به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 23
  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 مهر 88 [ 14:07]
    تاریخ عضویت
    1387-3-10
    نوشته ها
    38
    امتیاز
    3,571
    سطح
    37
    Points: 3,571, Level: 37
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 11 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    سلا م salehiعزیز ، خوش اومدی:
    فکر میکنم شما خودت مجرد هستی ،این حس غریبی هست که بعد از ازدواج در هر دو خانواده دیده میشه : دختر خودش را در یک جمع میبینه که حس میکنه اونها دید خوبی نسبت بهش ندارن و اونها هم فکر میکنن عروس خانم ،پسر دسته گلشون را ازشون گرفته،!!!!! حالا شما بعنوان یک دختر فهمیده اولا سعی کن اگر هم مسائل بغرنج شده یک جو آرارم تدارک ببینی و در ضمن چرا به هنر های مثلا نداشته اون خانم توجه میکنی ،مگه بدون مثلا هنر خیاطی اون خانم حق زندگی نداره. اگر میخوای همگی شاد باشید ،باید اول با هم دوست باشید.
    بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

  2. کاربر روبرو از پست مفید نواز تشکرکرده است .

    نواز (یکشنبه 12 خرداد 87)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 خرداد 87 [ 10:35]
    تاریخ عضویت
    1387-3-13
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    3,449
    سطح
    36
    Points: 3,449, Level: 36
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    سلام بنده 4 سال ازدواج کرده ام من همسر دوم او می باشم به همسرم در این مدت بسیار کمک مالی کردم ولی حالا متوجه شده ام که دروغ زیادی به من میگوید و تلفن های مشکوکی دارد به نظر شما چه کنم حالا دارم پیگیری میکنم که تلفنها چه بوده و چرا دائم دروغ میگوید به من میگوید که غر میزنی و لحن صحبت کردنت خوب نیست در صورتی که من میخواهم کمکش کنم بسیار ساده است و به همه اطمینان میکند من هم نصیجتش میکنم دیگر هیچ اطمیانی به او ندارم

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 دی 88 [ 17:51]
    تاریخ عضویت
    1387-7-24
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    4,285
    سطح
    41
    Points: 4,285, Level: 41
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 17 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    سلام دوست عزیز
    اگر عروستون رابطش با برادرتون خوبه پیگیر خیلی حرف ها نشید و به حال خودش مدتی بگذارید و ببینه که شما زیاد اهمیت نمیدید خودش به سمت شما میاد
    فقط کمی زمان میخواد .

  5. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 دی 89 [ 16:43]
    تاریخ عضویت
    1387-4-03
    نوشته ها
    286
    امتیاز
    5,593
    سطح
    48
    Points: 5,593, Level: 48
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 59 در 40 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    maryamsa عزيز بهتره يه تاپيك جدا ايجاد كنيد به اميد خدا مشكل شما هم قابل حل خواهد بود

  6. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 07 مرداد 91 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1386-12-12
    نوشته ها
    145
    امتیاز
    4,460
    سطح
    42
    Points: 4,460, Level: 42
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 90
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    66

    تشکرشده 70 در 43 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    دوست عزیزم سلام..
    برای اینکه بتونم راهنمائی کنم خودم رو مثال میزنم....من مدت 7 ماه هست که نامزد کردم... روزهای اول همسرم به من گفت که چون تو تنها عروس خانوده ای مادر و پدرم تو رو خیلی دوست دارن و دلشون میخواد مدام به اونها سر بزنی...این در حالی بود که من تقریبا یک روز در میون یا خونه اونها یا دو تا خواهر همسرم دعوت میشدم..یعنی کلا خیلی اهل مهمونی هستن... اما شرایط خانواده من... خاهرهای دیگه من ازدواج کردن...پدر مریضی دارم توی خونه که احتیاج به مراقبت داره و مادرم....که به هر حال کمک من حتی کم میتونه خیلی خوب باشه... خانواده همسرم این رو درک نمیکنن...و اگر من 3 یا 4 روز اونها رو نبینم مدام به من میگن کم پیدا شدی...و البته این در حالی هست.. که اصلا بین اونها هم صحبت ندارم...2 تا خواهر داره همسرم اما هیچکدوم از هم صحبتی با هم لذت نمیبریم به خاطر تفاوت خصوصیات اخلاقی... هر دوتا خوبن اما ما متفاوتیم... مثلا اونها وقتشون رو فقط با حرف زدن در مورد فامیل میگذرونن که خیلیها رو من نمیشناسم... و علاقه ای برای شناختشون ندارم... با این اوصاف من از اینکه توی جمعشون باشم هیچ لذتی نمیبرم...اما از من انتظار دارن همش پیش اونها باشم...حتی درک نمیکنن که مادر من همیشه تنها توی خونست...
    به هر حال این هم مساله ای هست کهمن دارم...و امیدوارم شما هم با دید بهتر و بازتری به مساله نگاه کنی... در مورددروغهائی که میگی گفتن...به نظر میرسه خیلی ریزبین و سخت گیر هستین...این مساله ای هست که برادرتون باید در موردش تصمیم بگیره نه شما و مادرتون..به فرض که مادر ایشون غلو کرده باشن...هر کسی از دخترش تعریف میکنه ... و اما نمرات درسیش.. یعنی واقعا اینقدر مساله ی حادی هست که نمرات ایشون عالی نیست... تا حالا نشده خود شما به کسی به دروغ بگی من نمره هم خیلی خوب بوده..؟؟؟ این مسائل خیلی پیش پا افتاده هست عزیزم...
    به نظرم بهتره راجع به این موارد بیش از این سخت گیری نکنید و برادرتون هم تحت فشار نگذارین...
    موفق باشید.

  7. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 29 اردیبهشت 88 [ 09:08]
    تاریخ عضویت
    1387-9-12
    نوشته ها
    303
    امتیاز
    4,557
    سطح
    43
    Points: 4,557, Level: 43
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    28

    تشکرشده 29 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    این مسئله ای که شما گفتی مسئله حادی نمی تونه باشه .خانواده ها با هم متفاوتند . شما هیچوقت 2 تا خانواده مثل هم رو پیدا نمی کنید که افق فکری و اخلاقیشون مثل هم باشه . باید بهش فرصت بدید تا با مسئله کنار بیاد . شاید شما دوست دارید که اون بیشتر مواقع پیش شما باشه و یا بابت هر کادویی که میگیری هر لحظه از شما تشکر کنه. ولی اون طوری تربیت شده که مثلا در هفته 2 ساعت بیاد خونه شما و یا از بابت کادویی که میگیری یکبار تشکر کنه . باید بهش فرصت بدید تا قانون خانواده شما رو یاد بگیره ولی نه تمام و کمال تا حدودی یادبگیری که شما از چی خوشتون میاد و یا از چی بدتون میاد.

  8. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 31 تیر 89 [ 20:40]
    تاریخ عضویت
    1388-9-03
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    2,488
    سطح
    30
    Points: 2,488, Level: 30
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 18 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    به این میگن خواهر شوهر بازی!مواظب باش.[size=large]

  9. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    دوست عزيز تاريخ اخرين پست اين تاپيك رو نگاه كن...


    شنبه, ۲۸th دي, ۱۳۸۷, ۱۲:۲۴ عصر

  10. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اردیبهشت 89 [ 20:58]
    تاریخ عضویت
    1389-2-09
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    2,137
    سطح
    27
    Points: 2,137, Level: 27
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 13
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2
    تشکرشده 2 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    سلام
    من تازه عضو شده ام و با خوندن مطالب احساس کردم که شاید شما بتونین یک همفکری به من بدین
    من و همسرم ۶ ساله که ازدواج کردیم و شکرخدا رابطهی بدی هم با هم نداریم. ولی متاسفانه رابطهی خانوادهی همسرم با من اصلآ خوب نیست. بذارید کمی توضیح بدم درباری خانوادهی همسرم تا بهتر درک کنین که چی میگم. همسره من ۲ بردار و یک خواهر بزرگتر از خودش داره و یک خواهر کوچکتر. هیچ کدام از این بچه ها به جز همسرم ازدواج نکردن و همچنین هیچ کدام به جز همسرم اهل کار و مسولیت پذیری نیستن. یکی از برادر شوهر هام قبلا ازدواج کرده ولی بعد از ۱-۲ سال همسرش ترکش میکنه. پدره همسرم ۲ ساله پیش فوت کردن. ایشون از همون روز اول از من خوششون نمیآمد و سره عقده ما سر یکی از بند های عقد نامه مبنی بر اینکه من توی اموالی که بعد از ایشون به همسرم میرسه شریک میشم، بلوائی به پا کردن که کار دشت بالا میگرفت که همسرم مردونگی کرد و گفت که مالی از پدرش نمیخاد. ایشون بر ها در جاهای مختلف از من به عنوانه یک موجوده آب زیره کاه اسم میبردن با اینکه هیچ شناختی از من نداشتن...خدا بیامورزاتشون ولی خیلی خاطراته بدی از خودشون در ذهنه من به جا گذاشتن.
    مادر همسرم، همیشه فرمانروایی خونه بوده و همه چه ایشون حق بگه چه ناحق، حقه اعتراض ندارن( البته بگذریم که این فقط شامل حال من و همسرم میشه)خانواده همسرم با کسی رابطهی نزدیک ندارند و همیشه توی خودشون بوده و هستن. باور دارند که هیچ کس خانواده نمیشه و خانواده فقط محدود میشه به پدر و مادر و بچه ها. تصور کنین که عروس این خانواده بشی و بخواهی جائی پیدا کنی بینشون. خانواده ی همسرم از من خیلی خوششون نمییاد و همونطور که بارها بهم گفتند من غریبه ام و جز خانواده محسوب نمیشم. توی این 6 سال هر کاری بگید کردم تا رابطه مون بهتر بشه. هر بار که زنگ میزنند از همسرم میپرسند زنت اونجاست صدای ما را میشنوه یا یواشکی به همسرم ایمیل میزنند که زنت را باید باهاش اینطوری رفتار کنی یا اونطوری ادبش کنی... از همسرم و احساسش نسبت به خانواده اش سواستفاده میکنن تا یر علیه من تحریکش بکنند و...
    توی این سالها خیلی تحمل کردم و به هیچ کس حتی خانواده خودم هم چیزی نگفتم ولی الان چند وقتیه که دلسرد شدم نسبت به زندگیم. مدام میترسم و استرس دارم از اینکه همه چیز از دست بره. دلم میخواد فرار کنم از همه چیز و همه کس... با اینکه هنوز عاشق همسرم هستم ولی از اینکه زندگی باهاش انقدر حرف و کنایه های خانواده اش را داره خسته شدم.
    توی این 6 سال هم به من و هم به خانواده ام خیلی توهین کرده اند و به خاطر همسرم آتیش گرفتم و دم نزدم ولی دیگه نمیتونم.
    مادر همسرم میخواد بیاد یک مدت دیدنمون بعد از 6 سال این اولین بار هست که میخواد بیاد خونمون خیلی میترسم که نتونم تحمل کنم حرفهاش را... بهم بگید چه کار کنم؟!

  11. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 بهمن 90 [ 01:46]
    تاریخ عضویت
    1388-12-03
    نوشته ها
    202
    امتیاز
    2,945
    سطح
    33
    Points: 2,945, Level: 33
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    357

    تشکرشده 353 در 156 پست

    Rep Power
    37
    Array

    RE: اختلاف باخانواده همسر

    سلام سعیده جان
    عزیزم مشکلت را در یک تاپیک جداگانه بنویس تا دوستان بتوانند راهنماییت کنند

  12. کاربر روبرو از پست مفید mahsa_mhmh تشکرکرده است .

    mahsa_mhmh (پنجشنبه 09 اردیبهشت 89)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.