سلام بهار خانم،
من در صحبت ها و توصیفات شما به وضوح رنگ و بویی از غرور رو میبینم.غروری که میتونه دلایل مختلف داشته باشه، مثل تعریف های زیاد از حد و اغراق آمیز خانواده و اطرافیان از سنین کودکی تا به الان...یا شاید داشتن تحصیلات و سواد عمومی و اطلاعات و توانایی های بالا...یا شایدم بالا بودن از نظر اجتماعی و مالی...
که این غرور میتونه باعث بروز مشکلاتی برای شما بیشه.مثل همینکه میگین احساس میکنین (و دوست دارین) که هر مشکلی رو خودتون میتونید به راحتی حل کنید و چندان به کمک کسی نیازی نیست حتی شوهرتون..یا اینکه از کسی انتظار لطف و محبتی ندارین...نگاهتون تا حد زیادی ماشینی هست...به نظر میاد با واژه های گذشت، مرام،ایثارو...تا حدی بیگانه باشید
مسئله دیگه باز هم مربوط به تربیت شما در دوران کودکی میشه و به نظر میاد خانواده بی تقصیر نباشن...
چرا باید یه دختر بچه از عروسک بازی خوشش نیاد؟مطمئن باشید محیط هایی که توی بچگی در اون قرار گرفتین و رفتارها و حرفایی که به گوشتون میخورده در این رفتار تاثیرگذار بوده
اصلا چه لزومی داره که یه بچه حافظ و سعدی و سهراب و روزنامه بخونه!؟ آیا شما روز اول به صورت کاملا خودجوش به سراغ اینها رفتید!!؟(که مسلما بعید هست!) یا رفتارها و گرایشهای اطرافیان و پدر و مادر شما رو به این سمت سوق داد!؟
چرا باید برای یه دختر بچه تلسکوپ خرید!؟ این عجیب نیست؟
اینها رو نگفتم که بخوام خدایی نکرده خانوادتون رو متهم کنم ولی به هر حال باید پذیرفت که اونها هم در رفتارهای امروز شما کاملا دخیل هستن(قصدم صرفا مشخص کردن ریشه ها برای شما بود)
حالا دوباره برگردیم به غرور..شما برای حل بخشی از مشکلاتتون باید این غرور رو تعدیل کنید،باید بپذیرید که هیچکس به تنهایی کامل نیست و از پس همه کارها برنمیاد.شکلگیری نظام اجتماعی،خانواده،ازدواج،جا معه ،شهر،روستا، و ... همه و همه بر همین اساس بوده که بشر به زندگی اجتماعی و تعامل نیازمنده و بدون اون کاری از پیش نمیبره!
و در مورد همسر شما،به نظر میاد اگه ایشون واقعا به همین صورت از شما راضی هستن و اعتراضی ندارن خیلی خوبه و شما هم خوش شانس هستین و مشکلی نخواهید داشت، اما،چند نکته رو فراموش نکنید،شما تازه ازدواج کردید و ظاهرا هنوز عقد هستید و احتمال داره ایشون هم تمایلات و خواسته هایی داشته باشه ولی به هر دلیلی(مثل دوست داشتن شدید شما یا ملاحظه و درک کردن شما و شرایط یا امید داشتن به اینکه در آینده تغییر میکنید!) تا الان چیزی نگفته باشه، ولی خب ته دلش یه چیزایی بخواد،پس همینطور که یکی از دوستان گفتن شاید بهتر باشه یا از خودشون بپرسین یا اینکه دقیقتر ایشون رو آنالیز کنید(مثلا وقتی از آرایشگاه میاید خونه چه رفتاری نشون میده،در چه مواقعی شادتر میشه و بیشتر به سمتتون میاد..)
بهار جان من خیلی از دوستام که مجرد هستن و دنبال کسی برای ازدواج میگردن زیبایی دختر و اندام خیلی براشون مهمه ولی مهمتر از اون چیزی هست به اسم "نمک" همون شیطنت،شوخ طبع بودن، بامزه بودن،...خواسته ی خیلی از پسرها داشتن کسی هست که به زندگیشون طراوت و نشاط بده،مطمئن باش هیچ پسری دوست نداره شب بیاد خونه ببینه همسرش با یه پیرهن آستین بلند و یه پیجامه نشسته سر میز،یه عینک به چشمش زده، و در حال مطالعه یک مقاله علمی و دانشگاهی هست!! باور کن چنین زندگی دوام نمیاره(مگر اینکه شوهر شما استثناء باشه!!)
مطلب آخر هم اینکه به یک پزشک متخصص مراجعه کنید.رفتارهای شما میتونه ناشی از برخی اختلالات هورمونی هم باشه.(چون با توضیحاتی که دادید خیلی از رفتاراتون به هیچ عنوان زنونه نیست)
موفق باشید
راستی یه سوال دیگه، اگه دوست داشتید جواب بدید،آیا روابط زناشویی داشتید؟ اگر آره به نظر شما رضایت بخش بوده؟











علاقه مندی ها (Bookmarks)