سلام.من یک پسر 23 ساله ام.دانشجو.
حدود یک سال و نیم پیش من با دختری در محل کارم آشنا شدم.من از این خانم به خاطر ظاهرش خیلی خوشم میوم اما ایشون در زمان آشنایی با من یک پسر از فامیلشون را دوست داشت و میخواست به او نزدیک شود.خلاصه ما با هم شدیم دو دوست صمیمی.دوست نه دوست پسر و دختر.به حدی که او تمام زندگیشو برای من تعریف کرد.حتی به من گفت که 3 سال پیش با یک پسر نامزد بوده و اون پسره پرده ی بکارتش رو پاره کرده! به طور خلاصه بگم او گذشته خیلی سختی داشته و از 14 سالگی مجبور بوده که کار کنه!
من خیلی کمکش کردم که به اون پسر برسد(با اینکه دوسش داشتم)اما خوب نشد
به خاطر عوض شدن محل کارمون چند ماهی از هم خبر نداشتیم تا اینکه باز همو دیدیم.و گفت که با پسری آشنا شده که خیلی دوسش داره.خلاصه دوباره بعد چند وقت که دیدمش با اون پسره دوست شده بود.ما هم در همین حین دوستیمون دوباره جون گرفت.بعد چند وقت احساس کردم که خیلی دوسش دارم اما خوب اون کس دیگرو دوست داشت!
دلمو زدم به دریا و بهش گفتم که دوسش دارم و میخواهم باهاش ازدواج کنم اما او گفت من تورو خیلی دوست دارم اما تو فقط دوستمی و من عاشق کس دیگه ام.این ماجرا گذشت و بارها حرفش پیش اومد.و باز هم همون جواب!!!
تا حود 2 ماه پیش او بهم گفت که نظرش نسبت بهم عوض شده و من را دوست داره به معنای دیگه!
خلاصه اینکه ما الان خیلی همو دوست داریم و واقعا همدیگرو درک میکنیم اما جالب اینه که اون میگه که نه بدون تو میتونم باشم نه بدون اون دوست پسرش!
در کل من میخواهم باهاش زندگی کنم اما چند مشگل هست:
1-بودن اون پسره که باهاش هست و هنوزم دوسش داره
2-او 2سال از من بزرگتر هست(البته اون یکی پسره هم هم سن من هست)
3-نوع رفتارهای خانواده هامان یکی نیست!
4-نمیدونم میشه آدم 2نفر رو دوست داشته باشه یا نه! و اگه نه دوست داشتن من دروغ یا دوست داشتن اون یکی پسره
شاید داستان من به نظر غیر منطقی باشه اما چیزی هست که وجو داره و لطفا برای تصمیم گیری کمکم کنین