سلام دوستای خوبم. طی نامه ها و ایمیل ها و تماس ها و درخواست های کثیر متقاضیان مبنی بر اینکه راز خوشبختی بنده در چیست، بر آن شدم تا یه رونمایی از علل خوش اقبالیم بکنم بلکه به درد 4 تا جوون خورد.
اگر دقت کرده باشید 80 درصد افراد یا احساس بدبختی میکنند یا نهایتا احساس خوشبختی نمیکنند.
نمیخوام شعار بدم که خوشبختی همینجاست، در لابلای برگ گل ها، به شفافیت بلورهای شبنم صبحگاهی، در لبخند ملیح دخترک کبریت فروش...
هممون خوب میدونیم وقتی فکرمون مشغوله، وقتی از چیزی آزرده خاطر هستیم، لبخند دخترک کبریت فروش که سهله، چارلی چاپلین هم ظاهر شه نمیتونه مارو بخندونه.
پس بهتره بدونیم اون چیزهایی که مارو از خوشبختی محروم کردن چیا هستند و در مقابل چه باید کرد. (البته اینها نظر شخصی هستند و چیزیو جز یه تجربه دلنشین ثابت نمیکنند. شاید این تجربه نکاتی داشته باشه که برای بقیه هم مفید باشه. ما هم که بخیل نیستیم.)
1. جاهل باش!
یکی از مواردی که باعث میشه احساس خوشبختی نکنیم اینه که زیادی میدونیم. زمانی که به دانشی متمرکز میشیم دیگه آماده ی آموختن نیستیم. ما برای همه چیز تنها یک فرمول داریم و هرگاه فرمول ما جواب نده احساس ضعف و ناتوانی میکنیم و چون دانش یعنی دانایی، یعنی یک چیز درست، هزار بار هم شکست بخوریم بر همون فرمول سماجت میورزیم.
ما از جهل تصور خوبی نداریم. اما جهل زیباست. خداوند احسن الخالقینه، چون انسان احسن المخلوقینه. و در زیبایی انسان این جهله که میدرخشه. جهل پیش زمینه ی آموختنه. اما فرد دانا هیچ وقت آماده ی آموختن نیست.
یکی از نویسنده ها میگه: از زیباترین تجربه های موجود در عالم هستی این است که در حالت روشنفکرانه ی ندانستن قرار داشته باشی... ممکن است در لحظه ای چیزی درست باشد و در لحظه ی بعد همان چیز اشتباه، سعی نکن ثابت باشی وگرنه مرده خواهی بود...
باید اونچیزی که یاد گرفتی پیوسته دور بریزی، وگرنه دوباره میشه دانش و مانع آموختن میشه.
برای احساس خوشبختی جهل زیباست، مثل احساس خوشبختی یک کودک زمانی که جلوی پنکه صداشو تست میکنه. اون غرق شادیه، چون نمیدونه چرا جلوی پنکه صداش میلرزه و مثل همیشه پیوسته نیست.
2. به دنبال راهی برای رسیدن به خدا و آرامش نباش.
آرامش از آن خداست و خدا همه جا هست، چطور ممکنه راهی به خدا پیدا کنی، در حالی که او همه جا هست و هیچ جا نیست.این تصور که اگر آدم خوبی باشم ، حدود الهی رو رعایت کنم، مواظب نفسم باشم راهی به خدا پیدا میکنم کاملا اشتباهه. زمانی که خوب میشیم سریعا احساس شعف و شادی میکنیم که حضور خدا رو حس میکنیم، زمانی که اشتباه می کنیم فورا احساس میکنیم خدا از ما دور شده و به همین نسبت تصورات خودمون هی آرام میشیم، هی پریشان و به همین ترتیب در آرامشمون ثبات نداریم. اما حقیقت اینه که این دوری و نزدیکی ها فقط تصورات ماست.
به دنبال خدا نباش. تنها راه رو بر خدا باز بذار، اون خودش به درونت قدم میذاره.
اون دری که ما سد ورود خدا کردیم منیتمون هست. و منیت ما همین سماجت ما در جستجوی خداست. اگر منیت ما محو بشه، خداوند در وجودمون متجلی میشه. وقتی خدا متجلی بشه، آرامش و عشق هم متجلی میشه، وقتی عشق متجلی بشه، پرستش هم متجلی میشه، و وقتی پرستش متجلی بشه، عادت های منفی خود به خود از سر ما میوفتند.
تو هیچ گاه نمیتونی خداوند رو تسخیر کنی. پس اجازه بده به تسخیر خدا در بیای. به تسخیر خدا در آمدن یعنی خوشبختی.
3. پیشرفت نکن.
.
.
.
(ادامه دارد)









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)