سلام
بچه ها من چندتا تاپيك متفرقه زدم وسعي كردم مشكل اصليمو فراموش كنم شايد از ترس وابستگي
اما ازدستش راحت نشدم و بهتر ديدم راستشو بگم
3ماهه جداشدم
يك هفته بيش براي مشكلي كه در مورد مهريه و ... داشتم چيش وكيلي براي مشاوره رفتم اما نگفتم جدا شدم و گفتم در حال جدايي ام و راهنماييمو خواستم
بعد ازون هم چند بار از طريق اس ام اس راهنمايي خواستم
اولا تورو خدا نگين چقدر بچه است و اين كه از اول جوابش معلومه.ازين ادم خوشم اومده
اما هم اون فكر ميكنه من هنوز جدا نشدم و دايم داره به صبر دعوتم ميكنه
هم من اصلا نميدونم مجرده يا متاهل
خلاصه فكرمو درگير كرده و نميدونم چجوري از دست اين فكر خلاص شم
از يه طرفم ميگم شايد تنهايي اين حسو بهم داده كه ازين ادم خوشم اومده
شما بگين چيكار كنم از دست اين كنجكاوي احمقانه خلاص شم
هر جوريم سرمو گرم ميكنم,ورزش و... جواب نميده
درضمن بگم من با همسر قبليم دوست بودم و بعد فهميدم اعتياد داره و زود جدا شديم و دلبستگي خاصي بهش نداشتم
مرسي








علاقه مندی ها (Bookmarks)