سلام
اول، خیلی خوبه که در تاپیکای اخیرت خیلی راحت حرف زدی، احساساتت رو گفتی، نظرت رو راجع به خودت گفتی، خواسته هات و مشکلاتت
اما متاسفانه برعکس پست هایی که برای کمک به دیگران میذاری، پستهای تاپیک های خودت خیلی خام و نپخته هستن
معلومه خارپشت..وقتی حسهای منفی دارم و اینجا مینویسم در واقع اون ازردگیها یکی یکی دارن بیرون میان..برای همین تاپیکام پر از ناراحتیه یا به قول فرشته مهربون از زبان کودک درونم..اما برای دیگران نمیتونم اجازه بدم کودکم صحبت کنه چون در جواب مراجع نباید احساسمو بیارم وسط.
اگه هزار صفحه از خودت بنویسی باز هم هیچکدوم از ما بهار رو به اندازه خودت نمی شناسیم
پس یه توصیه دوستانه:
تا دقیقا نفهمیدی مشکلت چیه و حسابی در موردش فکر نکردی، چیزی ننویس
از احساساتت از مشکلات دیگه ات و از مسائلی که بطور مستقیم ربطی به موضوع این تاپیکت نداره، چیزی ننویس
چون بحث رو منحرف میکنه، چون پیچیده اش میکنه، میشه یه معادله چند یا چندین مجهوله و لاینحل، نمی تونیم به نتیجه برسیم، بعد ممکنه حس کنی زندگیت دقیقا عین همین تاپیکت سردرگم و نامنظم و بی نتیجه است، درحالیکه واقعا اینجوری نیست
به عبارت بهتر، سعی کن تا جای ممکن از تاپیک هات انرژی مثبت بگیری نه برعکس
درست میگی..اما همه ی سعی من اینه که اول بفهمم من چمه..ایراد کار کجاست و بعد درمان..خودم تنهایی ازپسش برنیومدم..نتونستم بفهمم ایراد کار چیه..برای همین تاپیک پشت تاپیک..مثل این دکتر و اون دکتر رفتن..ازمایش دادن
دوم، این چه جمله مزخرفیه: "من به هیچی علاقه ندارم! "
حس میکنم داری با یکی، نمی دونم خودت شایدم خونوادت لجبازی میکنی، وقتی این پست هات رو میخونم، حس قهر کردن بهم دست میده، با کی قهری؟!
با هیچکس...باور کن دیگه هیچی برام دلخوشی بالایی نداره..
یه چیز دیگه
من معنی این جمله ات رو هم نمی فهمم:"فلان رشته ارضام نمی کنه"
یعنی چی ارضام نمیکنه، منظورت چیه؟
نمی فهمم!
مگه قراره ما همیشه از همه چی راضی باشیم؟!
همه چی نه..ولی اونایی که عمریه مثل کار و ازدواج و درس نباید راضی باشیم؟؟؟شاید چیزای کوچیک رو بخاطر مصلحت بشه تحمل کرد اما مسائل بزرگ رو نه..میشه؟میشه همه عمر ازکارت یا ازدواجت یا درست ناراضی باشی؟؟؟البته من در مورد رشتم این نارضایتی رو چشیدم.
بار احساسی جملاتت رو کم کن، اصلا برای ما فرقی نمی کنه که تو حالت چقدر بده، و چقدر احساس بدی داری!!
منظورم اینه که اصلا فرقی در راه حل پایانی مشکلت نداره، پس لطفا دیگه اه و ناله نکن!
خــیلی بدی.
وقتی ناراحت یا سردرگمم انرژیهای منفی مثل مواد مذاب اتشفشان فوران میکنن..قبلا با عصبانیت این اتشفشان منفجر میشد..اما انقد تمرین کردم که دیگه به راحتی عصبانی نمیشم.حالا به جاش با ناراحتی و اه و ناله فوران میکنه.
قبول دارم خیلی ازپستهای تاپیکام احساسی بوده چون تو اوج اندوه نوشتم و گاهی عمدی بوده..به نظرم میومد تو تاپیکام اجازه دارم اینکارو کنم و بقیه به دید یه مراجع نه بهار66 باهام برخورد کنن.
سوم، اگر به درس خوندن و مطالعه به هدف دونستن بیشتر(فقط و فقط همین) علاقه نداری
برو سراغ یه رشته ای که بتونی به وسیله اون موقعیت اجتماعی بهتری داشته باشی و پول بیشتری در بیاری، اصلا هم مهم نیست که عاشقش نباشی
واقعا مهم نیست به اون رشته علاقمند باشم؟؟؟
حتی دانشگاه های من دراوردی و نمی دونم غیر انتفاعی و اینا رو هم توصیه میکنم
شما فقط مدرک می خوای، مگه جز اینه؟
یا احتمالا یه موقعیت ازدواج یا موقعیت کاری بهتر؟
ازدواج رو اصلا قاطیش نکن..اصلا..دید من برای ازدواج با بقیه چیزا زمین تا اسمون فرق داره.فقط کار
فکر میکنی چند نفر عاشق رشته های دانشگاهیشون هستن؟
( به حرفای اطرافیانت توجهی نکن، اونی که میگه عاشق رشته اشه حرف مفت میزنه، هممون شب امتحانی بودیم و خاک برسر، مگر یه تعداد معدودی)
هدف شما عاشق و بی قرار یه رشته تحصیلی خاص شدن نیست
هدف شما همون کار و پول و ازدواج و احتمالا وجهه اجتماعیه
هدفت معلومه، مسیرت رو باید درست انتخاب کنی
یه مسیر کوتاه و مطمئن
اونجوری که از حرفات برداشت کردم، خودت تشخیص دادی که این مسیر از دانشگاه میگذره
خب، کدوم رشته؟ کدوم دانشگاه؟ محدوده زمانی که میتونی بهش اختصاص بدی؟
نمیدونم..برای جواب این سوالا از کی یا چی باید کمک بگیرم؟؟؟
باید برای هدفت زجر بکشی
حتی اگر از رشته ات متنفر باشی،
من این زجرو تو دوره کارشناسی کشیدم..افتضاح بود..اگه اینطوره رشته خودم برم ارشد و دکترا.قبولیشم برام راحتتره.ولی حالم از درساش بهم میخوره
بعضی وقتا هدف وسیله رو توجیه میکنه
با توجه به اینکه میگی درامد بیشتر برات اولویت داره، موقعیت کاریت رو از دست نده و در کنارش درست رو ادامه بده
کارکه اره..گفتم بیخیال اون کارشدم..اما بیخیال خودِ کار نشدم
چهارم، با توجه به اینکه توی جامعه امروز ما، از یه زن خیلی انتظار نمیره که درامد چشمگیری داشته باشه، مجبور نیستی خیلی روی این هدفت سرمایه گذاری کنی
خیلی برام مهمه..برای شخص خودم
مورد بعدی اینکه، اهداف ما و به تبع اون عملکرد ما یه شخصیت بیرونی به ما میدن، که دیگران با توجه به اونها با ما ارتباط برقرار میکنن
می خوام بگم، اگر یکی از اصلی ترین امتیازات بهار موقعیت کاری و مالیش باشه، دور از انتظار نیست که مردی بهش متمایل بشه که این مسائل براش خیلی مهم باشه، و اگر بدبینانه نگاه کنیم خیلی مسائل دیگه براش مهم نباشه!
اینجوری هم بهش نگاه کن، این خیر، شر نشه!
گفتم خارپشت ازدواج با بقیه چیزا برام متفاوته..مسلما من همیشه با اونی که از نظر کار و درامد و تحصیلات ازم بالاتره ازدواج میکنم..و صد البته اخلاقش..تو نمیدونی..طرفمو بیچاره میکنم..
ازاین جهت مطمئنم ادمی هیستم که بتونم این موضوع رو تشخیص بدم.طرف مقابلم نباید حتی به اندازه سرسوزنی روی درس و کار و پول من حساب باز کنه..اون فقط برای خودمه که هر وقت دلم خواست میتونم کنار بذارمش ممکنه بعدا بهش کمک کنم اگه دلم خواست اما بعدا و اگه دلم خواست.راستش این نظر شخصیمه اما مردایی که ازم توقعی تو این زمینه ها داشته باشن یا تنهایی نتونن از پس زندگیمون بربیان متاسفانه برام ارزشی ندارن..ممکنه تو زندگی به مشکل بخورن و من ازهمه چیزم حاضرم براش بگذرم واقعا اما اینکه یه توقع همیشگی باشه نه...اونچه که میتونم بهش بدم شخصیت خودمه..و اون اختیار داره بپذیره یا نه.
پنجم، مطمئن باش اگر با هدف دراوردن پول وارد رشته های هنری بشی، به هیچ جا نمی رسی، وقتتو تلف کردی (مگه یه سری کارای تجاری و بازاری)
اره.موافقم
میتونی به عنوان یه تفریح و برای تنوع بری سراغ کارای هنری، احتمالا نتیجه خیلی خوبی میگیری
خییییییییلی حرف زدم
ولی حرفای خوب و متفاوتی بود...اولین کسی بودی که بهم اینجوری گفتی..در حالیکه همه بدنبال پول و ...هستن و براشونم خیلی مهمه اما هی بهم میگن نه اینجوری فکر نکن..انگار خیال میکنیم اینکه بگیم من عاشق پولم بده..نه به نظر من که اصلا بد نیست
ممنونم
[/color]
علاقه مندی ها (Bookmarks)