سلام
نمی دونی چقدر خوشحالم که بالاخره یکی حرفهامو می فهمه و نمی گه این کارو بکن اون کارو بکن ، یکی هست که بفهمه این موجود رو نمی شه تحمل کرد و چقدر ازش متنفرم
توی این چند روز تعطیلی قراره ما بریم شمال و خانواده شوهرم برن کیش . مادر شوهرم می گفت : وقتی شما میرین این ور اون ور ما توی خونه می مونیم ، فقط شما میرین گردش و تفریح و منو بچه هام باید تو خونه بمونیم .
حالا می گه این بار که ما میریم مسافرت شما باید توی خونه بمونین!
نمی دونی سر این موضوع چه جنگ اعصابی داشتیم . بهش گفتم خب مگه کسی جلوتونو گرفته شما برین به ما چیکار دارین ولی اون حرف خودشو می زنه که شما باید بمونین
به همسرم گفتم اگه تو نیای و بخوای بمونی من تنها می رم ( با خانواده خودم ) ولی وقتی برگشتم دیگه پامو توی این خونه نمی ذارم ، دیگه خسته شدم می خوام این دفعه تا آخرش برم . بهش گفتم هیچ کس توی دنیا منو به اندازه مامانت اذیت نکرده حتی اگه یه روز به آخر عمرم مونده باشه باید جواب یکی یکی اون کارهارو بده وگرنه به عدالت خدا شک می کنم






علاقه مندی ها (Bookmarks)