الان چطوری به این نتیجه رسیده که میشه رو شما حساب جدی باز کرد؟از یه زمانی به بعد به این نتیجه رسیده که نمی شه روی من هیچ حساب جدی کرد ! من پسر عمویی دارم که قبلا ازم خواستگاری کرده ولی من قبول نکردم و از وقتی که اومدم خارج مدام باهام تماس می گیره و احوالپرسی می کنه ! خوب من هم به رسم ادب جواب می دم
ظاهرا بار آخری که پیشش رفته بودم باز پسر عموم زنگ می زنه و نامزدم هم که اوضاع رو اینطوری دیده اول تصمیم می گیره منو از خونش بندازه بیرون ! اما بعد دندون رو جیگر می زاره چون به هر حال من مهمونش بودم و تصمیم قطعیشو می گیره که هر چه زودتر این نامزدی رو بهم بزنه.
چون پسر عموت زنگ میزده میخواسته تو رو از خونه بیرون کنه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بخاطر همین نامزدی رو بهم زده؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
یا اینا بهانه است یا این ادم زیادی افکارش بچگانه است..اخه کی بخاطر اینکه پسرعموی نامزدش بهش زنگ میزنه اونم از راه دور نامزدیشو بهم میزنه.البته تو اینکه کار شما اشتباه بوده و باید به پسر عموت میگفتی باهات تماس نگیره شکی نیست اما رفتار نامزدت هم معقول و منطقی نیست.
یادته ازت میخواست با هم دوست بمونید؟اخه این حرف یعنی چی؟
به نظر من هر دوتون هنوز برای ازدواج اماده نیستید و بیشتر از روی احساس غربت و مسائل عاطفی که قبلا داشتین به سمت هم برگشتین.
بازم بیشتر هر دوتون فکر کنید
موفق باشید






علاقه مندی ها (Bookmarks)