتر پیدا می کنند...

    شاد و پیروز باشید

  6. کاربر روبرو از پست مفید romina تشکرکرده است .

    romina (دوشنبه 27 خرداد 87)

  7. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 خرداد 88 [ 10:04]
    تاریخ عضویت
    1387-5-31
    نوشته ها
    134
    امتیاز
    4,198
    سطح
    41
    Points: 4,198, Level: 41
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 152
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 21 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    نگین خانوم من میخوام یک راه حل بهتون بگم که شمارو با مادر عزیزتون دوست و همدم میکنه البته یک نکته ای رو بگم مادره من هم از وقتی رفتم دانشگاه یک همچین رفتاری پیدا کرد البته از نوعه برعکسش هی میومد میگفت این دخترا گولت نزنن یک بلایی سرت بیارن منم حاجو واج , مامان چی میگی ؟ میدونم که شدت حساسیت مادره شما بیشتره اما من بهت قول میدم که جواب میده خوب راهش اینه که یک روز که از خواب پا شدی انگار که معجزه شده برو پیش مامانت بوسش کن و بهش بگو مامان من چند وقتی هست که دلم گرفته میخوام باهات درد دل کنم به درد دلم گوش میدی ؟ مطمئن باش میشینه و حرفاتو گوش میکنه و حالا میرسیم به درد دل خوب درد دلت اولش باید درباره برادر مرحومت باشه اگه برای مامانت عزیزه بگو دلم براش تنگ شده و کلا هر چی توی دلت داری بگو فقط یادت باشه هر وقت حرف زد مثل یک فرشته فقط حرفاشو گوش کن و تایید کن اگر چه که حرف اشتباه یا بر خلاف میلت بزنه باز تایید کن مطمئن باش اگه تمام حرفاشو قبول کنی اون توی تنهاییش به حرفایی که بهت زده فکر میکنه و توی ذهنش بهت حق میده و از اون روز سعی کن باهش دوست باشی بعد از چند روز زیاد طول نمیکشه که احساسش نسبت بهت عوض میشه , برات آرزوی موفقیت می کنم.

  8. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 87 [ 21:56]
    تاریخ عضویت
    1387-6-15
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    3,261
    سطح
    35
    Points: 3,261, Level: 35
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    مشکل نگین و رهنمودها را متعاقب آن خواندم...
    والله من خیال میکنم از یه سیاره ی دیگه باشم وقتی اینطور فکر میکنم که : این دیگه چه مدل بررسی مشکل این خانم است!

  9. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 بهمن 91 [ 11:56]
    تاریخ عضویت
    1387-3-23
    نوشته ها
    390
    امتیاز
    6,183
    سطح
    51
    Points: 6,183, Level: 51
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 167
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    202

    تشکرشده 210 در 101 پست

    Rep Power
    58
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    سلام rrppjj
    دوست عزیزم شما هم یه بررسی کن ببین به کجا می کشه

  10. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مهر 89 [ 16:10]
    تاریخ عضویت
    1387-1-19
    نوشته ها
    1,801
    امتیاز
    13,034
    سطح
    74
    Points: 13,034, Level: 74
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    954

    تشکرشده 992 در 530 پست

    Rep Power
    200
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    مادر اين خانم وسواس داره. راه حل وسواس هم اينطوري يا نيست.

  11. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 اسفند 87 [ 19:01]
    تاریخ عضویت
    1387-1-27
    نوشته ها
    66
    امتیاز
    4,255
    سطح
    41
    Points: 4,255, Level: 41
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 32 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: يکي به داده من برسه

    سلام.
    مرسي از راهنمايي همتون.من متاسفانه بايد بگم مشکلم حل که نشده هيچ شديدتر هم شده.خيلي بيشتر.مامانم حتي ديگه حاضر نيست کاراي خونه رو انجام بده.ميگه وظيفه من نيست.لباساتون رو خودتون بشوريد.غذاتون رو خودتون بپزيد.خونه رو خودتون تميز کنيد چون من حوصله و بنيه ندارم.جالب تر از همه اينه که هر روز ميگه مريضم.دارم ميميرم.هر روز با هم بحث ميکنيم.ميگم اينکارا چيه؟ميگه ميخوام از اين به بعد مامانه بدي بشم.بابام واسه تغيير روحيه از عيد تا حالا 3 تا سفر 1 خارجي 2 تا داخلي بردتش اما تغيير روحيه توش صفر بوده.تازه بدتر هم شده.خيلي بدتر.نميدونم چکار کنم


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:11 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.