به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 12 , از مجموع 12
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 مهر 91 [ 06:01]
    تاریخ عضویت
    1389-6-11
    نوشته ها
    189
    امتیاز
    3,988
    سطح
    40
    Points: 3,988, Level: 40
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 162
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    562

    تشکرشده 569 در 128 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: با دستای خودم دارم زندگیمو ...میکنم(افکار منفی به علت سرطان پسرعمو)

    دوستان نمیدونم چطور باید حالاتم و اینجا بگم ولی این حالتهای من فقط از مرگ پسر عموم نیس

    قبلنا وقتی سالم بود مثل بقیه راه میرفت شوخی میکرد میدید میخندید یهو بعد چند وقت سالگرد مادر بزرگم دیدمش

    چشاش نابینا شده بود...لاغره لاغر روی جا افتاده بود نمیتونس غذا بخوره با نی بهش میدادن همش 20 سالش بود

    با این حال با من میگفت میخندید من گریه میکردم نه چون پسر عمومه من خیلی حساس شدم واسه همین هر ادمی که مشکلی داشته باشه مشکل جسمی من تا چند وقت توی شوکم

    من وقتی پسر عمومو توی اون حال دیدم تپش قلب گرفتم دندونام بهم میخورد نمیتونستم بخوابم میلرزیدم بردنم بیمارستان

    سرم وصل کردن کلی قرص و داروی قلب و ارام بخش بهم دادن مامانمم دیگه از اون صحبتی نکرد فقط کارم شده بود

    دعا واسش هر شب خوابش و میدیدم حالم از خوابیدن بهم میخورد ولی امید داشتم خوب بشه

    که خدا نخواست...


    من وقتی روزه خوبم عین ادمای معمولی زندگی میکنم تا شب میشه بی هدف میشم افکار منفی میاد سراغم

    هرچی هم تمرین توقف فکر میکنم نمیره...

    نا امید میشم از همه چی هی به شوهرم میگم زندگی چه قدر زشته نه؟؟؟یه ادم تا چند وقت زندس برای چی مردم

    تلاش میکنن؟؟؟

    من ترسو شدم حتی بخوام برم اتاق دیگه به شوهرم میگم بیا بشین کنارم یا معذرت میخوام وقتی میرم دستشویی

    میگم باهام حرف بزن...همش توی فکرم غمگینم ترس دارم

    حالا کم اشتهایی و بی خوابیم جای خود...نمیدونم این حالتهام طبیعیه یا نه

    شوهرم همیشه بهم میگه چرا تو اینقدر نا امید شدی؟؟؟

    چرا اینقد ترسو شدی؟؟؟

    نمیدونم چی بگم ؟



  2. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 25 آذر 91 [ 13:39]
    تاریخ عضویت
    1391-2-21
    نوشته ها
    162
    امتیاز
    1,111
    سطح
    18
    Points: 1,111, Level: 18
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    502

    تشکرشده 522 در 149 پست

    Rep Power
    31
    Array

    RE: با دستای خودم دارم زندگیمو ...میکنم(افکار منفی به علت سرطان پسرعمو)

    درسته آدم وقتی حالش بد شب بیشتر معلوم میشه. من نمیدونم تو این خورشید چیه که تا میره سریع نگرانی ها ظهور می کنند.
    اگر از روش توقف فکر استفاده میکنی و جواب نمیده چیزهای دیگه رو امتحان کن.
    شاید بعضی از کارهایی که من خودم انجام دادم برات مفید باشد مثل
    پیاده روی و ورزش
    خوندن کتاب قبل از خواب یا گوش دادن به یک چیزی تا با اون خوابت ببره
    من بهت پیشنهاد میدم که چند تا گلدون بگیری و خودت رو باهاشون مشغول کنی ... برای من خیلی خیلی مفید بوده.

    اون مسأله گریه کردن و صحبت مثلا با زن عموت و ... هم خیلی میتونه بهت کمک کنه. من خودم وقتی خبر اون عزیزم رو که گفتم شنیدم تا دو روز به هر کس میتونستم زنگ میزدم و گریه میکردم. من خیلی مخالفم که خبر بد رو نمی گن به کسانی که دور هستند. چون تو هم باید بتونی وقتی که وقتش هست با بقیه سوگواری کنی تا تخلیه بشی. حالا فعلا از این موضوع خودت رو تخلیه کن و بعد بگرد دنبال اینکه اصولا چرا اینقدر حساس شدی. خیلی وقته خارج از ایرانی؟ از کی این حساسیتهات شروع شده؟


    به نظر من از احساسات ناامیدانت خیلی با شوهرت صحبت نکن (نمیگم اصلا چون سخته اما خیلی کمش کن). روحیه بیشتر مردها به روحیه زنشون بستگی داره. وقتی اون ببینه که تو خودت رو باختی بعد از یک مدت دیگه نمیتونه بهت دلداری بده چون خودش روحیش به تو وابستست. سعی کن تا جایی که میتونی نگی. یا فقط بهش بگو حالم خوب نیست. دیگه نگو زندگی زشته و ... . با خودت قرار بزار بگو تا خواستم این حرف رو بزنم مثلا میرم چایی دم میکنم یا میرم دستشویی یا هر کاری که تمرکزت رو برای یک لحظه به هم بزنه و نتونی بهش بگی. چون تو اون لحظه خیلی احتیاج داری بگی و اگر پیش همسرت بمونی ممکنه کنترلش سخت باشه.


  3. کاربر روبرو از پست مفید JJ1234 تشکرکرده است .

    JJ1234 (چهارشنبه 31 خرداد 91)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. به یک پسر شهرستانی دل بستم که به شهرشون برگشت..
    توسط گل گیسو در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 28 شهریور 92, 18:37
  2. ایجاد علاقه مندی بین پسر مجرد و زن در آستانه جدایی
    توسط هومن شریفی در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: پنجشنبه 31 مرداد 92, 22:01
  3. +نظر شما در مورد پسر 18 ساله ای که عاشق یک دختر افغانی زیبا _ دبستانی
    توسط M3hrshad در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: شنبه 14 اردیبهشت 92, 00:02
  4. من 21 سالمه و اینا راجب رابطه ی من باپسرعمه ام هستش
    توسط makena در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: جمعه 24 شهریور 91, 02:02
  5. عكسامو برای پسری در چت فرستادم و حالا نگرانم
    توسط mahmonir در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: شنبه 04 شهریور 91, 08:52

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:15 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.