نوشته اصلی توسط sarshar
![]()
تشکرشده 475 در 135 پست
نوشته اصلی توسط sarshar
![]()
تشکرشده 3,519 در 509 پست
سلام یکتا
به جای اینکه به خاطر این احساس نسبت به دیگران، خودت را سرزنش کنی، ریشهها و دلایل حسادت را شناسایی
کن.بهترین راه برای اینکه حسادت را از خودت دور کنی، اینه که اعتماد به نفست را تقویت کنی.
حسادت در نتیجه عدم اطمینان افراد به خودشون ایجاد میشه نه رفتار و اعمال دیگران.افراد خانواده و دوستان هر چه
بیشتر پیشرفت کنندبهتر میتونند از شما حمایت کنند و اعتماد به نفستون را بالا ببرند؛ پس به جای حسادت، به وجود
شون افتخار کن.حسادت شما را عصبی وافسرده میکنه و باعث میشه نتونی پیشرفت کنی.
برای داشته هات، شکرگزار باش و سعی کن راضی باشي و براي بهتر شدن تلاش كني.
وقتی این حس به سراغت میادبه جای فکر کردن به اون، به این فکر کن که چه ضعف یا کمبودی در تو باعث به وجود
آمدن این حس شده.یادت باشه شأن شما بالاتر از اینه که به دیگران حسادت کنی.![]()
داملا (چهارشنبه 30 فروردین 91)
تشکرشده 475 در 135 پست
سلام به همه دوستان
تك تكتون رو ميبوسم كه جواب داديد
من هر وقت يك تاپيك ميزنم خيـــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــلي خوب به نتيجه ميرسم . از اين بابت خيلي خوشحالم
***********
نتيجه صبحت شما دوست جونام اين شد كه:
بهتره بيشتر به خودم فكر كنم و هر وقت چيزي ازارم داد تمركزمو روي خودم بزارم
از مقايسه و اين چي گفت و اون چي گفت دست بردارم و سرم به زندگي خودم باشه
تو مسائلي كه واقعا به من مربوط نيست به صرف خواهر شوهر بودن ، دخالت نكنم و نظر ندهم
و جمله داملاي عزيزم : شأن من بالاتر از اینه که به دیگران حسادت کنم
yekta_b (یکشنبه 23 بهمن 90)
تشکرشده 475 در 135 پست
سلام دوستان
شايد موضوعي كه عنوان ميكنم نياز به يك تاپيك جديد داشت اما به نظرم بي ربط به همين تاپيك نبود و همين جا مطرح ميكنم
نميدونم حسادته يا توقعات براورده نشده يا دل ازردگي ... نميدونم
كم و بيش همه در جريان هستيد كه من و همسرم يك دوران سخت اقتصادي و روحي رو پشت سر گذاشتيم خوب الان خداروشكر همه چيز تموم شده و اونم سر كارش برگشته ولي اينقدر تو اين مدت عقب افتاديم كه با حقوق و درامدهامون فقط بايد جبران مافات كنيم .دو تا مناسبت يعني سالگرد ازدواجمون و تولدم بي هيچ كادويي گذشت و خودم به خودم ميگفتم خوب شرايطشو نداره ايشالله سال ديگه ...اما با اين وضع اقتصادي و اوضاع حقوق ها ميدونم سال ديگه هم همينه.... البته من گربه كوره نيستم خوب ... واسه سالگرد ازدواجمون يك جعبه شكلات !!! و واسه تولدم تبريكات فراوان بهم داد!!!
داداشم واسه تولد خانمش يك جشن دونفره مفصل تو يك رستوران با كادو گرون قيمت گرفت... و من همه ديشب رو گريه كردم ...ميدونم ميگيد يكتا بچه است پول پرسته ولي نه به خدا ...
فقط دلم گرفت كه چرا شوهر من بايد اينجوري باشه
الان 20 روزه كه همديگرد نديديم و اون ماموريته ...تا همين ديشب كه اين افكار بياد سراغم از دلتنگيش داشتم ميمردم اما الان كه دارم اينها رو مينويسم بغض و عصبانيت جاشو داده به دلتنگي
بچه ها من چكار كنم؟ توقعم بي جاست؟ چجوري مثبت به اين مسائل نگاه كنم؟
(فقط دعوام نكنيد كه منتظر يك تلنگرم كه باز گريه كنم ... تو اداره ابروم ميره)
و از همه بدتر اينكه...من ديشب همه رو از پشت تلفن به روي شوهرم اوردم و اونم فقط گوش كرد و اخرشم گفت درست ميشه غصه نخور
ولي مثلا يك كلمه نميگه من ميرم يك شغل دوم پيدا ميكنم و يا تلاشمو بيشتر ميكنم
تشکرشده 1,673 در 522 پست
نوشته اصلی توسط yekta_b
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
آفتاب همدرد (پنجشنبه 31 فروردین 91)
تشکرشده 585 در 180 پست
كافيه خودتون رو جاي همسرتون بگذاريد كه 20 روز دور از خانواده بوديد و فرض كنيد ايشون در جايگاه شماست و به خاطر اين مسئله ذهن شما را بهم ميريزه. چه فكر و احساسي در مورد او مي كنيد كه به فكر آرامش شما نيست؟
الان زمانه اي هست كه زن و مرد كنار هم كار مي كنند، شما هم به نظر زن توانمندي مياين كه مشغول به كار هستيد. آيا به خودتون روا ميدونيد كه از وقت آسايشتون و در خانه و كنار خانواده بودن بزنيد و با كار دوم، نياز هاي غير اساسي زندگي همسرتون رو برآورده كنيد؟
از وجود همسر و زندگيتون لذت ببريد، اين دنيا بايد جاي لذت و آرامش و احساس هاي مثبت باشه نه چيز ديگه. قدر زندگيتون رو بدونيد
در مورد زندگي برادرتون هم ايشالا كه خيلي باهم خوشن ولي آواز دهل از دور خوش است! اون ها هم مشكلات مخصوص به خودشون رو دارن حتما". اين حس مقايسه رو از بين ببرين
mr6262 (چهارشنبه 30 فروردین 91)
تشکرشده 366 در 142 پست
شدیدا متوقع هستید!
چرا به جای اینکه ایشون برن دنبال کار دوم و سوم، که شما هدیه ی گرون تر دریافت کنید، شما نمیرید دنبال کار اول؟![]()
تشکرشده 475 در 135 پست
@ Rude Boy: من كارمند رسمي شركت نفتم جنابخوبه گفتم ادارم
*************************
@ افتاب همدرد : مينا جون حرفات درست اما تو اگه جاي من بودي ناراحت نميشدي؟؟ خدا وكيلي راستشو بگو
من ممنون و شاكر خدا هستم كه خيلي چيزهايي دارم كه واقعا منو يك زن خوشبخت كرده ... اما اين قضيه هم خيلي داره ازارم ميده
صبح كه بهش زنگ زدم يك كم حال و احوال كرديم بعد بهش ميگم از حرفهاي ديشبم دلخوري؟
يك كم فكر كرده ميگه.. به خدا يادم نمياد چيا ميگفتيم ...منظورت كدوماست؟
***************
از mr6262 عزيز هم خيلي ممنونم
****************************************
خوبه گفتم دعوام نكنيد
اصلا بحث هديه گرفتن نيست
بحث اينه كه ... يك نيازه .... ميفهميد چي ميگم؟
تشکرشده 1,673 در 522 پست
نوشته اصلی توسط yekta_b
[align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...[/align]
آفتاب همدرد (چهارشنبه 30 فروردین 91)
تشکرشده 4,874 در 1,141 پست
وای یکتا چیکار کردی ....................
به خاطر یه تولد که داداشت گرفت اینطوری با شوهرت برخورد کردی؟؟؟؟
همه رو به روش اوردی و طفلک فقط گفت درست میشه؟؟ الهی....
آره هم حسادته هم توقع بیجا هم مقایسه بیجا ............
بخدا خیلی شوهرت فهمیدست............
بریز دور این مقایسه ها رو
تو رو خدا بریزید دور این چشم و هم چشمی ها رو
قدر همچین شوهری رو بدون این دفعه به روت نیاورد مطمئن شو دفعه دیگه
گلنوش67 (پنجشنبه 31 فروردین 91)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)