بذار بگم از نظر فریبا چجوریه مسالهاین تجربه شخصی خود بنده هست)
با هم صحبت کردیم و تمام شرایط همدیگرو قبول کردیم.بعد از 1سال و خورده ای که دید من هی میگم که پس چی شد و وقت تلف کردنی داره میشه و من حسابی بهش وابسته شده بودم شروع کرد زمزمه اینکه مشکلاتش داره هی زیادتر و زیادتر میشه و دکتری شرکت کرده بودو قبول شده و داره پول جمع میکنه و....100 تا بهونه دیگه
حالا بعد چند ماه اون پسره اومده و هی مووس مووس میکنه که: نادیا به خدا بدون تو دارم میمیرمو تورو خدا برگردو من اشتباه کردموو....نخیر...تو دل منو شکستی..اون موقع که واقعا بهت نیاز داشتم با چنان قصاوتی پا رو دلم گذاشتیو به قول خودت منو ترک کردیو رفتی..حتی حاضر نشدی خواستگاریم بیای..منکه برات صبر میکردم چون عاشقت بودم
خیال نکنید دخترا عروسک یا اسباب بازیتون هستند که هر وقت دلتون میخواد از تو کمد درشون بیارید و باهاشون بازی کنید بعد وقتی دلتونو میزنه پرتش کنید دوباره تو کمد و برید با عروسکای دیگه بازی کنید و دوباره که هوس کردین بیای از تو کمد درشون بیارید
چرا با احساسات دخترا بازی میکنید؟
چوبشم باید بالاخره یه جایی بخورید دیگه
علاقه مندی ها (Bookmarks)