سلام .با توجه به اینکه فرشته مهربان ازم خواست ادامه بحث رو تو یه تاپیک جدید پیگیری کنم این تاپیکو میزنم.پست اول اون تاپیک و نتایج رو مینویسم و منتظر راه حلهاتون برای مشکلم هستم.ممنون

مشکل من شاید عجیب یا خنده دار به نظر بیاد اما فعلا همین ازدواجمو تحت تاثیر قرار داده.

جریان از این قراره که پسرهایی که یه شکل خاصی دارن منو جذب میکنن و در واقع وابسته.

پسرهایی با پوست گندمگون،نه سبزه و نه روشن،چشمای قهوه ای روشن ،و نخندینا خیلی برام مهمه قفسه سینه شون باید قوی محکم و کاملا مردونه باشه...کمی یغور و مردونه و..مو حتما مشکی

از اون ادمایی که منو جذب میکنن اما بقیه بهم میگن بهار تو که خیلی خوشگلتری.از اینا بهتر دور و برت هست؟

حالا مشکل اینه که اولا چرا من به شدت به اینا وابسته میشم؟یه کم از حالت خوش اومدن گذشته.

دوم اینکه سر همین با خونوادم اصلا توافق ندارم و نه اونا کوتاه میان و نه من هر کار میکنم مثلا میتونم با یه پسر پوست روشن عروسی کنم..اصلا یه جورین.

سوم اگه با کسی که این مدلی که من میخوام نیست عروسی کنم بعد عروسیم میترسم به سمت همچون ادمی جذب بشم و کارم به خیانت بکشه؟

چهار خوب این مدلی که من میخوام کم گیر میاد..نمیتونمم جایی سفارش بدم که برام بسازن..

میدونم خندتون ممکنه بگیره ولی خوب...

این چیزا کاملا جدای اخلاق و رفتار هست که خیلی برام مهمه..در واقع میخوام بدونید ظاهر و اخلاق و رفتار دو مسئله جدا از هم هستن و الان صحبتم فقط روی ظاهره.

تو زندگی مشترک میدونم مسائل مهمتر هست اما تو این مورد خاص نمیدونم چرا نمیتونم کوتاه بیام؟

دوستان راه حل میخوام نه هی ایراد گرفتن و قضاوت.
******************************************
چیزی که خودم کشف کردم اینه که با تلاشی که کردم اما بطور ناخوداگاه ذهنم بشدت تصویر ساز قوی هست و نه فقط درباره اقایون بلکه کلا مثل یه دوربین از صحنه هایی که مهمن فیلم میگیره ذخیره میکنه و مرتب یاداوری میکنه یا بازبینی میکنه..

دوم اینکه نمیدونم چرا تو ذهن من بین اون بعضی از صفات ظاهری و بعضی خصوصیات مثبت اخلاقی یه رابطه مستقیم برقرار شده..مثلا سینه محکم=حمایتگری.

و پست بعدی نوشته فرشته مهربانه که یه جور جمع بندی پاسخ همه عزیزانه.


نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
بهار جان

اینکه چرا زود وابسته می شوی ، به احساسی بودنت برمیگرده و راه حلش هم کنترل احساس هست

اینکه چرا این کاراکتر برات غالب شده ، به دلیل قالب سازی هست ، به عبارتی ذهنت داره برتو حکومت می کند و کاراکتری را برایت ساخته و تحمیل می کند :


نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
با سلام

معمولاً از دوران نوجوانی و همراه با بلوغ که میل به همسر یابی یا اصطلاحاً کشش به جنس متفاوت پیش می آید ( و این کشش هم برای همسرگزینی هست ) از آنجا که در همین زمان تخیلات فانتزی و رمانتیک نیز فرد را بیشتر به خودش مشغول می سازد ، رفته رفته بعضی و شاید هم اغلب دختر و پسرها بنا به ویژگی ها و سلیقه و روحیات خود ، کاراکتری برای فرد مورد طلب به عنوان همسر آینده می سازند . یک همسر کاملاً ذهنی و تخیلی که در تخیلات خوش همراه آنهاست ، لذا انسی به این کاراکتر پیدا می کنند و آنرا به صورت یک قالب در می آورند و به هر خواستگار یا مورد پیشنهادی برای به خواستگاری رفتن بربخورند آنرا در آن قالب می سنجند و در نگاه اول اگر نخورد جذب نمی شوند .

معمولا چون در همان ابتدای بلوغ هنوز محتوا در وجود فرد قوی نشده ، خودآگاهی او ضعیف است و معیار شناسی و تنظیم معیار برای ازدواج ندارد و احساسات وی غلیان دارد ، کاراکتر مورد نظرش را از نظر جاذبه های ظاهری و عاطفی و جنسی می سازد . لذا این تابوی ذهنی او می شود ، و از نظر قیافه کسی برای او زیباست که به این قالب ذهنی بخورد ، در غیر این صورت حتی اگر از نظر دیگران زیبا باشد وی را بر نمی انگیزد ( و اشاره به معیارهای محتوایی بیشتر رنگ شعاری دارد و شاهد آن اینکه در مقابل پرسش از معنای معیار محتوایی مطرح شده مثلاً ایمان داشته باشد ، نمی تواند تعریفی واقع بینانه ارائه دهد ، چون هنوز در این زمینه جای کار هست ).

چه باید کرد ؟


قالب شکنی ، یا به عبارتی ساختار ذهنی را در این مورد شکستن .

چگونه ؟


با واقع بینی و حقیقت گرایی

راه کار عملی :

توقف فکر و همزمان با آن :

بهره گیری از شناخت درمانی و معنا درمانی .


در شناخت درمانی وقتی شما یک تحلیل شناختی مبتنی بر واقع بینی داشته باشی ، می توانی ساختار ذهنیت را بشکنی و به عبارتی بت ذهنت را بشکنی .

و مبتنی بر معنا گرایی و محتوا اندیشی ، معنای زندگی را قالب هر انتخاب و برنامه ای برای خود قرار می دهی و اینگونه از شکل گیری هرنوع قالب ذهنی در هر زمینه بطور خاص و غیر واقع بینانه جلوگیری می کنی .

می شود گفت این وضعیت که شما و خیلی های دیگر گرفتار آن هستید نوعی تفکر قالبی شخصی و منحصر به فرد یا بهتر است بگویم تخیل گرایی است .


امیدوارم تونسته باشم روشن ساخته باشم مسئله را

.

از طرف دیگر ممکن است در کودیکی شما چنین کاراکتری در واقعه ای یا به طور عادی یک احساس امنیت روانی قوی در تو ایجاد کرده باشد و این احساس ثبت شده و در ناخودآگاهت بایگانی شده و با دیدن چنین کاراکتری تداعی احساس امنیت و آرامش و حس خوشایند پیش می آید

لذا این را هم مورد بررسی قرار بده . اگر به طور جدی تنها با چنین کاراکتری احساس امنیت روانی و آرامش عمیق می کنی و ریشه جذب شدید و وابستگی این باشد ، نیاز به روانکاوی هست .


اگر بررسی کردی و با کنترل ذهن و توقف فکر و راهکارهایی که در نقل قول آورده ام از این حال بیرون آمدی پس احتمال دوم و نیاز به روانکاوی منتفی است و مسئله تنها به قوه تخیل و تسلط ذهنت بر احساس و عاطفه و امنیت و آرامشت برمیگردد . اگر نتیجه نگرفتی احتمال دوم پررنگ تر می شود .



.
الان سوالم نحوه انجام همون شناخت درمانی و مبتنی بر معنا گرایی و در واقع راه حل مشکلم هست.منتظر راه حلهای خوبتون هستم.

لینک تاپیک قبلی وابستگی به پسرهایی با تیپ خاص ازدواجمو تحت تاثیر قرار داده