
نوشته اصلی توسط
آسو
[align=justify]سارا جان من کاملا درک می کنم که مشکل دارید. خط به خط پست هات رو با دقت خوندم که بتونم موقعیت و احساساتت رو حس کنم.
خیلی وقتا پیش میاد که یه سنگ بزرگ میفته وسط جاده زندگی آدم و راه رو مسدود می کنه. ما هم با همه قدرتمون سعی می کنیم سنگ رو حرکت بدیم (مشکل رو برطرف کنیم، مسئله رو حل کنیم). اما این تلاش از یه حدی که بیشتر شد، دیگه بهتره سنگ رو رها کنیم و در عوض عضلاتمون رو قوی کنیم. اینجوری بعد از مدتی که به سمت سنگ (مشکل) برگشتیم، می بینیم زور ما از وزن اون بیشتر شده.
برای همینه که می گم: به جای مبارزه با عوامل منفی، عوامل مثبت رو تقویت کن.
پیش نیاز اینکار اینه که تمرکزت رو از خواهرت و رفتارش برداری. و فعلا شرایط رو همینجور که هست بپذیری. تو همین شرایط هم می شه شاد بود. فقط باید راهش رو پیدا کنی.
نوشتی وقتی خواهرت خونه نیست، ساعات خوبی رو می گذرونید، تمرین کن وقتی اون هم هست، با مامان و بابا خوش باشید. (این باعث می شه محیط خونه امن تر بشه، و مشکلات خواهرت هم به تدریج کاهش پیدا کنه. چون به نظر می رسه مشکل اصلی ایشون از عدم اعتماد به نفس هست و این هم احتمالا از عدم امنیت ناشی شده)
ورزش کن، با دوستات خوش بگذرون (چند تا دوست خوب داری؟)، برو تو طبیعت، کارهایی رو انجام بده که شادت می کنن، حقیقتا شاد...
اینجوری خستگی روحیت برطرف می شه. بعدا می تونی برگردی و کاستی های روانی ای که درگیرشون هستی رو برطرف کنی. و بیشتر و بیشتر اون سارایی بشی که دوست داری باشی.
با اینکار تاثیر مثبت و چشمگیری روی روحیات خواهرت، و پدرومادرت می گذاری.
[/align]
علاقه مندی ها (Bookmarks)